07:19 - 2024/09/28

سوالات اخلاقی درباره خاطرات بهبود بی اشتهایی

[ad_1] نه سال پیش، کتابی بر اساس این وبلاگ احساس می کرد که قرار است یک پروژه آسان باشد. یک ماه پیش، این کتاب سرانجام منتشر شد، به شکلی که عملاً هیچ ارتباطی با جایی که من شروع کرده بودم نداشت، و پس از یک آزمایش تجربی دقیق در مورد شایستگی ا...

سوالات اخلاقی درباره خاطرات بهبود بی اشتهایی

[ad_1]

نه سال پیش، کتابی بر اساس این وبلاگ احساس می کرد که قرار است یک پروژه آسان باشد. یک ماه پیش، این کتاب سرانجام منتشر شد، به شکلی که عملاً هیچ ارتباطی با جایی که من شروع کرده بودم نداشت، و پس از یک آزمایش تجربی دقیق در مورد شایستگی انتشار آن.

زمانی که نوشتن این وبلاگ را در سال 2009 شروع کردم، به سختی می دانستم وبلاگ چیست، و حتی کمتر می دانستم که خوانندگان وبلاگ ها – یا کتاب ها – در مورد اختلالات خوردن چه چیزی ممکن است بخواهند، نیاز داشته باشند، کمبود داشته باشند یا آسیب ببینند. از آنجایی که بی اشتهایی عصبی ده سال قبل از زندگی من را خراب کرده بود، و از آنجایی که به خوبی از آن دوران بهبودی می‌رفتم، درباره بی‌اشتهایی از دیدگاه شخصی نوشتم که هیجان‌زده و سپاسگزار بود و گاهی می‌ترسید که آن را برای همیشه پشت سر بگذارد. و هنگامی که ترک کردن برای خوب اتفاق افتاد، به نوشتن در مورد آن ادامه دادم زیرا علاقه مند بودم که چگونه اختلالات خوردن باعث می شود مردم تمایل به بیماری داشته باشند، چگونه برخی افراد راه خود را پیدا می کنند، و آنچه می تواند در مورد همه چیز به ما بیاموزد. دیگر در زندگی

و معلوم شد که این شیوه نوشتن وبلاگی درباره اختلالات خوردن – از نقطه ای به سمت بهبودی، جایی که نقاهت نقطه کانونی است، و بهبودی به زودی نقطه نظرات است – راه بسیار خوبی برای انجام آن بود. بسیاری از وبلاگ‌ها، کانال‌ها و حساب‌های مربوط به اختلالات خوردن در اینترنت اکنون توسط افرادی ایجاد و مدیریت می‌شوند که بهبودی آنها همچنان یک کار طولانی مدت در حال پیشرفت است. با این وجود، بسیاری از آنها ارزشمند هستند، اما بسیاری از آنها به طور غیرعمدی آسیب می رسانند. (دسته ای دیگر فقط به «بازیابی» لبیک می زند و خیلی عمدی آسیب می زند.) و چیزهایی وجود دارد که تا زمانی که آن را انجام نداده و از طرف مقابل بیرون نیاید، نمی توان در مورد بهبودی بداند. در شکل قابل درک سوگیری انتخاب، بیشتر محتوای آنلاین در مورد اختلالات خوردن توسط افرادی ایجاد می شود که هنوز بهبود نیافته اند، در حالی که افرادی که تمایل دارند کارهای کاملاً متفاوتی را در زندگی خود انجام دهند. این انحراف می تواند تحریفات مخربی را در تصورات مربوط به بهبودی ایجاد کند، از جمله حمایت از این افسانه که “هنگامی که یک اختلال خوردن داشته باشید، همیشه مشکلاتی در مورد غذا خواهید داشت”. مقابله با عدم تعادل دلیل دیگری برای فعال نگه داشتن این وبلاگ، بیش از یک دهه از زمان بهبودی است.

البته من با این وبلاگ اشتباهاتی داشته ام و هر چه پیش رفتم چیزهای زیادی یاد گرفتم. همانطور که درک من از تجارب اختلال خوردن دیگران افزایش یافت، برخی چیزها را در مورد نحوه نوشتنم تغییر دادم. یک مثال ساده این است که در نقطه‌ای به عقب برگشتم و تمام جزئیات وزن بدن را که در پست‌های قبلی آورده بودم، خالی کردم. (من در برخی از ارجاعات به BMI نگه داشتم، زیرا اگرچه این یک معیار کاملاً محدود است (مثلاً Nuttall، 2015)، همچنین به شما قدرت پیش بینی می دهد، به خصوص در جایی که چربی و بافت لاغر به دلیل سوء تغذیه تخلیه شده اند.) وبلاگ به طور پیوسته تبدیل شد. کمتر زندگی‌نامه‌ای بود، و شروع کردم به گنجاندن اطلاعات بیشتر در مورد روش‌هایی که تجربه‌ام در آن‌ها معمولی بوده و نبود، در پست‌هایم بگنجانم. من در تعیین دقیق نقاط چسبنده خاصی که ارزش کاوش عمیق را دارند تا به خوانندگان کمک کنم راه های خود را از طریق آنها بیابند، اطمینان بیشتری پیدا کردم.

اما آنچه در یک وبلاگ کار می کند لزوماً یک کتاب خوب نیست. همانطور که من این پروژه به ظاهر آسان کتاب را انجام دادم، به نظر می رسید هیچ چیز کار نمی کند. پست‌های وبلاگ که صرفاً به هم چسبانده شده بودند، شبیه یک کتاب نیستند. پست های وبلاگ از مراحل مختلف بهبودی و پس از بهبودی من به وضوح نیاز به نوعی پیوند با هم داشتند. اما افزودن برخی بخش‌های مرتبط روایی باعث شد که احساس بی‌نظمی ایجاد کند. و بنابراین، ذره ذره، تقریباً بدون اینکه متوجه شوم، متوجه شدم که خاطرات نه چندان مبتنی بر وبلاگ می نویسم. و سپس، چون پنج سال گذشته را صرف انجام تحقیقاتی کرده بودم که نشان می داد بسیاری از افرادی که روایات ED را می خوانند چقدر مضر هستند (یا بهتر است بگوییم، به طور فعال مضر) آنها را می یابند (Troscianko، 2018؛ یا پست وبلاگ من را اینجا ببینید)، متوجه شدم که این کار را انجام داده ام. یک مشکل چه می شد اگر این کتاب به همان اندازه بد بود؟

من تمام تلاشم را انجام داده‌ام تا بتوانم تصمیم‌گیری‌ام برای کتاب را با چیزهایی که از نوشتن وبلاگ، مکاتبه با خوانندگان، کار با افراد در دوران بهبودی و انجام تحقیقات مرتبط با خواندن آموخته‌ام، آمیخته کنم. دو تصمیم مهم نویسندگی در این زمینه عبارت بودند از (1) اختصاص بخش زیادی از داستان به مرحله بازیابی و (2) اتخاذ یک قالب گفتگو.

  • نسبت بیماری به بهبودی از صفحه اول، شخصیت‌های کتاب سؤالات سختی در مورد بیماری و عود کردن و بهبودی می‌پرسند، و تا فصل سوم همه چیز درباره دلایل بهبودی و راه‌هایی برای شروع است و سپس بقیه موارد. هفت فصل در مورد انجام آن است. بنابراین این تفاوت بزرگی با (و من فقط کمی کاریکاتور می کنم) نوع خاطرات است که در آن 250 صفحه از بیمار شدن و بیمار شدن دنبال می شود – یا گاهی اوقات دنبال نمی شود! – توسط یک کد متقاعدکننده به این مضمون که «سپس درمان کردم و زندگی ام را پس گرفتم».
  • فرم گفتگو به نظر می رسید که این یک طیف وسیعی از مزایای نیز ارائه دهد. برای شروع، صدای گیر کرده، شک، ترس و سرنوشت ساز می پرسد “چرا تغییر؟” پرسش‌ها، و صدای بی‌حوصله، بی‌صبر، قابل اعتماد و امیدوار همیشه با «چرا که نه؟» برمی‌گردد. آنهایی که و دومی با کنجکاوی تلاش می کند تا دریابد که واقعاً برای اولی چه اتفاقی می افتد، و اولی تعجب می کند که چرا روی زمین دومی اینقدر مطمئن است. اولین فایده ای که متوجه شدم این بود که انجام این کار به من اجازه داد مجبور نباشم یک صدای معتبر را بپذیرم، صدایی که برای ترسیم چنین تغییر عمیق ذهنی بسیار گستاخ و ساده انگارانه بود. سپس متوجه شدم که ممکن است روش نسبتاً خوبی برای اجازه دادن به دیدگاه بی اشتهایی بیان شود، اما بدون اجازه دادن به آن تمام چیزی که وجود دارد. این به نوبه خود می تواند راه خوبی برای جلوگیری از انواع آسیب هایی باشد که تحقیقات من پیشنهاد کرده بود که بسیار گسترده هستند، که به نظر می رسد بیشتر آنها از طریق نوعی غوطه ور شدن در یک روش تفکر بی اشتها شکل می گیرند. همانطور که در مورد این سبک با افراد دیگر بحث کردم، نکات مثبت بالقوه بیشتری آشکار شد. برای مثال، ممکن است به خوانندگان بدون تجربه شخصی بی‌اشتهایی کمک کند تا عجیب‌وغریب‌های آن را درک کنند – زیرا به نوع شک و تردیدی که ممکن است ابراز کنند نیز حق پاسخگویی مستمر داده می‌شود، بنابراین کل معماری مفهومی و رفتاری بی‌اشتهایی کاملاً باز می‌شود. ممکن است فرمی باشد که خواننده را دعوت کند یا به استقلال بیشتری نیاز داشته باشد، زیرا ساختار «این پاسخ درست است» برای نشستن در آن ندارد. و به عنوان بخشی از آن، می‌تواند زمینه‌ای برای تمرین جدا کردن صدای بیماری از صدای عقل باشد، که برای بسیاری از افراد بخش مهمی از خوب شدن است.

اما همه اینها «شاید» و «می‌توانست» بود. همه این مزایا فرضی بود. برخی از آنها برای من به عنوان یک نویسنده بسیار واقعی بودند، اما چه کسی می‌دانست که خوانندگانی غیر از من چگونه پاسخ می‌دهند. فهمیدم که اگر با خودم صادق باشم، هیچ نظری نداشتم. و بلافاصله پس از آن، می‌دانستم که از نظر اخلاقی غیرمسئولانه است که کتاب را با وانمود کردن به این کار منتشر کنم، یا فقط به امید بهترین‌ها. اگر هیچ تغییری در نحوه انجام هر کار دیگری ایجاد نکند، انجام تحقیق چه فایده ای دارد؟

در پست دوم این مجموعه، کاری را که تصمیم گرفتم انجام دهم را شرح خواهم داد.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان