روانشناسی
صفحه اصلی  /  خبر روز  /  روانشناسی

هزینه پنهان لیوان شراب عصرانه شما

[ad_1] “من به یک نوشیدنی سفت نیاز دارم!” “بیایید غمهای خود را غرق کنیم.” “من فقط باید با یک لیوان شراب باز شوم.” عباراتی از این دست بسیار رایج است ، ما به سختی دو بار در مورد آنها فکر می کنیم. الکل عمیقاً...

تکامل اجتماعی سلامت روان را بهتر از ژن ها توضیح می دهد

[ad_1] ما اغلب می شنویم که مشکلات سلامت روان “در ژن ها” است. این یک داستان آشنا است: اضطراب در خانواده ها اجرا می شود ، افسردگی یک عدم تعادل شیمیایی است ، و شاید شما یک مستعد را به ارث برده اید تا روشی را که انجام می دهید احساس ...

آیا من بیش از حد می بخشم/بخشش می کنم؟

[ad_1] ضروری بودن همیشه خوب یا خوب بودن می تواند خطرناک باشد. [ad_2]

علوم اعصاب جدید کراتین برای سلامت مغز

[ad_1] سالهاست که کراتین یک مکمل برای ورزشکاران با هدف تقویت قدرت و عملکرد است. اما علم اکنون داستانی بسیار بزرگتر را بیان می کند و به ما کمک کرده است تا درک کنیم که کراتین نه تنها در قدرت عضله بلکه در تقویت مغز نیز نقش اساسی دارد. در این پ...

چه سگ (و یک نویسنده) در مورد بهبودی به من آموخت

[ad_1] هرچه مدت زمان بیشتری به درمان بپردازم ، متقاعد تر می شوم که پذیرش سگ یکی از بهترین راهها برای بالا بردن سلامت روانی جمعی یک خانواده است. بگذارید توضیح دهم شوهر من یک شخص سگ است. من ، از طرف دیگر ، با بازیگران چرخان حیوانات خانگی کوچک...

در مهلت و احساس اضطراب؟

[ad_1] توسط Cassidy Molinare و Darby Saxbe گزارش شما فردا موعد است ، اما شما به یک صفحه خالی خیره شده اید. شما شروع به پیش بینی واکنش عصبانی رئیس خود به مهلت از دست رفته خود می کنید و نگران هستید که او ممکن است شما را به عنوان یک نتیجه شلیک...

حمایت از افراد تراریخته و جنسیت گسترده

[ad_1] Puckett ، JA ، Matsuno ، E. ، Dyar ، C. ، Mustanski ، B. ، & Newcomb ، ME (2019). سلامت روانی و مقاومت در افراد transgender: چه نوع پشتیبانی تفاوت ایجاد می کند؟ مجله روانشناسی خانوادهبا 33(8) ، 954. راشلین ، ک. (2022). اعتماد به...

تماس تلفنی که زندگی من را برای همیشه تغییر داد

[ad_1] رویای بد من از زمانی شروع شد که پسرم ، راب را دیدم ، روز قبل از اینکه خودش را کشت. ما قصد داشتیم ناهار بخوریم و وقتی به آپارتمان او در لانگ بیچ ، کالیفرنیا رفتم به او زنگ زدم. او گفت: “یو” ، مثل اینکه تازه از خواب بیدار ش...