21:09 - 2024/09/25

قدرت داستان: چگونه داستان هایی که ما می گوییم به زندگی ما شکل می دهد

[ad_1] منبع: عکس سوزی هزل وود در پیکسل داستان‌هایی که برای خودمان تعریف می‌کنیم بازتابی از زندگی درونی ما هستند، آینه‌ای که ما چگونه جهان را تجربه می‌کنیم و هویت خود را تعریف می‌کنیم. واقعیت های ما شکل پذیر هستند و با رشد و تغییر شکل می گ...

قدرت داستان: چگونه داستان هایی که ما می گوییم به زندگی ما شکل می دهد

[ad_1]

عکس سوزی هیزلوود در Pexels

منبع: عکس سوزی هزل وود در پیکسل

داستان‌هایی که برای خودمان تعریف می‌کنیم بازتابی از زندگی درونی ما هستند، آینه‌ای که ما چگونه جهان را تجربه می‌کنیم و هویت خود را تعریف می‌کنیم. واقعیت های ما شکل پذیر هستند و با رشد و تغییر شکل می گیرند. به عنوان یک محقق تحقیق روایی، من به خطوط داستانی افراد گوش می‌دهم که مجذوب خطوط میانی که فصل‌هایشان را کنار هم نگه می‌دارند.

اما چگونه داستان زندگی خود را بسازیم، و تاثیر داستان هایی که برای خود و دیگران می گوییم چیست؟

چگونه داستان زندگی خود را بسازیم؟

مک آدامز (2013a، 2022)، از پیشگامان تحقیقات روایی، توسعه روانشناختی را به عنوان یک پیشرفت سه قسمتی از بازیگر، عامل و نویسنده مفهوم می کند. در آغاز، ما به صفوف بازیگران اجتماعی می‌پیوندیم که درگیر آنچه گافمن (1959) به‌عنوان تحلیل دراماتورژیک توصیف می‌کند، ما را نسبت به سرنخ‌های اجتماعی که در اطرافمان فراوان است، هوشیار می‌سازد. در این مقطع، ما قوانین نقش خود را یاد می‌گیریم، به طور مشغله‌ای در پس‌زمینه نقش‌هایمان را تمرین می‌کنیم، و درگیر مدیریت تأثیرگذاری می‌شویم، همانطور که پرده از بین می‌رود و روی صحنه می‌رویم (آدلر، 2019؛ هابرماس و بلوک، 2000؛ هابرماس و کوبر، 2015).

همانطور که به سمت نوجوانی و بزرگسالی می رویم، نقش های اجتماعی ظاهری خود را که قبلاً پذیرفته بودیم حفظ می کنیم، با این حال اکنون، در قسمت هایی که می پذیریم گزینش بیشتری داریم (هابرماس و بلوک، 2000). در این مرحله، ما همان چیزی هستیم که مک آدامز (2013a) به عنوان «عوامل انگیزشی» توصیف می‌کند و از ارزش‌ها، اهداف و برنامه‌های پروژه خود به عنوان نقشه راه برای حرکت رو به جلو استفاده می‌کند.

در مرحله پایانی، قلم را به دست می گیریم و دیگر فیلمنامه دیگری را اجرا نمی کنیم و داستان خودمان را می نویسیم. ما در روایت زندگی خود عامل هستیم و هویت خود را می سازیم.

داستان هایی که به خود و دیگران می گوییم چه چیزی را فاش می کند؟

هر کدام از ما با یک دسته متفاوت روبرو هستیم: تراژدی هایی آمیخته با جشن هایی که خودساخته، تحمیل شده توسط دیگران یا صرفاً نتایج شرایط تصادفی هستند. علیرغم خطوط داستانی، چه ساخته شده و چه ماندگار، نحوه گفتن داستانمان دریچه ای به نحوه درک تجربیاتمان، دادن معنا به وجودمان و ایجاد وحدت در قوس زندگیمان ارائه می دهد (آدلر و همکاران، 2016). گفته‌های ما نیز اجمالی به آنچه ممکن است در آینده انجام دهیم ارائه می‌کند. اگرچه داستان‌های ما منحصربه‌فرد هستند، اما ساختارهایی که ما برای روایت‌ها اتخاذ می‌کنیم، از الگوهای قابل پیش‌بینی پیروی می‌کنند و بینشی در مورد رفاه ما ارائه می‌دهند. چهار نشانگر مقوله ای متضاد کاربرد خاصی را ارائه می دهند: انسجام در مقابل اپیزودیک، رستگاری در مقابل آلودگی، عاملیت در مقابل انفعال، و اشتراک در مقابل انزوا.

1، انسجام در مقابل اپیزودیک: وقتی تجربیات خود را اپیزودیک می‌بینیم، گفتارهایمان منزوی و ایستا هستند و باعث می‌شوند همان داستان‌ها را تکرار کنیم. بدون بافت همبند که قسمت‌های زندگی ما را به هم مرتبط می‌کند، ما بدون سکان رها می‌شویم، نمی‌توانیم در شرایط دشوار معنا پیدا کنیم، بینش‌هایی که می‌توانند اتفاقات بعدی را آگاه کنند.

در مقابل، وقتی داستان ما دارای یک انسجام روایی است، هر قسمت با یک رشته مشترک به هم می پیوندد، ما در موقعیتی هستیم که تکامل خود را ترسیم کنیم و رشد خود را جشن بگیریم و هویتی را بسازیم که بر اساس ارزش ها و ماموریت های شخصی ساخته شده است. داستان سرایی انسجام روایی پیوسته با پیامدهای سلامت روانی مثبت مرتبط بوده است، زیرا گوینده را دعوت می‌کند تا در مورد درس‌های آموخته شده فکر کند، و به اشتراک بگذارد که چگونه بینش‌های به‌دست‌آمده از یک تجربه برای اطلاع‌رسانی به تجربه بعدی مفید است (آدلر و همکاران، 2016؛ لیساکر و همکاران، 2005). به عبارت دیگر، داستان سرایی با انسجام روایی شامل فصول با قوس روایی، هدیه دادن لحظات آها مولد و الهام به دیگران است (میسون و همکاران، 2019).

2. رستگاری در مقابل آلودگی: توپ های منحنی بخشی طبیعی و اجتناب ناپذیر از وجود ما هستند، اما ظرفیت پایانی است که در آن معنا نهفته است. ظرفیت پایانی اصطلاحی است که برای مشخص کردن این که یک داستان در بالا یا پایین به پایان می رسد، تصمیمی است که تا حدی به معنایی که ما به تجربه نسبت می دهیم و جایی که فصل شکسته ها را ترسیم می کنیم، بستگی دارد. به عبارت دیگر، اگر داستانی پایان بدی دارد، شاید باید آن را به جای صحنه پایانی، نیمه تمام در نظر بگیریم (آدلر و همکاران، 2016؛ مک آدامز، 2013 ب).

داستان هایی که ما می گوییم تمایل به رستگاری یا آلوده بودن دارند، و نامگذاری کاملاً به رویداد وابسته نیست. دو نفر می توانند تجربه یکسانی داشته باشند و معانی کاملاً متفاوتی را به خود اختصاص دهند و قوس روایت را تغییر دهند.

داستان‌های رستگاری حکایت‌های مثبت سمی نیستند، بلکه داستان‌هایی هستند که در آنها آنچه را که رخ داده بررسی می‌کنیم و حتی در مواجهه با بی‌عدالتی و ظلم، درس‌های آموخته شده را شناسایی می‌کنیم. در بین بینش‌های به‌دست‌آمده و رشد شخصی ایجاد شده، ما رستگاری خود را اندازه‌گیری می‌کنیم، حتی زمانی که بدی‌ها بیشتر از خوبی‌ها باشد، همانطور که اغلب در تراژدی چنین است (مک‌لین و همکاران، 2020؛ پرلین و مکادمز، 2023).

به عنوان مثال، سال گذشته در یک تصادف رانندگی جدی بودم که کمر و لگنم شکست، و اگرچه اکنون با بدنی پر از فلز و درد مزمن زندگی می‌کنم، اما وقتی به دیگران اجازه می‌دهم از من مراقبت کنند، راحتی را یاد گرفتم. به جای اینکه همیشه نمایش را کارگردانی کنید. علاوه بر این، طی ماه‌های متمادی که در مرخصی استعلاجی داشتم، از جریان دائمی دوستان قدیم و جدید لذت بردم که قدرت دوستی، مهربانی و انسانیت را در شفای جسم و روح ما یادآوری کردند. داستان من رستگاری است

از سوی دیگر آلودگی، نشت نفت است که آب ها را مسموم می کند و ما را غرق می کند و ناامید می کنیم و نمی توانیم ورق فصل جدیدی را ورق بزنیم. داستان‌های آلوده شن‌های روان هستند، ما را در دام درد گرفتار می‌کنند و نمی‌گذارند از لجن بیرون بیاییم و به جلو برویم.

توجه به این نکته ضروری است که در شرایط سخت، سوگواری ضروری و اغلب طولانی است. اشکالی ندارد که در میان آلودگی بنشینید و در درد و ناعادلانه همه آن نفس بکشید، همانطور که آشکار شدن را می پذیرید، خطوط طرح خود را برای سازگاری با ناامیدی یا فاجعه تنظیم می کنید. با این حال، قدرت زمانی به دست می‌آید که شما شروع به خزیدن از سوراخ می‌کنید، درس‌های آموخته‌شده را که به سختی به دست آورده‌اید به فصل بعدی خود می‌کشید، آلودگی را ریشه‌کن می‌کنید و یاد می‌گیرید که درد را به روشی معنادار تحمل کنید. رستگاری به این معنا نیست که تجربه ارزشش را داشت یا اینکه اگر فرصتی به شما داده شود آن را لغو نخواهید کرد، بلکه صرفاً به این معناست که برخی از مکاشفه ها را از چرخش خارج کرده اید.

تحقیقات نشان می‌دهد که روایت‌های رستگارانه به رفاه و همچنین وجود مولدتر یا نمونه‌ای از زندگی که موج‌های مثبتی را برای نسل‌های آینده به جا می‌گذارد، مرتبط هستند (مک آدامز، 2022).

3. آژانس در مقابل انفعال: موضوعات استقلال، کنترل و تسلط با تلاش ما برای نمایندگی گره خورده است. خود عامل با پیامدهای مثبت سلامت روان همبستگی دارد. در مقابل، زمانی که خودمان را به عنوان یک قهرمان منفعل می بینیم، خطوط داستانی ما ما را قربانی شرایط قرار می دهند و ما را در معرض حوادث ناگوار زندگی قرار می دهند (مک آدامز و همکاران، 1996).

با این حال آژانس بسته به شرایط متفاوت به نظر می رسد. به عنوان مثال، در مواجهه با تشخیص نهایی، ممکن است در مورد پیشرفت بیماری اختیاری نداشته باشیم، اما می‌توانیم بر نحوه گذراندن روزهای باقیمانده و میراثی که پشت سر می‌گذاریم، کنترل داشته باشیم (Brewster, 2022). جالب توجه است، هنگام مطالعه روایات بزرگسالان در روان درمانی، تغییرات در عاملیت مقدم بر تغییرات مثبت در سلامت روان بود (آدلر، 2012؛ مک لین و همکاران، 2020).

4. اشتراک در مقابل انزوا: انسان‌ها برای اتصال سیم‌کشی شده‌اند، یک ویژگی تکاملی برای هشدار دادن به ما در مورد خطر و تضمین حفاظت از ما (Sapolsky, 2004). انزوا، به ویژه به عنوان پیامد طرد شدن، پیامدهای سلامتی مضری دارد و گاهی اوقات باعث ایجاد اضطراب، افسردگی، مشکلات گوارشی، میگرن، محرومیت از خواب و افکار خودکشی می شود (Suskind, 2023). آسیب طرد شدن و طرد شدن، همان قسمت‌هایی از مغز را تحریک می‌کند که درد فیزیکی وجود دارد (ایزنبرگر و همکاران، 2003).

زندگی مشترک از تنهایی و ناامیدی دور می کند. از سوی دیگر، انزوا، حایل‌های آسیب‌رسانی را از بین می‌برد و ما را در برابر دنیایی متخاصم آسیب‌پذیر می‌کند. روایت‌های ارتباط، داستان‌های وابستگی‌ها، دوستی‌ها و عشق‌های ما را بیان می‌کنند – ما را به چیزی خارج از خود متصل می‌کنند و به کاهش بار کمک می‌کنند (مک آدامز و همکاران، 1996؛ مک‌لین و همکاران، 2020). وقتی ارتباط قطع می‌شود، چه پایان یک رابطه عاشقانه باشد و چه بیرون رانده شدن از یک سازمان، پیامدهای عاطفی مهم است. در ترمیم آسیب، برقراری مجدد یا ایجاد ارتباط با دوستان و جوامع ضروری است.

زندگی نامه ما یک روایت خنثی نیست، بلکه دریچه ای به نحوه تفسیر شرایط زندگی خود است. داستان‌های منسجمی که توسط رستگاری، عاملیت و اشتراک در چارچوب هستند، با رفاه روانی مرتبط هستند. به این ترتیب، داستان های ما ثابت نیستند، بلکه زنده هستند و به طور فعال آینده ما را پیش بینی می کنند. بنابراین، داستان‌هایی که ما می‌گوییم، هم بازگویی گذشته و هم پیش‌بینی‌کننده گام‌های بعدی هستند، ارگانیسم‌های زنده و نفس‌کشی که روند رونمایی فصل‌های ما را هدایت می‌کنند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان