17:43 - 2025/05/11

نامه ای برای مامان: شمارش زمان با عزیزان پیر

[ad_1] هر بار که من به خانه زنگ می زنم ، والدینم همان سؤال را می پرسند: “کون (کودک) ، کی برمی گردی؟” این سوالی است که همیشه به من خسته می شود – و اخیراً ، بلندتر تکرار می شود. فیلم علمی تخیلی ، بین ستارگانهمانطور که متیو...

نامه ای برای مامان: شمارش زمان با عزیزان پیر

[ad_1]

هر بار که من به خانه زنگ می زنم ، والدینم همان سؤال را می پرسند: “کون (کودک) ، کی برمی گردی؟”

این سوالی است که همیشه به من خسته می شود – و اخیراً ، بلندتر تکرار می شود. فیلم علمی تخیلی ، بین ستارگانهمانطور که متیو مک کوناگی انجام داد ، زمان و مسافتی را که می تواند بین ما و عزیزانمان رشد کند ، به من یادآوری می کند. در فرآیند جستجو ، زمان آنقدر سریع پرواز می کند که متوجه نمی شوید چه مدت شخص دیگری منتظر دیدن شما در خانه است. اما با هر بازدید برگشتی ، غیرقابل توصیف می شود: عزیزان ما بزرگتر ، شکننده تر هستند و تغییرات دیگر ظریف نیستند. آنها قابل توجه هستند.

من بیش از دو دهه قبل کامبوج را ترک کردم – اولین بار برای تحصیلات تکمیلی در دانشگاه تگزاس فناوری ، سپس برای ایجاد زندگی و حرفه ای در ایالات متحده. در طی آن سالها ، پدر و مادرم در پس زمینه تماس ها و بازدیدهای من بی سر و صدا پیر شدند. مادر من که اکنون 82 ساله است ، پنج سال گذشته با آلزایمر زندگی می کند. در ابتدا ، تغییرات قابل کنترل به نظر می رسید. اما در طی یک شنبه اخیر ، هنگامی که من به کامبوج بازگشتم تا در حالی که پدرم در بیمارستان بستری بود ، به کامبوج کمک کنم ، دیدم که این بیماری چقدر پیشرفت کرده است. مادر من – یکباره قوی ، تیز و روحیه – به نسخه دیگری از خودش تبدیل می شود.

با خواهرم که از پدرم در بیمارستان مراقبت می کرد ، به عنوان همراه و مراقب مادرم قدم گذاشتم. او غالباً گیج ، مضطرب و به راحتی آشفته بود. او بارها و بارها همان سؤالات را می پرسید: “پدرت کجاست؟” “خواهرت کجاست؟” بعضی اوقات او همسایگان را به سرقت یا سوء ظن های پناهنده ریشه در خاطراتی متهم می کرد که دیگر با زمان حال هماهنگ نبودند. غریزه من این بود که توضیح دهم – او را با پاسخ های منطقی به “واقعیت” برگردانم. اما من به سرعت یاد گرفتم: آلزایمر از منطق پیروی نمی کند ، و دلیل به کسی که در مه خود گم شده است نمی رسد.

بنابراین من چیز دیگری را امتحان کردم.

یک روز ، من نامه ای را برای او نوشتم – “نامه ای از PA” ، که گویا از خود پدرم نوشته شده است ، با کلمات ساده و اطمینان بخش توضیح می دهد که او در بیمارستان است ، خوب عمل می کند و با خواهرم. من آن را به پایان رساندم ، “ما یک دختر خوب داریم ، بنابراین شما لازم نیست نگران باشید.” او آن را به آرامی خواند ، سپس دوباره. و به جای سوالات بیشتر ، او آرام شد. هر بار که اضطراب بازگشت ، من به نامه اشاره می کردم ، و او دوباره آن را دوباره می خواند و دوباره در آن کلمات آشنا آسایش پیدا می کند.

کار کرد و بنابراین من دیگری نوشتم.

این بار ، از پدر فقیدش بود که “از بهشت” نوشته شده بود ، که در آن به او اطمینان داد که هیچ کس از او دزدی نمی کند و او در امان است. او او را تشویق کرد که خوشحال باشد و ترس های او را رها کند. تأثیر قدرتمند بود. وقتی او آشفته شد ، نامه را به او تحویل دادم. همانطور که می خواند ، پارانویای او نرم شد. در یک لحظه ، او خلاقانه خط “من اکنون در بهشت ​​هستم که از تو تماشا می کنم” را اشتباه خواند ، زیرا “من در بهشت ​​نیستم زیرا من اینجا هستم که شما را تماشا می کنم.” این باعث خنده ما شد – و من را به یاد روح او ، هنوز هم به روش های غیر منتظره ای زنده کرد.

این نامه ها ، این اقدامات کوچک ، بین دنیای او و معدن او تبدیل به پل شد.

نامی برای این رویکرد وجود دارد: یادآوری درمانیبشر تحقیقات نشان می دهد که می تواند باعث کاهش آشفتگی ، بهبود خلق و خوی و ایجاد حس تداوم برای افراد مبتلا به آلزایمر شود (کامیسولی و همکاران ، 2022). داستان پردازی ، حروف دست نوشته و حتی ضبط های صوتی مکالمات آشنا می تواند راحتی و ثبات را ارائه دهد. در یک مثال ، من یک یادداشت صوتی 30 دقیقه ای بازی کردم که در آن من و مادرم در مورد صلح و رها کردن صحبت کردیم. او ساکت و آرام نشست و به صدای خودش گوش می داد – به نظر می رسید که خودش را در یک واقعیت ملایم تر و اطمینان بخش تر می کند.

آنچه بیشتر از همه به من توجه کرد این بود که چگونه این آینه آنچه را که در تحقیق و تدریس خود مشاهده کردم ، آینه می کند. از طریق من روابط انتقادی همدلی و ذهن آگاهانه (CEMR) چارچوب ، من مطالعه می کنم که چگونه داستان پردازی – به ویژه هنگامی که در یک محیط امن و دلسوز تمرین می شود – می تواند ابزاری مناسب برای رابطه باشد. در کلاس ، من دیده ام که دانش آموزان داستانهای شخصی را به اشتراک می گذارند که به آنها امکان می دهد هنجارهای سفت و سخت خانواده را به چالش بکشند ، تروما را پردازش کنند و نقش های خود را در روابط مجدداً تصور کنند. بسیاری شروع به دیدن کردند که می توانند بخش هایی از داستانهای خود را بازنویسی کنند – نه با انکار گذشته ، بلکه با درک و صحبت کردن با همدلی.

با مادرم ، خودم را پیدا کردم که همان کار را انجام می دهم – به او حقایق را یادآوری نمی کنم ، اما با احساس دوباره وصل می شوم. من به جای اصرار بر “حقیقت” یک خاطره ، شروع کردم به پیوستن به او در روایت او ، به آرامی داستان را به چیزی آرام و معنادار شکل دادم. بعضی اوقات ، این در مورد پدر فقیدش بود که او را تماشا می کرد. اوقات دیگر ، یادآوری این بود که او دوست داشتنی و ایمن بود ، حتی اگر او نتوانست دلیل آن را به خاطر آورد. در این لحظات ، بهبودی از تصحیح ناشی نمی شود-اما از شاهد ، اعتبار سنجی و معنای ایجاد همزمان. من آمدم تا این روند را توصیف کنم “داستان بگویید ، خاطرات جدیدی ایجاد کنید.” این مانترا شخصی من شد – چیزی که اکنون هر بار که این داستان را می گویم با دوستان و همکاران به اشتراک می گذارم.

داستان پردازی ، از این طریق ، بیشتر از حافظه می شود. این دارو می شود.

این لحظات – هرچند مختصر – به من چیزی ماندگار داد. در مراقبت از این ، فقط در مورد ایمن نگه داشتن یا تغذیه شخصی نیست. این در مورد پیوستن به دنیای آنها است. این در مورد همدلی ، ذهن آگاهی و یادگیری پاسخ دادن نه با مقاومت بلکه با حضور است. برای اینکه واقعاً اهمیت می دهیم ، ما باید نیاز خود را برای رفع ، توضیح یا تصحیح – و در عوض ، به سادگی در آنجا کنار بگذاریم.

مراقبت های اساسی خواندن

وقت من در کامبوج نیز درک بهتری از فداکاری های روزانه خواهرم به من داد. او به عنوان سرپرست اصلی والدین ما ، مراقبت آنها را با مشاغل و مسئولیت های خود متعادل می کند. مراقبت از مراقبت اغلب نامرئی است ، به خصوص هنگامی که توسط دختران انجام می شود ، و من می بینم که چگونه این کار عاطفی – بی نظیر و بدون شک – تمام خانواده ها را پایدار می کند.

و برای همه ما در حال حرکت به مشاغل ، والدین و وزن فاصله ، یک یادآوری وجود دارد: زمان محدود است. گفتن آن آسان است “دفعه دیگر بازدید خواهم کرد ،” یا “من فردا تماس می گیرم.” اما این تومورها برای همیشه کشیده نمی شوند. ما اغلب فکر می کنیم زمان بیشتری نسبت به گذشته داریم.

مطالعه هاروارد در مورد رشد بزرگسالان ، یکی از طولانی ترین مطالعات در مورد خوشبختی ، نشان داد که بزرگترین پیش بینی کننده رضایت از زندگی و سلامتی ثروت ، شهرت یا بهره وری نیست. این کیفیت روابط ما بود. حضور برای عزیزان ما فقط برای آنها خوب نیست. این ما را تحت تأثیر قرار می دهد.

این روز مادر ، بیایید وقت خود را بسازیم. خواه این نامه ، بازدید یا فقط یک تماس باشد ، بیایید حضور را در مورد تأخیر انتخاب کنیم. بیایید داستان ها ، وعده های غذایی ، لحظات آرام را به اشتراک بگذاریم. از آنجا که چیزهایی که فکر می کنیم کوچک هستند ، اغلب مواردی هستند که طولانی ترین آنها را به یاد می آوریم.

و اکنون ، پس از قدم زدن در این مسیر با مادرم ، حتی فیلم هایی مانند نوت بوک زمین متفاوت آنچه که زمانی مانند یک داستان عاشقانه احساس می شود اکنون مانند یک آینه است – من را از درد ، صبر و عشقی که با از دست دادن حافظه ناشی می شود ، نشان می دهد. با تماشای آلی تکه های خود را از دست می دهد ، و نوح در کنار او با فداکاری محکم باقی می ماند ، اکنون دلهره آرام را به شکلی که قبلاً نمی توانستم درک می کنم. داستان آنها دیگر احساس دور نمی کند. احساس آشنایی دارد.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان