گاهی اوقات، ما روانشناسی امروز وبلاگ نویسان تعجب می کنند که آیا کار ما تفاوت ایجاد می کند؟ چه کسی این کلمات را که ما زحمت می کشیم می خواند و آیا به کسی کمک می کنیم؟
آموزش یک لیوان کنشگری است
منبع: کاتلین بوگارت
به عنوان هدیه جدایی قبل از فارغ التحصیلی، سیدنی تران، دانشجوی دکترای من، لیوانی به من داد که عبارت ساده ای روی آن چاپ شده بود: «آموزش، فعالیت گرایی است». وقتی تأثیر کارم را زیر سوال میبرم، به من یادآوری میکند که تدریس و نوشتن من به خودی خود یک کنشگری است. این بر ارزش کاری که انجام می دهم تأکید می کند و به من اطمینان می دهد که کافی است.
در طول یک ماه گذشته، سه همکار مختلف با من در مورد یک سوال متفاوت تماس گرفتند: چگونه می توانم یک وکیل مدافع شوم و چگونه می توانم بفهمم که آیا موثر هستم؟ من به هر کدام از آنها در مورد لیوان گفتم.
در حین نوشتن این پست، با سیدنی تماس گرفتم و از او خواستم تا معنای “آموزش فعالیت گرایی” را برای او به اشتراک بگذارد. او گفت. من فکر می کنم که آموزش روانشناسی در کل ذاتاً کنش گرایی است. به هر حال، ما به دانشآموزان در مورد تأثیرات و توضیحهای فراوان رفتار انسانها آموزش میدهیم. هنگامی که ما در مورد موضوعاتی مانند روانشناسی ناتوانی تدریس می کنیم، دانش آموزان را تشویق می کنیم تا در مورد موضوعات و تجربیاتی که ممکن است قبلاً هرگز سؤال نکرده اند متفاوت فکر کنند. شاید آنها هم مثل من هستند و قبلا زبان صحبت درباره این موضوعات را نداشتند و الان دارند. ما ابزارهایی را برای آنها فراهم میکنیم تا به طور انتقادی درباره دنیایشان فکر کنند.”
من این وبلاگ را توسعه کلاس درس و آزمایشگاه خود می دانم. یکی از راههایی که این وبلاگ آموزش را بهعنوان فعالسازی تجسم میدهد، دسترسی آزادانه به اطلاعات مربوط به روانشناسی معلولیت است. در اینجا، خلاصهای از تمام تحقیقات منتشر شده از آزمایشگاه من را به زبان ساده ارسال میکنیم. علم اغلب پشت دیوارهای پرداخت است یا به دلیل اصطلاحات اصطلاحی غیرقابل دسترسی است. در آزمایشگاه من، ما برای انجام تحقیقات توسط و برای افراد دارای معلولیت ارزش قائلیم و میخواهیم مطمئن باشیم که شرکتکنندگان ما و جوامع وسیعترشان با تحقیقاتی که ما با هم انجام دادهایم درگیر شده و از آن بیاموزند.
تاثیر گذاشتن بر یک نفر کافی است! اما به سختی می توان مدرکی دال بر اینکه شما تفاوتی ایجاد کرده اید به دست آورد. هرازگاهی، شخصی با من تماس می گیرد تا به من بگوید یکی از پست های من با آنها طنین انداز شده است. یک نفر از نوشته های من برای حمایت از تسهیلات معقول در محل کار خود استفاده کرد.
برخی از تأثیرگذارترین تأثیرات فردی، دانشجویان فارغ التحصیل من هستند، که اغلب حداقل به مدت پنج سال با آنها رابطه مربیگری عمیقی دارم. دانشآموزان سابق من، از جمله سیدنی، اکنون به نسلهای جدید آموزش میدهند، تحقیقاتی را برای بهبود زندگی افراد ناتوان انجام میدهند و از مراقبتهای بهداشتی بهتر حمایت میکنند.
یکی دیگر از تصاویر ملموس تاثیر از کلاس درس من می آید. در روز اول هر کلاس جدیدی که تدریس می کنم، کمی در مورد خودم و اینکه چرا روانشناس بودن را انتخاب می کنم، صحبت می کنم. من می خواهم دانشجویان بدانند که اساتید هم مردم هستند. شاید آنها تجربیات یا علایق شخصی دارند که آنها را به سمت روانشناسی کشانده است. اعتبارسنجی که می تواند به آنها کمک کند احساس کنند که در این زمینه تعلق دارند. توضیح می دهم که من با یک بیماری عصبی نادر به نام سندرم موبیوس متولد شدم که منجر به فلج صورت و محدودیت حرکت چشم می شود. برقراری ارتباط متفاوت مرا مجذوب تعامل اجتماعی کرد و مرا به سمت رشته روانشناسی سوق داد. بحث در مورد معلولیت در کلاس به افزایش بازنمایی و کاهش انگ ناتوانی کمک می کند.
در طول 15 سال گذشته، من به هزاران دانشجوی دانشگاه آموزش داده ام، بنابراین شهر کوچک کالج من به کانونی برای آگاهی از سندرم موبیوس تبدیل شده است. وقتی در دانشگاهم با یک دانشجوی تازه وارد با سندرم موبیوس آشنا شدم، پر از خوش بینی و غرور شدم. این پردیس احتمالاً پایتخت آگاهی از سندرم موبیوس در جهان است.
چالش اصلی که توسط افراد مبتلا به Moebius ذکر می شود، عدم آگاهی عمومی است. ناآگاهی در مورد Moebius می تواند منجر به سوء تفاهم شود – اشتباه گرفتن فلج صورت با غیر دوستانه یا غیرهوشمندی – یا حتی فکر کردن به یک بیماری مسری یا کشنده. یادگیری در مورد Moebius به مردم می آموزد که تنوع بیانی را در نظر بگیرند – راه های ارتباطی زیادی که ما برقرار می کنیم. شاید این دانش آموز مجبور نباشد با نگاه های خیره و فرضیات نادرست من روبرو شود.
برخلاف نمونههای نادر تأثیر مستقیم، در بیشتر مواقع، من هرگز نمیدانم سهم فردی من چقدر به تغییر منجر میشود. و این راهی است که باید باشد. این احساسی است که من در مورد کارم در کلاس درس نیز دارم. در حالی که دانشآموزان من در تستها و مقالههای خود بسیار خوب عمل میکنند، من گمان میکنم که اکثر مطالبی را که من به آنها آموزش میدهم حفظ نخواهند کرد. با این حال، من تعدادی بذر کاشته ام که ممکن است در محیط مناسب رشد کنند. قوی ترین و پایدارترین کنشگری به صورت جمعی انجام می شود. من فقط پلتفرمی را دارم که انجام می دهم زیرا فعالان دیگری قبل از من زمینه سازی کردند. کار دیگران هنوز هم به آن دانه ها اجازه می دهد تا ریشه بدهند، تکثیر شوند و رشد کنند.
صدها هزار نفر در سراسر جهان این وبلاگ را خوانده اند. آنها ممکن است کمی از ایده ای در مورد توانایی گرایی حفظ کنند. دفعه بعد که یک فضای غیرقابل دسترس یا یک ریز تهاجم را ببینند، ممکن است آن را زیر سوال ببرند. من همیشه به این فکر می کنم که آیا به اندازه کافی کار می کنم یا خیر. اما وقتی یک جرعه دیگر از چای صبحانه ایرلندی مینوشم، به یاد میآورم که نقش کوچک خود را در مبارزه جمعی با تواناییگرایی انجام میدهم.