به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن، ایران قدمت دیرینهای به لحاظ تاریخی دارد. هر منطقهای ویژگیهای خاص خودش را دارد؛ طبیعت، معماری، آداب و رسوم مردم و… در هر روستا و منطقهای متفاوت و منحصر به خودش است.
همین ویژگی باعث شده تا برخی کارگردانان به سمت تولید سریالهایی بروند که لوکیشن آن در یکی از روستاهای ایران واقع باشد و به قول معروف با تهران گریزی تلاش کردهاند به سهم خود، قدمت و زیباییهای ایران را به تصویر بکشند. اغلب این نوع سریالها هم به لحاظ بصری چشم نواز بودهاند و هم با اقبال مخاطبان هم روبهرو شدهاند.طبیعت بی نظیر و بعضا بکر شمال کشور باعث شده است تا ۳ استان مازندران، گیلان و گلستان همیشه یکی از مقاصد اصلی گردشگری به شمار رود، استان هایی که زیبایی های تمام ناشدنی آنها از دید کارگردان ها هم پنهان نمانده و تا امروز سریال های مختلفی در روستاهای شمال کشور ساخته شده است. برخی از این سریالها بسیار ماندگار شده و برخی بدلیل موضوع تکراری نتوانستند مخاطبان را راضی کنند. به بهانه پخش سریال” سوجان” از شبکه یک سیما و بازپخش سریال ” گیلهوا” از شبکه دو سیما مروری داریم بر سریالهایی که در طبیعت شمال جلوی دوربین رفتهاند:
“کوچک جنگلی “یکی از سریالهای تلویزیون ایران در دهه ۱۳۶۰ است که در ژانر تاریخی و سیاسی به کارگردانی بهروز افخمی و با حضور جمع کثیری از هنرمندان ساخته شدهاست. در این سریال زوایایی از قیام میرزا کوچکخان و مردم گیلان با نگاهی نسبتاً تحلیلی به نمایش درآمد.
سالهای دهه ۷۰ را می توان، اوج سریال سازی در شمال کشور دانست، به ویژه اینکه اثار ساخته شده در آن سالها، جزو ماندگارترین آثار نیز به شمار میروند.سریال تلویزیونی ” گل پامچال ” به کارگردانی محمدعلی طالبی، یکی از آثار ماندگار تلویزیون ایران است که در سال ۱۳۷۰ از شبکه یک سیما پخش شد. تصویربرداری این سریال در سال ۱۳۶۸ در منطقه خوش آب و هوای کلاردشت انجام شد. سریالی که با روایت رنجها و امیدهای یک دختر کوچک در شرایط سخت جنگ، به دل مخاطبان نشسته و احساسات آنها را درگیر میکند.«دنیای شیرین دریا» یکی از برجستهترین آثاری است که در شمال کشور ساخته شده است.”پس از باران” اثری است که تنها ۲ سال بعد از پخش «دنیای شیرین دریا» توسط سعید سلطانی کارگردانی شد و در ۳۷ قسمت از آنتن شبکه ۳ سیما پخش شد. این اثر در کنار به تصویر کشیدن منظرههای دیدنی، به سراغ سوژه جذابی هم رفته بود. سلطانی در این سریال سبک زندگی اربابی را به تصویر کشیده بود که در زمان حکومت پهلوی زمام امور یکی از روستاهای شمال کشور را دست داشت.
“سرویس مقدم” در ۶ گانه «پایتخت» به ویژه در دو فصل اول به سراغ استان مازندران رفت و جاذبههای روستای علی آباد و منطقه شیرگاه را برای مخاطب به تصویر کشیده بود. سریالی که نه تنها فرهنگ و رسوم این منطقه از جغرافیای کشور را به قاب تلویزیون آورد، بلکه برخی از دیالوگهای آن که به لهجه شمالی هم ادا میشد، ماهها و سالها بعد از پایان بخش سریال نیز در فضای مجازی وایرال شد. سریال ” از یاد رفته” و ” گذر از رنج ها” ساخته فریدون حسن پور هم ار سریالهای دهه ۹۰ میباشد که در جغرافیای شمال ساخته شدهاند.سریالهایی که هیچکدام نتوانستند به موفقیت چندانی دست یابند. سریال «جاده چالوس» به کارگردانی احمد معظمی و تهیهکنندگی علیرضا داوری سال 93 از شبکه پنج پخش میشد. داستان سریال جاده چالوس درباره زن و شوهری بود که همراه دو فرزندشان بهدلیل مشکلات اقتصادی و اجتماعی تصمیم میگیرند از تهران نقل مکان کنند و راهی شمال شوند. آنها تصمیم میگیرند رستورانی را در جاده چالوس افتتاح کنند و با ماجراهای مختلفی روبهرو شوند. لوکیشنهای این سریال همانند نامش در جاده چالوس بود و کارگردان با قاببندیهای زیبا این منطقه را به مخاطب معرفی میکرد. «افرا» ساخته بهرنگ توفیقی یکی دیگر از این سریالهاست که برای اولین بار محیط زیست جنگلهای شمال را سوژه اصلی خود قرار داد و با به تصویر کشیدن بخشی از فداکاریهای محیط بانان توانست مورد توجه مخاطبان قرار گیرد.”در کنار پروانه ها»ی داریوش یاری هم از دیگر آثاری است که درست همزمان با پخش سریال «افرا» به روی آنتن شبکه دو سیما رفت. یاری عمده سکانس های این سریال در یکی از روستاهای شهر لاهیجان به تصویر کشید.سریال “روزهای آبی” به کارگردانی محجورضا حلاجی غلامی” نیز زندگی خانوادهای را تعریف میکنند که از شهر به روستایی در شمال کشور میآیند و در روستا اتفاقهای مختلفی برای خانواده وقوع پیدا میکنند.
سریال ” گیلدخت” به کارگردانی مجید اسماعیلی و تهیه کنندگی محجدرضا شفیعی یکی دیگر از سریالهای پرهزینهای بود که برای نمایش روزگار ارباب رعیتی به سراغ شمال کشور رفت. این سریال با فیلمنامهای پرفراز و فرود که ریشه در ادبیات و سنت داشت، توانست به یکی از پرمخاطبترین سریالهای تلویزیونی تبدیل شود.
سریال «گیلهوا» به نویسندگی و کارگردانی اردلان عاشوری که این شبها بازپخش آن از شبکه دو سبما به روی آنتن رفته است، موضوعی عاشقانه دارد و میکوشد با نگاهی عاطفی زندگی مردم شمال ایران را در بستر اتفاقهای تاریخی سال ۱۲۹۷ روایت کند اما ضعف ساختاری و فیلمنامه الکن آن سبب انتقادات زیادی از آن شد و کارشناسان معتقد بودند که این سریال به بخشی از هویت تاریخی ایران زمین و قهرمانانش آسیب میزند.
سریال «سوجان» که این شبها از شبکه یک سیما در حال پخش میباشد، حال و هوایی مشابه مجموعه ماندگار «پس از باران» دارد. علاوه بر فضا و لوکیشن، اتفاقات قصه مانند زورگویی خان روستا و مشکل پسردار نشدن خان، یاد این سریال را تداعی میکند. روایت سریال نیز به روایت «سوجان» بیشباهت نیست. در «پس از باران» نوههای یک خانواده بنابر اتفاقی به شمال سفر کردند و قصه گذشته خانوادهشان توسط همسر عمو و خدمتکار مادربزرگ آنها بازگو میشد. در سریال «سوجان» نیز مادربزرگ خانواده قصه دوران جوانی خود را برای نوهاش تعریف میکند. برخلاف کشش و جذابیت داستانی ” پس از باران” “ایراد اصلی «سوجان» نداشتن یک خط روایی متفاوت و جذاب است. یعنی مخاطب با تماشای آن یاد کپی دست چندم آثار دیگر میافتد. یکی دیگر از نقطه ضعفهای مهم «سوجان» که مانع از درگیری مخاطب با فضای سریال و قصه میشود، روایت نامنسجم آن است. «سوجان» قصه سه زن یک خانواده از نسلهای مختلف را روایت میکند و در حال رفت و آمد به گذشته و حال است، در نتیجه انسجام کلی قصه و مرز مشخص روایت در زمانهای مختلف، اهمیت زیادی دارد تا مخاطب سردرگم نشود، اما این اتفاق رخ نداده است. نسبت شخصیتهای متعدد سریال با یکدیگر به صورت واضح ترسیم نشده و گاهی مرز گذشته و حال گُم میشود، در نتیجه تماشاگر نمیتواند به اندازه کافی با فضای قصه و کاراکترهای سریال ارتباط برقرار کند.
در پایان باید گفت گرچه جغرافیای سرسبز و بکر شمال کشور بخودی خود جذاب است اما آنچه سبب میشود مخاطب پای یک سریال بنشیند، جذابیت فیلمنامه، کارگردانی قوی و بازیهای باور پذیر میباشد.
پایان/*
.