منبع: Mike Lloyd / Unsplash
بر کسی پوشیده نیست که همه زوج ها هر از گاهی با هم دعوا می کنند، اما آیا تا به حال فکر کرده اید که آیا همه آنها به دلایل مشابهی تمایل به مشاجره دارند؟ طبق یک مطالعه در سال 2016 از مجله خانواده درمانی، این احتمال وجود دارد که آنها انجام دهند.
این مطالعه تعارض را از دریچه تئوری خود تعیین می کند – مدلی که نشان می دهد توسعه و عملکرد در زندگی روزمره ما مشروط به سه نیاز اساسی و روانی است:
- نیاز به خودمختاری
- نیاز به صلاحیت
- نیاز به مرتبط بودن
هنگامی که این نیازها برآورده نمی شوند، می تواند منجر به چیزی شود که به عنوان “ناامیدی نیاز” شناخته می شود – که به طور قابل توجهی بر انگیزه، رفاه و به طور مهمی بر روابط صمیمی ما تأثیر می گذارد. نویسندگان دریافتند که این ناامیدی نه تنها بر رضایت از رابطه ما تأثیر می گذارد، بلکه می تواند به طور قابل توجهی فراوانی درگیری ها را افزایش دهد، و همچنین نحوه برقراری ارتباط ما را در طول درگیری ها شکل دهد.
در اینجا به این می پردازیم که چرا این سه نیاز بسیار حیاتی هستند و چگونه ناامیدی در رابطه با آنها می تواند یک رابطه را در معرض خطر جدی قرار دهد.
1. خودمختاری
خودمختاری نیاز اساسی به احساس کنترل بر زندگی خود است – داشتن آزادی در تصمیم گیری که با ارزش ها، خواسته ها و اهداف شما همسو باشد. وقتی خودمختاری دارید، احساس قدرت و اصالت میکنید، گویی در حال زندگی کردن هستید که واقعاً متعلق به شماست.
در روابط عاشقانه، نیاز به استقلال در خواسته ها و ترجیحات شما ظاهر می شود. به عنوان مثال، نیازها و تمایلات شما برای دنبال کردن سرگرمی ها، حفظ روابط دوستانه یا تصمیم گیری شغلی مستقل از تأثیر شریک زندگی تان. مهم است که توجه داشته باشید که این نیاز در مورد فاصله گرفتن از خود نیست. بلکه یک مکانیسم ضروری برای اطمینان از اینکه حس خود را در رابطه از دست نمی دهید است. احساس قوی خودمختاری در این زمینه بسیار مهم است، زیرا به شما این امکان را می دهد که احساس کنید هنوز همان فردی هستید که قبل از رابطه بودید – فقط با کسی که در کنار شماست.
با این حال، زمانی که این نیاز به خودمختاری برآورده نشود – وقتی احساس می کنید که آزادی شما در حال خفه شدن است یا انتخاب های شما کنترل می شود – می تواند منجر به ناامیدی شود. هنگامی که شرکا شروع به نگهداری از تصمیمات یکدیگر میکنند (خواه دوستانی که دارند، سرگرمیهایی که دنبال میکنند یا حتی چیزهایی که میخرند) به راحتی احساس میکنند در دام افتادهاند، یا انگار بیش از حد خود را فدای رابطه میکنند.
این می تواند منجر به درگیری بر سر مسائلی مانند فضای شخصی، زمان صرف شده جدا یا اهداف متفاوت زندگی شود. اینها به هیچ وجه مسائل سطحی نیستند. آنها منعکس کننده نیاز عمیق به بازیابی احساس استقلال هستند. اگر این تعارضات حل نشده باقی بمانند، می توانند یکپارچگی یک رابطه را از بین ببرند – زیرا یافتن تعادل بین با هم بودن و فردیت غیرممکن می شود.
2. شایستگی
شایستگی نیاز به احساس موثر و توانمندی در اعمالتان است – احساس اعتماد به نفس ناشی از دانستن اینکه میتوانید با چالشها روبرو شوید، به اهداف خود برسید و کمکهای معناداری به دنیای اطراف خود داشته باشید. این نیازی است که بیشتر به عزت نفس شما کمک می کند و به شما احساس غرور نسبت به توانایی هایتان می دهد.
در یک رابطه عاشقانه، نیاز به شایستگی اغلب در تمایل به یک شریک خوب ظاهر می شود – احساس می کنید که مشارکت مثبتی در رابطه دارید و نیازهای شریک خود را برآورده می کنید. این ممکن است به معنای حمایت عاطفی، رسیدگی به مسئولیت های مشترک یا ایجاد احساس دوست داشتن و قدردانی به همسرتان باشد. وقتی در این زمینهها احساس شایستگی میکنید، هر روز استراحت میکنید و میدانید که بهترین شریکی بودید که احتمالاً میتوانستید باشید.
اما زمانی که نیاز شما به شایستگی ناامید می شود – وقتی احساس می کنید دائماً در حال کوتاهی یا برآورده نکردن انتظارات هستید – می تواند منجر به احساس بی کفایتی شود. ممکن است به توانایی های خود به عنوان یک شریک شک کنید، که می تواند باعث ناامنی و حالت تدافعی شود. به عنوان مثال، اگر احساس می کنید که شریک زندگی شما از مشارکت شما در رابطه ناراضی یا ناراضی است، یا اگر آنها آن را اعلام می کنند، به راحتی می توانید آن را به دل بگیرید – و احساس کنید که به اندازه کافی خوب نیستید.
روابط ضروری خوانده می شود
این ناامیدی می تواند به سرعت جرقه درگیری ایجاد کند. ممکن است احساس کنید که برای جلوگیری از احساس شکست بیشتر، نیاز به کناره گیری دارید، یا حتی در تلاش برای دفاع از ارزش خود به شدت سرکوب کنید. و اگر این نیاز به طور مداوم برآورده نشود، شرکا می توانند با این باور که لایق رابطه خود نیستند – یا اینکه بهترین تلاش آنها هرگز کافی نخواهد بود، کوچک شوند.
3. ارتباط
ارتباط نیاز به احساس ارتباط با دیگران است – احساس دوست داشتن، درک و ارزش توسط افرادی که بیشترین اهمیت را دارند. به طور طبیعی، در یک رابطه صمیمی، این نیاز سنگ بنای یک ارتباط واقعاً رضایت بخش است. وقتی ارتباط برقرار شد، شرکا از یک حس مشترک صمیمیت، اعتماد و تعلق لذت میبرند – اینکه آنها واقعاً در کنار هم هستند.
این نیاز در میل به نزدیکی متقابل، وفاداری و حمایت آشکار خواهد شد. شما می خواهید احساس کنید که شریک زندگی شما نه تنها از نظر فیزیکی حضور دارد، بلکه از نظر عاطفی با شما هماهنگ است – که آنها هر فکر، احساس و نیاز شما را درک می کنند. با این حال، زمانی که نیاز به ارتباط ناامید میشود – زمانی که احساس میکنید ارتباط شما قطع شده، سوء تفاهم میشود یا بدیهی تلقی میشود – میتواند منجر به فشار قابل توجهی در رابطه شود.
اگر شریک زندگیتان زمان و تلاشی را که به او میدهید متقابلاً جبران نکند، ممکن است احساس تنهایی کنید – حتی زمانی که با همسرتان هستید – یا شروع به زیر سوال بردن تعهد او نسبت به خود کنید. این اغلب منجر به مشاجره بر سر محبت، توجه و حتی در دسترس بودن عاطفی کلی می شود.
به عنوان مثال، یکی از طرفین ممکن است دیگری را به دوری یا عدم پاسخگویی متهم کند، در حالی که دیگری ممکن است تحت تأثیر تقاضاهای نزدیکی قرار گیرد. در حالی که این بحث ها ممکن است در مواجهه با مسائل کوچک یا ناراحتی ها پیش بیایند – مانند اینکه یک شریک وقت زیادی را با تلفن خود صرف می کند یا بعد از یک شب بیرون آمدن دیر وقت به خانه می آید – این بدان معنا نیست که نیاز به خودی خود یک مسئله سطحی است. . در واقع، چنین تضادهایی محصول نیاز به ارتباط است که برآورده نشده است.
نسخه ای از این پست نیز در Forbes.com ظاهر می شود.