انسانیت اساسی علاقه ذاتی به رفاه مردم و حیوانات است.
وقتی احساس انسانیت می کنیم، بیشتر احساس شفقت و مهربانی می کنیم و کمتر احساس گناه، شرم و کینه می کنیم. احساس می کنیم دوست داشتنی تر و شایسته عشق هستیم. انسانیت اولیه انگیزه رفتارهای محترمانه، کمک کننده، ارزشمند، پرورش دهنده، محافظتی، دلسوزانه و نوع دوستانه است. در مصیبت انگیزه فداکاری می کند. در شرایط اضطراری انگیزه نجات را ایجاد می کند.
احساس انسانیت اولیه در مراحل اولیه زندگی متمرکز است و عمدتاً به مراقبین محدود می شود. به تدریج به خویشاوندی و تعلقات قبیله ای/جمعی گسترش می یابد و با بلوغ می تواند دریای انسانیت را نیز در برگیرد. من معتقدم که تنها راه برای حفظ ارزش خود واقعی (به غیر از توهم خودشیفته)، تفکر و رفتار انسانی است.
ایگو
بزرگترین تهدید برای انسانیت اولیه افراد، نفس است – اینکه چگونه ما ترجیح میدهیم درباره خودمان فکر کنیم و میخواهیم دیگران در مورد ما چگونه فکر کنند. ایگو ما را از احساسات آسیب پذیر مانند گناه، شرم، غم و اضطراب، عمدتاً از طریق تاکتیک های مقابله با سرزنش، انکار و اجتناب محافظت می کند. جایی که احساسات آسیبپذیر رفتار انسانی را تحریک میکنند، پنهان کردن آنها با سرزنش، انکار و اجتناب، بشریت اساسی را تهدید میکند. سرزنش، انکار و اجتناب، حداقل مستلزم یک کم انسانی غیرانسانی کردن دیگران است. ما مستعد این هستیم که رفتارهای انسانی را قربانی کنیم تا خود را راضی کنیم یا از آن دفاع کنیم. بیشتر آزارهای خانوادگی در قربانگاه نفس اتفاق می افتد. ایگو روابط را از بین می برد، جنایات را توجیه می کند و جنگ ها را آغاز می کند.
هویت
هویت بیشتر از خودآگاهی است. این شامل نقش هایی مانند معلم، دانش آموز، والدین، کارگر، قربانی، بازمانده، وکیل است. همچنین شامل ویژگی هایی است که فرد انتخاب می کند تا بر روی آنها تمرکز کند، مانند باهوش، انعطاف پذیر، از نظر بدنی مناسب و دارای جنسیت گسترده.
مفهوم از هویت معانی اجتماعی و سیاسی به خود گرفته است که کارکردهای روانی آن را مبهم می کند. هویت در عملکرد روانی خود به سازماندهی افکار، احساسات و انتخاب های رفتاری آگاهانه کمک می کند.
هویت بر اساس باورها و نگرش ها ساخته می شود و از نظر شناختی با سوگیری تایید پشتیبانی می شود، یعنی فقط اطلاعاتی که هویت را تایید می کند پردازش می شود، در حالی که شواهد تایید کننده نادیده گرفته یا رد می شوند، گاهی اوقات به شدت.
هویت به دلیل توهم تمرکز می تواند گمراه کننده باشد. تمرکز ذهنی تقویت و بزرگ می شود. آنچه روی آن تمرکز می کنیم از همه چیز مهم تر می شود. هر یک از ما ویژگی های مهم زیادی داریم. هویت کم عمق تمرکز بر یک ویژگی واحد است، مانند ظاهر. محدوده محدودی از آنچه ما با آنها شناسایی می کنیم – دو یا سه ویژگی – باعث ایجاد اضطراب و سختی و در موارد شدید، یک حس پراکنده از خود می شود.
تضاد ذاتی در شناسایی محدود است، نه تنها با کسانی که هویت انتخاب شده را تایید نمی کنند، بلکه به طور جدی تر، با هویت خود شخص مغز خلبان خودکار. قضاوت ضمنی مغز خلبان خودکار از عادات و ارتباطات گذشته و همچنین راحتی یا ناراحتی کنونی ناشی می شود. شناسایی-با یک عملیات بازتابنده است مغز شناسایی محدود–با ما را برای تضادهای داخلی بین خلبان خودکار و مغزهای بازتابی آماده می کند. همچنین ما را مستعد خطاهای انتساب اساسی می کند، به عنوان مثال، تقصیر تعاملات منفی را به گردن مخالفت دیگران با چیزی که با آن همذات پنداری می کنیم. در نهایت، ما سخنگوهای خوبی می شویم، اما شنوندگان ضعیفی می شویم، و در عین حال رد شدن را می طلبیم.
شناسایی محدود واحد پول رسانه ها، به ویژه رسانه های اجتماعی است، که بیشتر آن در واکنش به کسانی است که به طور محدود با چیز دیگری همذات پنداری می کنند. ما تمایل داریم که انسانیت اولیه را در رابطه با کسانی که با آنها همذات پنداری نمی کنیم، معلق کنیم.
هویت سالم باید شامل انسانیت اولیه باشد.
ایدئولوژی
سیستمی از ایدهها و آرمانها، اصطلاح «ایدئولوژی» در زمان ما به صورت تحقیرآمیز برای توصیف ایدهها و آرمانهایی استفاده میشود که با آنها مخالفیم.
بیشتر بیانسانسازیهایی که در طول تاریخ رخ داده است، به نام ایدئولوژی انجام شده است.
از نظر انسانیت اولیه، مرگبارترین ترکیب، منیت های بزرگ، هویت باریک یا کم عمق و ایدئولوژی است.
مرگ شخصیت
اصطلاح «شخصیت» معنایی دوگانه دارد. در وهله اول، مترادف با “شخصیت” است. در کاربرد عمیقتر، به نگرشهای اخلاقی برگرفته از حس انسانیت اولیه اشاره دارد که میتوان آنها را چنین خلاصه کرد: «مراقبت خوب است، آسیب بد است». در روزگار ما، منش، هویت و ایدئولوژی جایگزین شخصیت شده است.