به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن؛ بعضی روزها را نمیتوان صرفاً در تقویم ثبت کرد؛ باید آنها را در حافظه یک ملت نوشت. روز تشییع یک رهبر، از آن دست لحظههایی است که زمان، تنها به ساعت و دقیقه معنا نمیشود. خیابانها به روایت تبدیل میشوند، سکوتها بلندتر از شعارها سخن میگویند و چهرهها، بیش از هر تحلیل و گزارشی، حال و هوای یک جامعه را بازتاب میدهند.
در آستانه تشییع رهبر شهید، بیش از آنکه به پایان یک زندگی فکر کنم، به پایان یک دوره میاندیشم؛ دورهای که فراز و فرودهایش با نام مردی گره خورد که بیش از سه دهه در متن مهمترین تحولات جمهوری اسلامی ایران ایستاد. کمتر شخصیتی را میتوان یافت که حضورش تا این اندازه با حافظه سیاسی و اجتماعی چند نسل درآمیخته باشد؛ نسلی که جنگ را به یاد دارد، نسلی که تحریم را تجربه کرد، نسلی که روزهای امید و اضطراب را کنار هم زیست و نسلی که اکنون، بدرقهکننده یکی از تأثیرگذارترین چهرههای تاریخ معاصر ایران است.
شاید سالها بعد، پژوهشگران و مورخان درباره تصمیمها، سیاستها و پیامدهای این دوران کتابها بنویسند و تحلیلهای متفاوتی ارائه دهند؛ این، رسم تاریخ است. اما آنچه امروز در برابر چشم ما قرار دارد، پیش از آنکه موضوع تحلیل باشد، یک واقعیت اجتماعی است. مردمی که از شهرهای دور و نزدیک راهی میشوند تا در آخرین وداع حضور داشته باشند، صرفاً در یک آیین رسمی شرکت نمیکنند؛ آنان بخشی از حافظه جمعی خود را بدرقه میکنند.
قدرت واقعی یک رهبر را همیشه نمیتوان در سخنرانیها یا جایگاه رسمی او جستوجو کرد. گاهی این قدرت در لحظهای آشکار میشود که دیگر در میان مردم نیست، اما هنوز نامش میتواند میلیونها نفر را به یک نقطه مشترک برساند. این همان سرمایهای است که نه با حکم به دست میآید و نه با تبلیغات حفظ میشود؛ سرمایهای که تنها گذر زمان درباره آن داوری میکند.
نسل ما شاید خوششانس یا شاید مسئولتر از نسلهای پیشین باشد؛ زیرا شاهد رخدادهایی است که بیتردید در کتابهای تاریخ جای خواهند گرفت. از جنگ تحمیلی تا پیچیدهترین بحرانهای منطقه، از فشارهای اقتصادی تا تحولات بینالمللی، نام آیتالله خامنهای در متن این رویدادها ثبت شده است. اکنون نیز وداع با او، صرفاً پایان زندگی یک فرد نیست؛ پایان حضوری است که سالها بر معادلات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران سایه افکنده بود.
در چنین روزهایی، رسانه بیش از همیشه باید امانتدار حقیقت باشد. رسالت رسانه نه اغراق است و نه تقلیل؛ بلکه ثبت صادقانه لحظهای است که فردا به سند تاریخ تبدیل خواهد شد. سالها بعد، آنچه از امروز باقی میماند، تنها تصاویر هوایی از جمعیت یا تیترهای درشت روزنامهها نیست؛ بلکه روایتهایی است که با انصاف، دقت و مسئولیت نوشته شدهاند.
شاید بزرگترین ویژگی تاریخ این باشد که هیچ صفحهای را بلافاصله قضاوت نمیکند. زمان، آرام و بیشتاب، غبار احساسات را کنار میزند و آنگاه سهم هر انسان را در ساختن یا تغییر دادن مسیر ملتها آشکار میکند. اما پیش از آنکه داوری تاریخ آغاز شود، هر ملتی حق دارد با زبان احساس، از فصلی که به پایان رسیده است، خداحافظی کند.
فردا، هنگامی که تابوت رهبر شهید بر دوش مردم حرکت میکند، شاید آنچه بیش از هر چیز دیده شود، نه شکوه یک مراسم، بلکه سنگینی یک فقدان باشد؛ فقدانی که برای بسیاری، پایان یک دوره از زیست سیاسی و اجتماعی ایران است. تاریخ از فردا فصل تازهای را آغاز خواهد کرد، اما امروز، روز مکث است؛ روز ادای احترام به مردی که موافقانش او را ستون استقامت ایران میدانستند و نامش، فارغ از هر روایت و قضاوتی، برای همیشه در تاریخ این سرزمین ماندگار خواهد ماند.
*زهرا شیخ باقری/ فعال رسانه
پایان/*
.