به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن؛ فیلم «قایقسواری در تهران» تازهترین ساخته رسول صدرعاملی، با بازی پیمان قاسمخانی، سحر دولتشاهی و امین حیایی، روایتی متفاوت در کارنامه این کارگردان مطرح سینمای ایران محسوب میشود. صدرعاملی که پیشتر با آثاری چون «من ترانه ۱۵ سال دارم» و «دختری با کفشهای کتانی» شناخته میشد، در این فیلم با تکیه بر فیلمنامهای منسجم و طنازیهای قاسمخانی، داستان یک روز پرماجرا را در آخرین روز سال روایت میکند؛ روزی که با جابهجا شدن اتفاقی یک موبایل آغاز میشود و به بازخوانی عشق قدیمی، مواجهه با گذشته و ترسیم تصویری انسانی و امیدوارکننده از تهران امروز میانجامد.
رسول صدرعاملی از جمله سینماگرانی است که در دوره شکوفایی سینمای ایران با فیلمهایی سرشار از نگاه انسانی، موفق به کسب جوایز بینالمللی شد و نام خود را به عنوان یکی از چهرههای مهم سینمای ایران تثبیت کرد. این جایگاه نه فقط به واسطه فیلمسازی بلکه به دلیل دغدغهمندی و نگاه دقیق به نسل جوان و زنان نوجوان است که او را در میان همنسلان خود متمایز کرده است.اینکه یک فیلمساز مرد به دور از نگاه فمینیستی رایج سالهاست در آثارش چون “من ترانه ۱۵ سال دارم»، «دختری با کفش های کتانی»، «دیشب باباتو دیدم آیدا» و حتی «زندگی با چشمان بسته» به مسائل، مشکلات و دغدغههای دختران و زنان جوان می پردازد، موضوعی تحسین برانگیز است. صدرعاملی سال گذشته بعد از ۷ سال دوری از سینما با فیلم « زیبا صدایم کن» بار دیگر به سراغ سوژه همیشگی خود یعنی ماجرای قد کشیدن یک دختر نوجوان در دل یک بحران رفت،با این تفاوت که اینبار پدر دختر نیز با او همراه و همقدم بود. فیلمی پراحساس که یادآور روزهای اوج فیلمسازی صدرعاملی بود.صدرعاملی امسال در همکاری با پیمان قاسمخانی، برای اولینبار قدم به عرصه ساخت یک درام کمدی اجتماعی گذاشته است. درامی که شخصیتهای اصلی اش اینبار یک زن و مرد جاافتاده هستند نه نوجوان و جوان.گرچه هسته اولیه داستان و روابط هدیه و مازیار از دوران جوانی و دانشجویی آنها شکل میگیرد. در سکانس آغازین فیلم فارغ التحصیلان ورودی سال ۷۵ رشته برق دانشگاه شهید بهشتی در آخرین روز سال در یککافه دور هم جمع شدهاند. حضور مازیار و بازگشت او بعد از سالها از آمریکا درکانون توجه جمع قرار دارد. ماجرای داستان با یک اتفاق ساده شروع میشود؛ عوض شدن موبایل هدیه و مازیار در کافه هنگام گرفتن عکس یادگاری و این اتفاق آغازگر یک روز پرماجرا برای هردوی آنهاست.
انتخاب جسورانه روایت داستان در بازه زمانی تنها یک روز تصمیمی بوده که به فیلم ریتمی پویا و پرکشش داده است. حوادث و گره های داستانی با ضرب آهنگی مناسب در طول این یک روز توزیع شده اند و تماشاگر را گام به گام با خود همراه میکنند که نشان از ساختار فکر شده فیلمنامه دارد. فیلمنامهای که در جای جای آن طنازی قلم پیمان قاسمخانی جلوهگری میکند. فیلم از نظر ریتم و ساختار روایی درست پیش می رود. یک درام جاندار و پرمعنا که روایت سلیسی دارد و صمیمیت موجود در آن، به خوبی حس می شود و اتفاقات فیلم با وجود فانتزی بودن گاه و بی گاه آن بسیار باورپذیر است. گرچه در ظاهر گره افتادن در گرفتن شناسنامه مازیار همراه با ترافیک بسیار بد روز آخر سال اتفاقات اعصاب خرد کنی میباشد اما فیلم نمی خواهد مخاطب را با تلخی روبه رو کند بلکه تلاش دارد تصویری انسانی و گرم از مهربانی و همدلی ارائه دهد. حتی صحنه های چالش برانگیز داستان نیز با چاشنی خیال و طنز ملایم همراه شده تا به جای اضطراب آفرینی، حس امید و رهایی القا کند. این رهایی بویژه در رفتار و اخلاق و گفتار مازیار متبلور شده است. مازیاری که به نظر میرسد از ابتدا قاسمخانی آن را برای خودش نوشته است، مردی به ظاهر خونسرد که البته چهارچوبهای خاص خودش را دارد و از قضا بسیار مسولیت پذیر است اما در مواجه با دختری ۸ ساله که همانند نسل جدید بسیار بیشتر از سن واقعیاش میفهمد و البته حرف میزند به تدریج خاطرات عشق قدیمی اش به هدیه زنده میشود و انتخاب اسکیسهای انیمه گو برای بازنمایی این خاطرات سبب شده تا مخاطب نیز حال و هوای شیرین آنها را حس کند. قدرت این حس و حال شیرین برای مازیار به حدی است که او در کنار هدیه و البته آیدا قدرت مییابد که در کمال آرامش و انصاف علاقه پارمیس و امیرسام به یکدیگر را درک کند. گرچه ایکاش این سکانس با ظرافت بیشتری شکل میگرفت تا برای مخاطب باورپذیرتر باشد مثلا شخصیت امیرسام انقدر کودکانه و ساده لوح نبود و حرفهای جدی تری بین امیرسام و مازیار رد و بدل میشد.
صدرعاملی اینبار روی عواطف و احساسات پنهانی شخصیتهایی دست گذاشته است که دوران پر شر و شور جوانی را طی کردهاند و هرکدام با کوله باری از تجربه و سختی های زندگی، بار دیگر درکنار هم قرارگرفتهاند تا زندگی خود را در مسیری درست و همقدم باهم ادامه دهند و بقول معروف اتفاقات داستان مصداق بارز« کار خدا» میباشد که اینگونه پیچیده و حکیمانه با بکار گرفتن ابر و باد و مه و خورشید و فلک کمک میکند تا هدیه و مازیار همدیگر را دوباره پیدا کنند.
در پایان باید گفت مخاطب در« قایق سواری در تهران» با بازی جذاب پیمان قاسمخانی، سحر دولتشاهی و هنرآفرینی امین حیایی، نزدیک به دو ساعت همراه با شخصیتها در فضای شلوغ اما با نشاط و شیرین آخرین روز سال از جنوب تا شمال و از شرق تا غرب تهران را طی میکند و از بکسو بدلیل نگاه دوست داشتنی فیلم به تهران ؛ شهری که ناجوانمردانه و دور ازانصاف در اغلب فیلم ها غرق در سیاهی و نابودی است و از سوی دیگر آرامش روحی هدیه و مازیار، اندکی خسته و مضطرب نمیشود و در پایان با خیال راحت و ذهنی امیدوار به فرداهایی روشن در سکوت و تاریکی شهر و سوسو چراغها و لبخند رضایت دخترک داستان، به نوشیدن قهوه با چاشنی عشق مینشیند. چراکه میفهمد گرچه مشکلات وجود دارند اما با همدلی، تلاش و عشق مشکلات حل شدنی هستند.
*نفیسه ترابنده/ کارشناس ارشد ادبیات و فعال فرهنگی
پایان/*
.