در بلوغ جنسی، جنسیتها در شکلگیری ساختار بدن و ویژگیهای جنسی متفاوت و همچنین از نظر رفتارها و سطوح معنایی متفاوت هستند. این فرآیند تحت تأثیر هورمونهای مختلف اتفاق میافتد: در حالی که استروژن پس از این مرحله رشد در زنان غالب است، سطح تستوسترون در خون مردان بالاتر است (گاهی چند برابر بیشتر).
زیستشناس تکاملی کارول هوون (هوون 2021) در مطالعات خود دریافت که تستوسترون یک نیروی محرکه در شرطیسازی مردان برای رقابت، افزایش تمایل آنها به خشونت و گرسنگی آنها برای موقعیت و شریک جنسی است. تستوسترون در ترکیب با ژن ها و فرهنگ، مردان را شکل می دهد و بر رفتار پرخاشگرانه آنها تأثیر می گذارد.
با این حال، داده ها توضیح کافی برای ظهور جوامع مردسالار ارائه نمی دهند. از آنجایی که سطح تستوسترون در زنان به طور قابل توجهی پایین تر است، می توان نتیجه گرفت که زنان سازگارتر رفتار می کنند و سطح پرخاشگری و تمایل آنها به خشونت به طور قابل توجهی کمتر است. این بر نحوه زندگی آنها در شراکت یا چگونگی و با چه ابزاری مسیرهای شغلی را دنبال می کنند یا اعمال می کنند.
مدل های نقش 2.0
با تشکیل اندام های جنسی زنانه، بدن زن برای تولید مثل شرطی می شود. بلوغ پایه های تداوم بشریت را می گذارد. رفتار دختران جوان در ابتدا با هدف یافتن الگو است. نه، این مدیران یا سیاستمداران نیستند که دختران امروزی به آنها نگاه می کنند، بلکه به افراد تأثیرگذار و قهرمانان دنیای پر زرق و برق نگاه می کنند و به آنها نشان می دهند که چگونه باید به نظر برسند: لاغر، آرایش شده، با لباس مناسب، با ژست های مناسب و لب های برآمده. هدف متقاعد کردن یک شرکت در مصاحبه شغلی نیست. برای برخی از دختران، این در مورد ارتقای شخصیت خود است تا در نهایت یک همتای مرد را برای جفت گیری جذب کنند.
دختران نوجوان ناامن به دنبال حمایت و جهت گیری در شبکه های اجتماعی هستند. آنها به دنبال پاسخ به این سؤال هستند: من به عنوان یک دختر باید چه کار کنم تا شیک باشم، مورد پسند دیگران باشم، برای جلب توجه – به طور خلاصه: برای به دست آوردن ارزش؟
بی اهمیتی مادری
انگیزه تکاملی اساسی در جستجوی جهتگیری و هویتیابی، ساختن هویت بهعنوان یک زن آینده به منظور بازتولید و تضمین بقای فرزندان خود قبل از مرگ است. در این بین، بشریت مشغول تامین امنیت زندگی خود است. “ماموریت” اولیه بیولوژیکی با توسعه فرهنگی پوشانده شده است که دیگر توجه واقعی به مادری ندارد.
به نظر من، این یکی از دلایلی است که چرا مادران در سلسله مراتب اجتماعی حتی از زنان به طور کلی پایین تر هستند – عمل حاملگی، بارداری و تربیت در یک جامعه مرفه زائد تلقی می شود. هیچ اهمیتی برای مادر قائل نیست، مگر اینکه بحث در مورد حقوق بازنشستگی و کمبود کارگران ماهر مطرح شود.
استخر ژن مناسب مهمتر از طرز فکر مناسب است
زنان جوان، تحت تأثیر هورمون ها و برنامه های میلیون ها ساله، به دنبال مردانی می گردند که بتوانند با آنها تولید مثل کنند – اما نه مردانی که از آنها در پیشرفت حرفه ای شان حمایت کنند. جستوجوی یک مخزن ژنی مناسب مهمتر از جستجوی ذهنیتی مناسب با آرزوهای شغلی خود است.
موضوع مشارکت و توسعه شغلی برای زنان در انتخاب حرفه مهم می شود. این انتخاب باید با خانواده سازگار باشد، به خصوص زمانی که معلوم شود که شریک زندگی مشترک ایده متفاوتی دارد یا به وظایف خاصی پایبند است. اگرچه مطالعات نشان می دهد که زنان تحصیلات بهتری دارند و مدارج تحصیلی بهتری دارند، فیلم متفاوتی به طور ناخودآگاه در ذهن زنان جریان دارد. و این فیلم با جستجوی آگاهانه یا ناخودآگاه برای یافتن یک مرد مناسب آغاز می شود.
قدرت اسطوره، خودکارآمدی را از بین می برد
در تصمیم گیری برای شریک زندگی و متعاقباً تأسیس خانواده، بسیاری از زنان قدرت خود را بر زندگی خود از دست می دهند. تمام آنچه از نظر عزت نفس، شایستگی و شایستگی به دست آورده اند، شکننده می شود. آنها به خصوص در سطح احساسی تسلیم می شوند.
اینجاست که تصویر شاهزاده سوار بر اسب سفید که آنها را به عنوان تاج زندگیشان به قربانگاه عروسی هدایت می کند، خلق می شود. سپس افسانه کامل بودن یک خانواده که تنها از طریق کودکان ایجاد می شود، از این تصویر فراتر می رود. در فضای عاطفی زنان، این ایده ها امنیت و احساس خوشبختی را ارائه می دهد، نوعی حالت شادی که به زندگی آنها معنا می بخشد. این اسطوره حفظ می شود – از طریق افسانه ها، داستان ها، کتاب ها، رسانه های اجتماعی، ارزش های اجتماعی، محیط خانواده، و از طریق یک حالت هورمونی خاص که در مرحله عاشق شدن یا بعداً در تولد کودک رخ می دهد. اکنون در بسیاری از زنان، هورمون ها حرف اول را می زند و تا حد زیادی زندگی عاطفی آنها را تعیین می کند.
تجلیل تداوم را تضمین می کند
آنچه به نظر می رسد نقص زنان است در واقع وجود انسانیت را تضمین می کند. اگر زنان جوان به شراکت و مادری از منظر بیرحمانه واقعبینانه نگاه میکردند و تسلیم ستایش این حالت نمیشدند، میل به تولید مثل فقط در تعداد کمی از زنان باقی میماند. تجلیل یک پیش نیاز ضروری برای ادامه بازتولید بشر است.
حتی اگر به نظر می رسد زنان در معرض نوسانات هورمونی خود هستند، باید توجه داشت که اینطور نیست. زنان فقط باید بدانند که ترکیب متفاوتی از هورمونها بر رفتارهای آنها تأثیر میگذارد و استراتژیهای جایگزین برای این کار ایجاد کنند.
فقط به این دلیل که میدانم عشق میتواند کور شود، زیرا در مرحله شیفتگی واقعاً نگاه انتقادی به شریک زندگی وجود ندارد، مجبور نیستم تسلیم این احساس شوم. من می توانم در هر زمانی که بخواهم یک ارزیابی کاملا واقع بینانه از شریک زندگیم انجام دهم.