یکی از موارد ناگوار در مورد وضعیت فعلی تشخیص اختلال شخصیت این است که سیستم های رقابتی متفاوتی وجود دارد. هر سیستم کم و بیش داخلی سازگار است ، اما سیستم های مختلف نمی توانند با هم ترکیب و استفاده شوند. این امر عمدتاً به این دلیل است که آنها بر اساس تئوری های مختلف ساخته شده و برای اهداف مختلف طراحی شده اند.
در یک سیستم ، ممکن است تشخیص معتبر از دو یا چند اختلال شخصیتی متفاوت و در سیستم دیگری غیرممکن باشد. این امر برای عموم مردم بسیار دشوار است که درک کنند به کدام منابع اعتماد دارند و چرا متخصصان در مورد سؤالاتی مانند:
- آیا مشتریان می توانند بیش از یک اختلال شخصیت داشته باشند؟
- چند اختلال شخصیتی متفاوت وجود دارد؟
- چگونه پزشکان باید اختلالات شخصیتی را تشخیص دهند؟
بنابراین ، هرکسی که در مورد اختلالات شخصیتی بحث می کند ، باید سیستم مورد استفاده خود را مشخص کند و چرا آن را انتخاب کرده است.
سیستم های مختلف تشخیص برای اختلالات شخصیتی
بگذارید دو نمونه از سیستم های تشخیصی را که در حال حاضر در حال استفاده هستند که در انتهای مخالف طیف تشخیصی قرار دارند ، در مورد اینکه آیا کسی می تواند دو یا چند اختلال شخصیتی همزمان داشته باشد ، به شما ارائه دهم. مورد اول DSM-5 است و دوم ، موردی که من از آن استفاده می کنم ، سیستم توسعه ، خود و شیء جیمز اف. ماسترسون است.
DSM-5
DSM-5 یک کتابچه راهنمای تشخیصی است که تشخیص اختلال شخصیت را به شماره هایی که می تواند برای بازپرداخت بیمه یا در نمودارهای بیمارستان یا کلینیک استفاده شود ، ترجمه می کند. به گونه ای طراحی شده است که متخصصان پزشکی که در تشخیص اختلالات شخصیتی آموزش دیده اند ، می توانند راحت تر این کار را انجام دهند.
برای این منظور ، فقط از لیست رفتارها و علائم قابل مشاهده و فرکانس آنها استفاده می کند. این اطلاعات بالقوه مهمتر مانند انگیزه مشتری برای رفتارها را نادیده می گیرد ، زیرا این موارد را نمی توان به چیزی که به راحتی مشاهده و شمارش می شود ، کاهش داد.
DSM هر چند سال یکبار به روز می شود. گروهی از کارشناسان بهداشت روان در کنار هم قرار می گیرند و با یکدیگر بحث می کنند تا زمانی که در مورد چگونگی تعریف اختلالات شخصیتی و چه نوع سیستم سازمانی برای استفاده با نسخه جدید ، سازش کنند (APA ، 2013).
سیستم خوشه ای
DSM-5 تعداد معمول اختلالات شخصیتی را به 10 تشخیص مختلف با برخی از خصوصیات همپوشانی گسترش می دهد و آنها را به سه دسته خوشه های مختلف اختصاص می دهد:
خوشه a = اختلالات عجیب یا عجیب و غریب
خوشه b = اختلالات دراماتیک ، عاطفی یا نامنظم
خوشه C = اختلالات مضطرب یا ترسناک
DSM-5 به دلیل داشتن بیش از حد اختلالات شخصیتی و استفاده از مفهوم همبودی برای توضیح همپوشانی مورد انتقاد قرار گرفته است. سیستم آن برای شناسایی بهترین درمان طراحی نشده است ، فقط برای تشخیص یک فرم.
سیستم تشخیصی روابط ، خود و شیء جیمز اف.
سیستمی که من استفاده می کنم بر اساس رویکرد روابط شیء جیمز اف. ماسترسون است. در آن سیستم ، اختلال شخصیت مرزی ، اختلال شخصیت خودشیفتگی و اختلال شخصیت اسکیزوئید کاملاً مستقل هستند و تشخیص های همپوشانی ندارند. در زیر هر یک از این سه دسته ، زیرگروه های اصلی تشخیص داده شده هر تشخیص ذکر شده است (Masterson ، 1981).
مثال: اختلال شخصیت خودشیفتگی در سیستم ماسترسون دارای سه زیرگروه اساسی است. برخی از زیرگروه های ماسترسون توسط سایر نظریه پردازان با نام های مختلف خوانده می شوند و بر سردرگمی می افزاید. بنابراین ، من آنها را در زیر با نام های مشترک نظریه پردازان که ممکن است از آنها استفاده کنند ، لیست خواهم کرد.
نمایشگر
این یک زیرگروه خودشیفتگی است که بیشتر نظریه پردازان می توانند در مورد آن توافق کنند. نمایشگاه گرایان همان چیزی است که اکثر مردم هنگام شنیدن کلمه خودشیفتگی به آن فکر می کنند-نمایشی متکبر که خود را برای تحسین نمایش می دهد و انتظار دارد که به عنوان ویژه رفتار شود.
اختلالات شخصیتی خواندن ضروری است
سبک: Overt—دیدن صفات و رفتارهای خودشیفتگی آسان است.
خودروچه
افرادی که دارای این زیرگروه هستند قادر به تجلی بزرگ و اعتماد به نفس ظاهری نمایشگر نیستند. آنها می خواهند از کانون توجه خودداری کنند زیرا می ترسند در معرض جعلی یا ناکافی قرار بگیرند. آنها غالباً از طریق ارتباط خود با مردم یا چیزهایی که آنها را تحسین می کنند ، به طور غیرمستقیم منابع خودشیفتگی خود را دریافت می کنند (Masterson ، 1993).
پل وینک (1991) مقاله ای بسیار تأثیرگذار نوشت که در آن او این زیرگروه را “خودشیفتگی آسیب پذیر” خواند.
سبک: مخفیتشخیص به عنوان خودشیفتگی سخت تر است زیرا بدیهی است که ناامن تر است و سعی می کند تمایل خود را برای خاص بودن پنهان کند. به احتمال زیاد حسادت را ابراز می کند. برخی از نظریه پردازان به سادگی این خودشیفتگان مخفی زیر گروه را می نامند.
کم ارزش خودشیفتگی
این زیرگروه مخرب ترین است زیرا افراد دارای آن ترجیح می دهند وسایل خودشیفتگی خود را از نابودی سادیستی عزت نفس دیگران و هر چیزی که ایجاد می کنند یا از آن لذت می برند ، دریافت کنند.
بیشتر نظریه پردازان از این زیرگروه به عنوان “خودشیفتگی بدخیم” یاد می کنند. من اصطلاح بدخیم را برای کاهش ارزش ماسترسون ترجیح می دهم زیرا همه افراد مبتلا به NPD افراد دیگر را بی ارزش می کنند.
سبک: آشکار یا پنهان
3 ساختمان با یک زیرزمین مشترک
رالف کلین ، مدیر سابق آموزش در موسسه ماسترسون ، یک روش ساده برای درک سه اختلال شخصیت اصلی شخصیت و گروه افراد با عملکرد پایین با اختلالات شخصیتی که نمی توانند به طور مرتب طبقه بندی شوند زیرا آنها به شکلی بسیار گیج تر و ناپایدار ارائه می شوند ، به ما آموخت. او آن را اینگونه توصیف کرد:
سه ساختمان جداگانه بلند را با یک زیرزمین مشترک تصور کنید که آنها را به هم وصل می کند. ساختمان مرزی ، ساختمان خودشیفتگی و ساختمان اسکیزوئید وجود دارد. کفهای بالاتر توسط افراد دارای عملکرد بالاتر با این تشخیص ها اشغال می شوند.
کلین در ادامه گفت: هرکسی که قادر به انجام یک “معامله” پایدار و قابل پیش بینی با والدین خود بود ، باید در یکی از ساختمانهای جداگانه زندگی کنند.
معامله اصلی مرزی: من هرگز یک بزرگسال جداگانه نخواهم شد و شما را ترک نمی کنم. من سازگار خواهم بود و کودکانه خواهم ماند ، و در عوض ، شما مرا دوست خواهید داشت و مرا رها نمی کنید.
معامله اساسی خودشیفتگی: من عزت نفس شما را از طریق دستاوردهای خود تقویت می کنم. اگر می خواهید من ، من مخاطب تحسین کننده شما خواهم بود. در عوض ، شما از عزت نفس من حمایت خواهید کرد و من را بی ارزش نمی کنید.
معامله اساسی اسکیزوئید: به شما اجازه می دهم از من به عنوان ابزاری استفاده کنید. من قبول خواهم کرد که نمی توانم از شما پشتیبانی و محافظت ای از شما داشته باشم. در عوض ، شما مرا از خانواده اخراج نخواهید کرد.
همانطور که مشاهده می کنید ، معامله اسکیزوئید کمترین مزایا را دارد.
با این حال ، به همان اندازه که “معاملات” فوق بد است ، حداقل کودک در یک محیط نسبتاً سازگار رشد می کند و می داند چه انتظاری از مراقبان خود دارد.
افراد زیرزمین
این کودکانی هستند که در چنین محیط های هرج و مرج رشد می کنند که هیچ معامله مشخصی امکان پذیر نیست. به فرزندان معتاد به مواد مخدر یا کودکانی که در خانه های مختلف پرورش یافته بزرگ می شوند فکر کنید.
آنها در زیرزمین مشترک در زیر سه ساختمان به عقب و جلو می روند و تمایل به نمایش ترکیبی از صفات مرزی ، خودشیفتگی یا اسکیزوئید دارند. آنها در درمان با یک تصویر تشخیصی بسیار گیج کننده تر از افراد در سه ساختمان که توانسته اند با والدین خود معامله نسبتاً پایدار داشته باشند ، در درمان قرار می گیرند.
شما از لحاظ تئوریکی می توانید آنها را به عنوان اختلالات شخصیتی همراه توصیف کنید ، اما این باعث می شود آنها نسبت به آنچه در واقع هستند ، پایدارتر شوند.
خلاصه
این که آیا کسی می تواند برای دو یا چند اختلال شخصیتی جداگانه واجد شرایط باشد ، بستگی به سیستم تشخیص استفاده دارد. من سیستم تشخیص جیمز اف. ماسترسون را مفیدترین می دانم. DSM-5 و سایر سیستمهایی که امکان تشخیص چندگانه را فراهم می کنند ، انتخاب درمانی مناسب را برای درمانگر سخت تر می کند.
اگر به دنبال تشخیص حرفه ای هستید زیرا گمان می کنید که شما یا شخصی که می شناسید ممکن است اختلال شخصیت داشته باشد و می خواهید یک تشخیص برای انتخاب نوع مناسب درمانی داشته باشید ، ممکن است بخواهید روی انتخاب یک درمانگر تمرکز کنید که سیستم تشخیص آن در این زمینه معنی دارد. همه سیستم های تشخیص با در نظر گرفتن درمان اختراع نمی شوند.