بزرگترین ترفند اضطراب این است که ما را متقاعد می کند که به آن اهمیت دهیم و به آن توجه کنیم همه چیز، حتی چیزهایی که در تصویر بزرگتر، لزوما اهمیتی ندارند. این می تواند منجر به توجه بیش از حد یا تمرکز بر چیزهایی شود که نه مفید هستند و نه مرتبط، که می تواند منجر به استرس و فرسودگی شغلی شود. هنگامی که توجه ما تقسیم می شود یا بیش از حد نازک می شود، اولویت های واقعی زندگی خود را از دست می دهیم. به عنوان مثال، فردی که بر روی افکار مضطرب شغل خود متمرکز می شود، این زمان و انرژی را از سایر مؤلفه های مهم زندگی خود مانند خانواده، روابط، اوقات فراغت و فعالیت های فکری دور می کند.
بی اهمیت کردن مراقبت کمتر
اولین قدم در یادگیری مراقبت کمتر، کاهش انگ مرتبط با مراقبت کمتر است. برای روشن شدن: این موضوع نیست نه مراقبت این در مورد مراقبت عمدی، هدایت شده و اولویت بندی شده است. اگر با هر بادی می وزدیم، ناگزیر از وزش باد و باد غرق می شویم. ما پای خود را گم خواهیم کرد و احساس پراکندگی و بی ریشه ای می کنیم. بنابراین، ایده این است که با آن ضربه بزنید برخی بادها و اجازه دادن به دیگران بدون اینکه کاری در مورد آنها انجام دهند.
به عنوان مثال، ممکن است عمیقاً به خانواده نزدیکم و آنچه در یک موقعیت خانوادگی فعلی روی می دهد اهمیت بدهم در حالی که کمی کمتر به آنچه در خانواده یکی از اقوام اتفاق می افتد اهمیت می دهم. این بدان معنا نیست که من اصلاً به موقعیت های دیگر اهمیت نمی دهم، بلکه به این معناست که آنچه را که در بالای لیست من است اولویت بندی می کنم و زمان، انرژی و توجه خود را بر این اساس هدایت می کنم.
رهایی از احساس گناه
در مثال بالا، یک فرد ممکن است در مورد توجه بیشتر به وضعیت خانواده خود و کمتر به موقعیت خویشاوندش احساس گناه کند. رهایی از احساس گناه در باز کردن قدرت عمد با توجه ما مهم است.
این فرد با اولویت دادن به توجه خود به این شیوه، «کار بدی» نکرده است. احساس گناه اغلب این باور است که ما یک کار «بد» انجام دادهایم، بنابراین وقتی بپذیریم که هیچ کار منفی یا بیتوجهی انجام ندادهایم – در عوض، در موقعیت منحصربهفرد زندگیمان آنچه را که برایمان مناسب است انجام دادهایم – میتوانیم احساسات خود را کاهش دهیم. احساس گناه می کنیم و به خودمان اجازه می دهیم با جایی که توجه خود را معطوف می کنیم احساس آرامش کنیم.
عمدی بودن
هنگامی که متوجه شدید که هیچ انگ یا دلیلی برای احساس گناه برای تنظیم مجدد سطح مراقبت شما وجود ندارد، می توانید در جهت ایجاد عمد برای خود تلاش کنید. به عنوان مثال، ممکن است فردی آنچه را که به آن اهمیت می دهد به ترتیب اولویت بندی کند:
- خانواده، فرزندان، همسر
- شغل، امور مالی، پیشرفت شغلی
- فعالیت های شخصی، سرگرمی ها، علایق
- خانواده گسترده، دوستان، روابط پیرامونی
این مثال برای این نیست که نشان دهد شما باید نسبت به آنچه که به آن اهمیت میدهید اینقدر دقیق یا ریاضی باشید، بلکه برای نشان دادن این است که همه چیز در زندگی شما لزوماً نیازمند یا مستحق توجه یکسانی نیست. هدفمند بودن به این معناست که بدانید بخش های خاصی از زندگی شما نسبت به بخش های دیگر مستحق انرژی متفاوتی است.
ارزیابی ظرفیت شما
همه ما ظرفیت محدودی برای محرک های عاطفی، فیزیکی و فکری داریم. این بدان معنی است که دویدن فنجان ما چیز خوبی نیست – در واقع، زیاد بودن در ظرف به معنای آبگرفتگی ما است. مهم است که نگاهی صادقانه به خود و ظرفیت شخصی خود بیندازید.
به عنوان مثال، من یک روان درمانگر هستم که با حدود 25 مشتری در هفته ملاقات می کنم. من همچنین خانواده، علایق و سرگرمی های شخصی و سایر روابط دارم. همه این عوامل بر ظرفیت شخصی من تأثیر می گذارد.
ارزیابی صادقانه من به من یادآوری می کند که پس از دیدن مشتریان در طول روز، ظرفیت من برای تحریک فکری و عاطفی بیشتر تا حدودی محدود است. بنابراین، باید حواسم باشد و مراقب باشم که چقدر برای کارهای دیگر انرژی می گذارم، زیرا یکی از اولویت های من رابطه با خانواده ام است. به زبان ساده، من باید مراقب چیزهایی باشم که بیش از حد به آن اهمیت میدهم، در غیر این صورت این خطر را دارم که ناخواسته بخشهایی از زندگیام را که در واقع برایم بسیار مهم هستند، اولویتبندی کنم.
ایجاد تعادل
هنگامی که ظرفیت شخصی خود را درک کردید، می توانید تعادل مناسب بین مراقبت و مراقبت کمتر پیدا کنید. وقتی بادهای زندگی می وزد، نه از بین میروید و نه از آنچه در حال وقوع است بیخبر میشوید: شما صرفاً در مورد آنچه واقعاً برای شما مهم است و آنچه برای شما اهمیت کمتری دارد، عمد و هدفمند هستید.