به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن؛ اصفهان این روزها با بحران فرونشست زمین دستوپنجه نرم میکند؛ پدیدهای که به گفته کارشناسان، تقریباً تمام پهنه شهری این استان را در برگرفته است . علت اصلی این بحران، عدم تعادل میان برداشت و تغذیه سفرههای زیرزمینی است که با خشک شدن زایندهرود تشدید شده است . نرخ فرونشست در محدوده میدان نقش جهان بین ۴ تا ۶ سانتیمتر در سال و در مناطق شمالی استان تا ۱۵ تا ۱۷ سانتیمتر در سال گزارش شده است . این پدیده نهتنها زیرساختهای شهری را تهدید میکند، بلکه به بناهای تاریخی ارزشمند نیز آسیب جدی وارد کرده است؛ بهطوریکه مدیرکل میراث فرهنگی اصفهان از ترکخوردگی و انحراف ستونهای عمارت عالیقاپو و مسجد جامع عباسی خبر داده است . کارشناسان هشدار میدهند که در صورت تداوم روند فعلی، آبخوان دشت اصفهان حداکثر طی ۱۰ تا ۱۵ سال آینده به خشکی کامل میرسد و اصفهان به مرز برگشتناپذیری آثار فرونشست نزدیک خواهد شد .
چند ماه پیش که آب دوباره در زایندهرود جاری شد، ماهیها به رودخانه برگشتند و در این مدت، تخمگذاری هم کردند. آب اما ماندگار نبود. با قطع جریان در نیمه شهریورماه، بچهماهیهایی که تازه به دنیا آمده بودند، در گلولای و حوضچههای باقیمانده گرفتار و خیلیهایشان تلف شدند. محیط زیست و شیلات برای نجات ماهیها شتافتند؛ اما یک ماهی در ماندابهای باقیمانده، چقدر میتواند دوام بیاورد؟
به گزارش فرارو، بحران اصفهان را نمیشود فقط با تعداد ماهیهای تلفشده امسال اندازه گرفت. چراکه اصل ماجرا از دست میرود. زایندهرود خشک شده، گاوخونی با کمبود شدید آب روبهروست، آبخوانهای زیرزمینی اصفهان افت شدیدی داشتهاند، فرونشست زمین به مناطق مسکونی و شهری رسیده و آثار آن در ساختمانها و مدارس دیده میشود. همزمان با خشکشدن تالاب، کانونهای گردوغبار نیز فعال شده و بحران آب را به مسئلهای برای سلامت مردم تبدیل کرده است.
زمین اصفهان چه میگوید؟
نشانههای بحران در اصفهان گاهی وسط خیابان دیده میشود. ۶ شهریور ۱۴۰۵، حفرهای حدود پنج متری در خیابان نشاط ایجاد شد و چند روز بعد، چرخ یک کامیون در حفرهای دیگر در خیابان شهیدان کاظمی فرو رفت. با این حال، هر دو حادثه را نمیشود بدون بررسی فنی به فرونشست نسبت داد.
ماجرای فرونشست اما سالهاست در اصفهان ادامه دارد. علی بیتاللهی، رئیس بخش زلزلهشناسی و خطرپذیری مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی، شهریور ۱۴۰۴ از تخلیه ۴۰ مدرسه و یک شهرک مسکونی در اصفهان خبر داد و افت آب زیرزمینی و برداشت بیش از ظرفیت آبخوان را از عوامل اصلی فرونشست دانست که کاهش جریان زایندهرود آن را تشدید کرده.
آسیب مدارس نیز در سالهای اخیر گستردهتر شده. در آبان ۱۴۰۲، ۴۰ مدرسه با ۴۰۸ کلاس آسیبدیده اعلام شدند و برای ۴۶ مدرسه با ۳۵۳ کلاس دستور تخلیه فوری صادر شد. آبان ۱۴۰۳، مدیرکل آموزشوپرورش استان اصفهان، از قرار گرفتن حدود ۱۵۰ مدرسه درگیر فرونشست و تخلیه کامل ۴۲ مدرسه خبر داد. شهرک نیروی هوایی نیز در شهریور ۱۴۰۴ تخلیه شد.
به گفته بیتاللهی، در محلههایی مانند شهرک کاوه و خانه اصفهان نیز آثار فرونشست و آسیب به دیوارها و کف ساختمانها دیده شده و هشدار داد اگر روند فرونشست کنترل نشود، در آینده احتمالا جابهجایی جمعیتی بین ۲.۵ تا ۳ میلیون نفر در اصفهان و اطراف آن ضروری خواهد بود.
البته فرونشست با فروریزش ناگهانی تفاوت دارد. فرونشست معمولا در نتیجه افت آب زیرزمینی و تراکم تدریجی لایههای زیرین زمین رخ میدهد و میتواند به ساختمانها و زیرساختها آسیب بزند. در مقابل، حفرههای ناگهانی خیابان ممکن است در اثر شکستگی یا نشت شبکه آب و فاضلاب و شستهشدن خاک ایجاد شوند.
داستان آبخوان
داستان فرونشست اصفهان را نمیتوان از آب جدا کرد. آبخوان اصفهان-برخوار طی دهههای گذشته تحت فشار برداشتهای گسترده قرار گرفته و سطح آب زیرزمینی به شدت افت کرده است.
در یک پژوهش مربوط به سال ۱۴۰۲-۱۴۰۳، وضعیت این آبخوان با استفاده از دادههای ۳۱ چاه پیزومتری بررسی شد. مشخص شد سطح آب زیرزمینی در آبخوان طی این دوره بیش از ۲۵ متر کاهش یافته و نرخ افت در برخی محاسبات بیش از ۰.۸ متر در سال بوده است.
پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که جریان رودخانه در کاهش نرخ فرونشست، بهویژه در مناطق شهری، نقش دارد و تداوم جریان آب در زایندهرود میتواند روند فرونشست را کاهش دهد. پس تغییر جریان زایندهرود در چرخه تغذیه آبخوان اثر میگذارد.
این ارتباط زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم زایندهرود در سالهای اخیر دیگر رودخانهای با جریان پایدار نبوده. جریان رودخانه در بسیاری از دورهها قطع و آب تنها برای بازههای محدودی در بستر آن جریان پیدا کرده است.
در چنین شرایطی، آبخوان فرصت کمتری برای بازیابی پیدا میکند. زمین هم به این کاهش واکنش نشان میدهد. هرچه برداشت از آبخوان بیشتر و تغذیه آن کمتر باشد، ظرفیت لایههای زیرین برای تحمل فشار کاهش یافته و فرونشست به سطح شهر میرسد.
ماهیهای بدون آب
با قطع دوباره جریان زایندهرود، ماندابهای باقیمانده به محل گرفتار شدن ماهیها و بچهماهیها تبدیل شدند. پس عملیات نجات ماهیها آغاز شد و نیروهای شیلات، دانشگاه صنعتی اصفهان، شرکت آب منطقهای و یگان حفاظت محیطزیست برای انتقال ماهیها به لکههای آبی امنتر وارد عمل شده و بخشی را هم به سد آبشار منتقل کردند.
این اتفاق در سالهای اخیر بارها پس از بازگشاییهای فصلی زایندهرود، بهویژه در دوره تخمریزی ماهیها، تکرار شده؛ با بازگشت آب، بخشی از حیات رودخانه شکل میگیرد و با قطع جریان، ماهیهای باقیمانده در مسیر با کمبود آب و افزایش دما مواجه میشوند.
گاوخونی تشنه
در پاییندست زایندهرود، وضعیت وخیمتر است. تالاب بینالمللی گاوخونی آخرین مقصد طبیعی آب زایندهرود است اما سهم این تالاب از جریان امسال تقریبا هیچ بوده؛ در سال آبی جاری، تنها ۲.۱ میلیون مترمکعب آب وارد گاوخونی شده ولی نیاز آبی تالاب برای پایداری زیستی ۱۷۶ میلیون مترمکعب است. حتی در شرایط خشکسالی، برای نمناکشدن تالاب دستکم ۸۰ میلیون مترمکعب آب لازم است.
گاوخونی که سالها جزو مسیر مهاجرت پرندگان بود و هزاران پرنده مهاجر را میزبانی میکرد، حالا عمده کارکرد طبیعی خود را از دست داده. علاوه بر نقش زیستمحیطی، این تالاب در تعدیل آبوهوا و جلوگیری از فرونشست و بیابانزایی منطقه نیز اهمیت دارد.
هرچند امسال خبرهایی از تعریف چند پروژه برای احیای زایندهرود و تامین حقآبه گاوخونی به گوش رسید و حتی استاندار اصفهان هم خواستار آن شد که سهم زیستمحیطی تالاب به صورت مستقل در جدول منابع و مصارف آب کشور قرار گیرد، در پاییندست رودخانه هنوز آب کافی به گاوخونی نمیرسد.
با از بین رفتن آب و پوشش گیاهی، پهنههای خشکشده اطراف تالاب نیز به کانونهای گردوغبار تبدیل شده و اثر آن حتی از محدوده تالاب فراتر خواهد رفت. حفاظت محیط زیست استان، مرداد ۱۴۰۵ اعلام کرد کانونهای گردوغبار نسبت به گذشته ۴۱ درصد افزایش یافتهاند.
با خشکشدن تالاب، خاک و رسوبات سطحی که زمانی زیر آب یا پوشش گیاهی قرار داشتند، در معرض فرسایش بادی قرار میگیرند و در شرایط مناسب جوی میتوانند وارد چرخه گردوغبار شوند. برخی مطالعات از انتشار این غبار تا شعاع 500 کیلومتری هم خبر دادهاند. مدیریت بحران استانداری اصفهان نیز پیشتر درباره وضعیت گاوخونی هشدار داده بود.
فرونشستی که به تاریخ ایران میرسد
بخش بزرگی از هویت تاریخی این شهر در محدوده دشت اصفهان قرار گرفته و بناهای چندصدساله در معرض تغییرات زمین هستند. بیتاللهی اردیبهشت ۱۴۰۳، نرخ فرونشست در محدوده میدان نقش جهان را حدود 5 سانتیمتر در سال اعلام کرد.
در مسجد امام نیز ترک گنبد، کجی برخی ستونها و شکستگی در بخشهایی از پای ستونها گزارش شده. البته بررسی سازهای و ژئوتکنیکی برای نسبت دادن آسیبها به فرونشست ضروری است.
ادارهکل میراث فرهنگی اصفهان، دی ۱۴۰۳ اعلام کرد شبستان جنوبشرقی و گنبدخانه مسجد سید دچار فرونشست و آسیب جدی شدهاند. در پی آن، بیش از ۴۰۰ مترمربع از کف شبستان و گنبدخانه مقاومسازی شد.
درباره ترکهای سیوسهپل و پل خواجو نیز هشدارهایی مطرح شده اما هنوز شواهد کافی برای نسبت دادن هر آسیب مشخص به فرونشست وجود ندارد.
با این همه، اهمیت مسئله در نقش جهان بیشتر است؛ مجموعهای شامل میدان، مسجد امام، مسجد شیخ لطفالله و کاخ عالیقاپو که در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارد. هر تغییر شکل زمین در این مجموعه، فراتر از آسیب به یک بنای منفرد، به حفاظت از یک میراث تاریخی چندصدساله تبدیل خواهد شد.
رودخانه چطور به اینجا رسید؟
بحران امروز زایندهرود حاصل تصمیم یک دولت یا نهاد خاص نیست. در این میان، سد زایندهرود که در سال ۱۳۴۹ به بهرهبرداری رسید، نقش اصلی را در تنظیم جریان آب حوضه پیدا کرد. سد میتوانست آب موجود را تنظیم و ذخیره کند اما کسری دائمی منابع را جبران نمیکرد. پس با کاهش بارش و تداوم خشکسالی، فشار بر مخزن سد بیشتر شد.
موضوع این است که مسئولیت میان چند نهاد و چند دوره مدیریتی تقسیم شده؛ وزارت نیرو و شرکتهای آب منطقهای در مدیریت منابع و تخصیص آب، وزارت جهاد کشاورزی در سیاستهای بخش کشاورزی، سازمان حفاظت محیط زیست در پیگیری حقابه تالابها و استانداری و مدیریت محلی در اجرای تصمیمهای حوضه.
همین چندلایه بودن تصمیمها باعث شده که نشود یک مسوول واحد برای وضعیت امروز زایندهرود پیدا کرد. یک واقعیت را نمیشود نادیده گرفت: مصرف و برداشت از حوضه برای سالها با آبی که طبیعت در اختیار آن قرار میدهد، همخوان نبوده و در دورههای خشکسالی این شکاف بزرگتر شده است.
سه دهه بعد؛ صورتحساب بحران روی زمین ماند
زایندهرود در چند دهه گذشته بارها بین جریان موقت و خشکی کامل نوسان کرده. قطع جریان در سالهای ۱۳۷۹ و ۱۳۸۰ و سپس ۱۳۸۷ و ۱۳۸۸، از نخستین نشانههای آشکار بحران امروز هستند. همزمان، برای تامین نیازهای فزاینده حوضه، طرحهای انتقال آب توسعه یافتند. عملیات اجرایی تونل سوم کوهرنگ که برای انتقال حدود ۲۵۵ میلیون مترمکعب آب در سال طراحی شده بود، از سال ۱۳۷۷ آغاز شد. در سوی دیگر، اراضی کشاورزی گسترش یافته و صنایع بزرگ آببر در منطقه مستقر شدند. در کنار آن، انتقال آب به خارج از حوضه و برداشتهای بالادست نیز بر منابع فشار وارد کرد.
البته ریشه این بارگذاری (میزان مصرف و تخصیص آب بیشتر از ظرفیت طبیعی منابع) به دهههای قبلتر بازمیگردد. طبق نخستین سند رسمی تخصیص آب زایندهرود در سال ۱۳۵۲، حدود ۸۱ هزار هکتار اراضی کشاورزی تحت پوشش قرار گرفته بود و برای صنایع ذوبآهن و نظامی حدود ۲۹۸ میلیون مترمکعب و برای آب شرب اصفهان حدود ۹۹ میلیون مترمکعب سهم سالانه در نظر گرفته شد.
با گذشت زمان، جمعیت، کشاورزی و صنعت توسعه یافتند، در حالی که خشکسالیهای پیدرپی و کاهش آورد رودخانه ظرفیت طبیعی حوضه را محدودتر کرده بود. پس مسئله اصلی، ترکیب کاهش منابع با بارگذاری بالا و مدیریت منابع آبی حوضه است.
نتیجه این عدم تعادل، امروز در نقاط مختلف دیده میشود: کاهش جریان رودخانه، خشکی گاوخونی، افت آبخوانها، فرونشست زمین و آسیب به خانهها و مدارس. هر تصمیم برای تامین آب یک بخش نیز میتواند فشار را به بخش دیگری منتقل کند؛ بنابراین، کاهش خروجی سد به رودخانه و تالاب آسیب میزند و کمبود آب سطحی، وابستگی به آب زیرزمینی و در نهایت فرونشست را تشدید میکند.
آب رفته برنمیگردد
تالاب گاوخونی و مردابهای پاییندست زایندهرود از سال ۱۹۷۵ (۱۳۵۴) در فهرست تالابهای بینالمللی قرار دارند. این فهرست بخشی از کنوانسیون رامسر است. این معاهده در سال ۱۹۷۱ (۱۳۵۰) در شهر رامسر تصویب شد و هدف آن حفاظت از تالابها و استفاده خردمندانه از آنهاست. کشورهای عضو نیز متعهد به شناسایی و مدیریت تالابهای مهم و حفاظت از آنها هستند.
شرایط امروز تالاب اما با وضعیت ثبتشده در کنوانسیون رامسر فاصله زیادی دارد. در سال آبی جاری، تنها ۲.۱ میلیون مترمکعب آب به گاوخونی رسیده، در حالی که مسئولان محیطزیست اصفهان نیاز آبی تالاب برای پایداری زیستی را حدود ۱۷۶ میلیون مترمکعب اعلام کردهاند.
ادامه خشکی تالاب میتواند پوشش گیاهی و زیستگاههای تالاب را از بین برده و خاک و رسوبات خشکشده را در معرض فرسایش بادی قرار دهد که در این صورت، گاوخونی از یک بحران محلی به بخشی از بحران محیطزیستی حوضه زایندهرود تبدیل شده است.
زایندهرود دوباره میتواند پرآب شود اما مسئله اصفهان فقط بازگرداندن آب برای چند ماه نیست. آنچه طی چند دهه در آبخوان، زمین، تالاب، شهر و میراث تاریخی اتفاق افتاده، با یک رهاسازی مقطعی آب به عقب برنمیگردد؛ آب که رفت، هم رودخانه خشک شد و هم تعادل زیر پای شهر از دست رفت. حالا صورتحساب آن را میتوان روی زمین، دیوار مدارس، خانههای تخلیهشده، بستر خشک گاوخونی و ترکهای برخی بناهای تاریخی دید.