به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن،جواد آل حبیب- نظریه «سه عشق» مدلی برای روابط عاشقانه است که از پژوهشهای انسانشناس مشهور، هلن فیشر، الهام گرفته شده. برخی افراد بهشدت به درستی این نظریه باور دارند؛ اما دیگرانی مثل من، با اینکه آن را جالب میدانند، به آن شک دارند. برای پاسخ به تردیدهایم، با یک متخصص مغز و اعصاب درباره چیستی این نظریه، منشأ آن و میزان صحتش صحبت کردم.
نظریه سه عشق چیست؟
طبق این نظریه، انسانها در طول زندگی خود سه نوع عشق اصلی را تجربه میکنند که هرکدام کارکرد خاصی دارند. دکتر حفیظ میگوید:
«این چارچوب، مدلی روانشناختی و مبتنی بر تجربیات انسانی است که به الگوهای معمول روابط میپردازد و تا حدودی با روانشناسی رشد و نظریه دلبستگی نیز ارتباط دارد.»
به زبان ساده، این نظریه تلاش دارد الگوهای رابطه و تأثیر مراحل رشد روانی بر انتخابهای عاشقانه را تحلیل کند.
بر اساس این نظریه، سه نوع عشق عبارتاند از:
۱. عشق اول: شهوت یا عشق آرمانی
این نوع عشق معمولاً در جوانی تجربه میشود و با شور و هیجان زیاد همراه است. دکتر حفیظ میگوید:
«این عشق مانند افسانهها به نظر میرسد چون با تصورات ذهنی و فشارهای خانوادگی و اجتماعی شکل میگیرد، نه بر اساس سازگاری واقعی.»
در واقع، عشق اول اغلب از انتظارات خیالی از عشق سرچشمه میگیرد و بیشتر بازتاب تصویر ذهنی ما از عشق است تا واقعیت آن.
۲. عشق دوم: عشق رمانتیک یا سخت
به گفته دکتر حفیظ، این نوع عشق بیشترین درس را به ما میآموزد. چرا؟ چون پر از تجربههای دردناک، فراز و نشیبهای عاطفی، وابستگی، سوءتفاهم و آشفتگی است.
اما همین سختیها باعث میشود مرزهای عاطفی، ترجیحات شخصی و ارزشهای اصلیمان را بهتر بشناسیم.
به بیان ساده، این عشق هرچند سخت و پرتنش است، اما به رشد و خودشناسی کمک میکند.
۳. عشق سوم: عشق متعهدانه یا پخته
به گفته دکتر حفیظ، عشق سوم زمانی پدید میآید که آمادگی عاطفی ما با واقعبینی و کنار گذاشتن تصورات غیرواقعی از عشق هماهنگ میشود.
او میگوید: «این عشق طبیعی و متعادل است، چون بر پایه اعتماد متقابل، ارزشهای مشترک و بلوغ عاطفی شکل میگیرد. ممکن است ناگهانی از راه برسد، اما ماندگار است.»

آیا نظریه سه عشق واقعاً درست است؟
آیا نظریه سه عشق واقعاً درست است؟
این نظریه میگوید هر انسان در زندگیاش سه نوع عشق متفاوت را تجربه میکند که هرکدام نقشی در رشد روانی او دارند.
دکتر حفیظ تأکید میکند که اگرچه این نظریه از نظر تجربی با بسیاری از آدمها همخوان است، اما پشتوانه علمی قطعی ندارد.
او پیشنهاد میدهد که این نظریه را به عنوان یک «چارچوب کلی» ببینیم که به فهم الگوهای رایج روابط عاشقانه کمک میکند، نه به عنوان یک قانون علمی تغییرناپذیر.
نظر من درباره نظریه سه عشق
از نظر من، یکی از برداشتهای رایج این است که هرکدام از این سه نوع عشق باید با یک شریک عاطفی متفاوت تجربه شوند. اما به نظر من این دیدگاه سادهانگارانه است و حتی با تجربیات زندگی واقعی هم سازگار نیست.
مثلاً خیلیها با عشق دوران دبیرستان ازدواج کردهاند و در طول سالها هر سه نوع عشق را با همان یک نفر تجربه کردهاند.
همچنین، بسیاری از روابط سخت و پرتنش در ابتدا شبیه به عشق اول و آرمانی بودهاند و بعدها به مرحله دوم یعنی عشق دشوار وارد شدهاند.
حتی در برخی موارد، زوجهایی که سالها در عشق سوم و پایدار زندگی کردهاند، بعدها دوباره به دنبال نوع اول عشق یعنی هیجان و شهوت رفتهاند.
در نهایت، فکر میکنم نظریه سه عشق میتواند به ما کمک کند تا الگوهای رفتاری و نیازهای روانیمان را در روابط بهتر بشناسیم. اما باید در نظر داشت که رشد عاطفی انسان خطی نیست و ممکن است همه این عشقها را با یک نفر تجربه کنیم یا هرکدام را به شکلی متفاوت زندگی کنیم.
این، البته، نظر یک شکاکِ نسبتاً خوشبین است.
پایان/*
.