منبع: Francisco De Legarreta C/Unsplash
برای بسیاری از ما، فکر کردن بیش از حد تهدیدی بزرگتر از شکست برای موفقیت ماست.
“اگر واقعاً، واقعاً سریع تکرار نمیکنید، محصولی باکیفیت برای جهان مغز خود میسازید، نه محصولی باکیفیت برای جهان واقعیت.” -شیر یهوشوا
نقل قول بالا در مورد توسعه محصول است، اما پارادوکس Overthinker را به طور کلی تر در بر می گیرد. این مفهوم چه در تلاش برای ساختن خود بهتر، یک محصول بهتر یا یک زندگی بهتر، کاربرد دارد.
یک متفکر بیش از حد که در تلاش برای بهبود هر چیزی، از جمله خودش است، به طور کامل به این فکر می کند که چگونه می تواند این کار را انجام دهد. با این حال، بدون آزمایش های سریع و تکرار بر اساس نتایج، همه چیز نظری است. آنچه که فرد می تواند به دست آورد با تخیل او محدود می شود. واقعیت آنچه که آنها واقعاً می توانند به دست آورند ممکن است بسیار گسترده تر یا کاملاً متفاوت باشد.
در اینجا نحوه شکست دادن پارادوکس بیش از حد متفکر آمده است:
1. به MVP 30 دقیقه ای مسلط شوید
برای جلوگیری از پیچیدگی بیش از حد پروژه ها، سعی کنید اولین نسخه خود را ایجاد کنید حداقل محصول قابل دوام، در 30 دقیقه MVP شما باید ساده ترین نسخه محصول شما باشد که در واقع مفید است و شما یا مشتریانتان (یا همکاران/دانشجویان و غیره) می خواهید از آن استفاده کنید.
یک “محصول” می تواند ابزاری برای استفاده شخصی شما باشد، مانند یک الگو برای یکی از کارهای تکراری شما.
اگر به سادگی MVP وجود نداشته باشد که بتوانید در 30 دقیقه برای یک پروژه خاص تکمیل کنید، اغلب MVP وجود خواهد داشت که می توانید آن را در 2 ساعت تکمیل کنید. وقتی پروژهای را به چیزی کاهش میدهیم که میتوانیم در 30 دقیقه یا 2 ساعت کامل کنیم، با محدودیتهای توانایی ما برای تمرکز کار میکند. این اغلب به ما امکان می دهد آن را در یک جلسه کار تکمیل کنیم.
2. برای کمک به غلبه بر تعصب هزینه های غرق شده، کاری را که حذف می کنید جشن بگیرید
سوگیری هزینه های غرق شده – بی میلی ما برای تغییر استراتژی خود زمانی که قبلاً تلاش یا پول کرده ایم – بخشی از این است که چرا متفکران بیش از حد تمایلی به آزمایش ندارند.
در اینجا نمونه ای است که امروز در کار خود به عنوان نویسنده با آن مواجه شدم. من یک پست وبلاگی نوشته بودم که خیلی طولانی و خیلی پیچیده بود. برای هفتهها در پوشه پیشنویسهای من لک زده بود. میدانستم که نوشتن خوب نیست و از آن احساس تضعیف میکردم. گذاشته بودم خیلی زیاد تلاش و این کار را بدتر کرده بود. تصمیم گرفتم مقاله را از پنج نقطه به سه برش دهم و هر نقطه را به طرز چشمگیری ساده کنم. سپس، من جشن گرفتم که بیش از نیمی از کارهایی را که قبلا انجام داده بودم حذف کردم.
قیاس در طراحی نرم افزار حذف خطوط کد است. در توسعه محصول، کنار گذاشتن ویژگیها یا کل محصولاتی است که ایجاد میکنید، اما وقتی آنها را آزمایش میکنید، کار نمیکنند. شما جشن می گیرید که چیزی را که امتحان کردید نتیجه نداد، بنابراین می توانید به سمت چیزهای بهتر حرکت کنید.
اجازه ندهید هزینه های غرق شده شما را گیر کند.
3. فرآیندی برای اشتراکگذاری یا حداقل ثبت، آزمایشهای ناموفق و کارهایی که حذف میکنید ایجاد کنید
تیم های کاری باید آزمایش های ناموفق و کارهای حذف شده را در کانال های مشترک ارائه کنند. ما میتوانیم از اشتراکگذاری آزمایشهای ناموفق خود و داشتن کار حذفشده یاد بگیریم، و این بر شرم بهرهوری غلبه میکند.
یک روش موازی در زندگی شخصی خود ایجاد کنید. به عنوان مثال، به عنوان بخشی از جشن گرفتن یادگیری و ادامه کار، گزارشی از مواردی که پس از آزمایش حذف یا رها کردهاید، نگه دارید.
4. برچسب “Edge Cases” را به این صورت بزنید
“Edge case” یک اصطلاح مهندسی و طراحی است که به معنای موقعیتهای نادر یا شدید است که محدودیتهای نحوه طراحی یک چیز را برای کار کردن آزمایش میکند. به عنوان مثال، کاربری که سعی می کند 1000 کالا را در یک برنامه خرید که برای خریدهای کوچک طراحی شده است سفارش دهد، یک مورد برتر است.
میتوانیم این اصطلاح را برای سادهتر کردن تفکرمان قرض بگیریم. افراط اندیشان اغلب قبل از اینکه لازم باشد، با اندیشیدن در موارد حاشیه ای، مست می شوند.
هنگامی که در مورد لبهها بیش از حد فکر میکنید، آن را به این شکل برچسب بزنید. به این ترتیب می توانید به خود یادآوری کنید که لبه کیس ممکن است مهم ترین چیزی نباشد که باید برای آن آماده شوید، به خصوص در مراحل مختلف ساخت هر آنچه که می خواهید بسازید یا توسعه دهید. همانطور که قبلا ذکر شد، این شامل زمانی می شود که چیزی که می خواهید بسازید شما یا زندگی بهتری باشد.
5. بازخورد در مورد آنچه که کار نمی کند نشانه خوبی است
توجه داشته باشید که دریافت بازخوردهای زیاد در مورد آنچه که در طول آزمایش کار نمی کند می تواند نشانه خوبی باشد.
فرض کنید برای خودتان یک ابزار درست می کنید. شما از آن استفاده می کنید و متوجه می شوید که MVP شما اشتباهات زیادی دارد. نیاز به تعمیر زیادی دارد. وقتی آزمایش میکنید و سیلابی از بازخورد در مورد آنچه کار نمیکند دریافت میکنید، به این معنی است که شخصی از چیزی که شما ایجاد کردهاید استفاده میکند.
اگر چیزی نمی شنوید، می تواند به این معنی باشد که عالی کار می کند یا علاقه کمی وجود دارد. اگر بازخورد زیادی دریافت کردید، به این معنی است که علاقه وجود دارد.
با ساختن نمونه های اولیه سریع و درس گرفتن از شکست های آنها، در واقعیت مستقر می شوید و مشکلات را کارآمدتر پیدا می کنید.
6. تشخیص دهید که می توانید یاد بگیرید سریع تکرار کنید، بدون اینکه وارد جنبه های دیگر فرهنگ Hustle شوید.
من طرفدار تکرار سریع هستم، اما نه به طور کلی فرهنگ شلوغی. من به طور گسترده در مورد فواید “اتلاف وقت”، استفاده از قدرت ذهن غیرمتمرکز، و محدود نکردن خود را فقط به کارهایی که می توانید به طور مداوم انجام دهید، نوشته ام. به عنوان مثال، ذهن غیرمتمرکز دارای نقاط قوتی است که ذهن متمرکز ندارد، و ما میتوانیم با یادگیری نحوه انجام کارها در حالتهای غیرمتمرکز به بهرهوری بیشتری دست یابیم، نه صرفاً وسواس در مورد افزایش زمان متمرکز و توانایی تمرکزمان. به همین ترتیب، اگر خود را فقط به کارهایی که می توانید به طور مداوم انجام دهید محدود کنید، شما را محدود می کند. بهره وری به طور طبیعی تیز است. این بخشی از انسان بودن است.
برای بهره مندی از نگرش اجرای آزمایش های سریع و سرگرم کننده، لازم نیست فرهنگ شلوغی را به طور یک طرفه اتخاذ کنید. به راحتی می توان تکرار سریع را با یک مانترای قدیمی فیس بوک مرتبط کرد، «سریع حرکت کنید و چیزها را بشکنید». شما مجبور نیستید فرهنگ شلوغی را به عنوان یک بسته نرم افزاری بپذیرید. اگر سریع تکرار می کنید، می توانید این کار را با هدف حرکت سریع و رفع مشکلات انجام دهید. یک فرهنگ کاری داخلی ایجاد کنید که با ارزش های شما مطابقت داشته باشد.
از انجام دادن، نه فکر کردن یاد بگیرید
افراط اندیشی اغلب ما را در قلمرو احتمالات و موارد حاشیه ای بالقوه به دام می اندازد که ممکن است هرگز به نتیجه نرسد، اما موفقیت از اقدام و یادگیری از واقعیت حاصل می شود. با یادگیری ساختن نمونه های اولیه اولیه، آزمایش سریع و پذیرش شکست به عنوان یک قدم رو به جلو، می توانیم بر پارادوکس Overthinker غلبه کنیم و به بیش از آنچه تصور می کردیم دست پیدا کنیم.