[ad_1]
صفحه از استیو راجرز: کاپیتان آمریکا شماره 1 (ژوئیه 2016)
منبع: Marvel Comics
طرفداران کمیک در سال 2016 زمانی که کاپیتان آمریکا، مردی که آدولف هیتلر را روی جلد اولین کمیک خود جوراب انداخت، شوکه شد، گفت: “سلام هیدرا”، عبارت معروف وارثان مدرن نازیسم در دنیای مارول. این یک خط داستانی متقاطع عظیم به نام «امپراتوری مخفی» را راهاندازی کرد که بیش از یک سال به طول انجامید و با هدایت کاپیتان آمریکا به رهبری هایدرا در تسلط فاشیستی ایالات متحده آمریکا (که در آخرین لحظه در سبک کمیکبوک دراماتیک معمولی خنثی شد) به اوج خود رسید. .
بلافاصله پس از اعلامیه هشداردهنده قهرمان خود، طرفداران متوجه شدند که کاپیتان آمریکا توسط جمجمه سرخ شستشوی مغزی شده بود تا فکر کنند او از کودکی در ایدئولوژی فاشیستی هایدرا بزرگ شده است. در ذهن او، او یک مامور خفته بود که فقط وانمود می کرد که قهرمان آزادی و دموکراسی است تا زمانی که هیدرا او را فعال کند و به سرنگونی کشور کمک کند.
این داستان نشاندهنده یک دگرگونی اساسی در شخصیت کاپیتان آمریکا بود که مدتها مظهر فضیلت در دنیای مارول بود، اما همچنین به عنوان تصویری روشنتر از نحوه عملکرد فاشیسم عمل کرد و نکات بسیاری را نشان داد که توسط محققان برجسته در این زمینه بیان شده است.1
1. ابداع “گذشته اسطوره ای”
پس از تسلط موفقیت آمیز آنها بر کشور، هایدرا این ایده را منتشر می کند که آنها، نه نیروهای متفقین، در جنگ جهانی دوم پیروز شدند. این نشاندهنده اصرار فاشیستها بر خلق یک روایت تاریخی نادرست بر اساس آنچه فیلسوف جیسون استنلی «گذشته اسطورهای» مینامد، یک عصر طلایی ساختگی است که در آن همه چیز بهتر بود – حداقل برای مردمی که فاشیسم به آن علاقه دارد.2
در داستان، این «حقیقت» اصلاحشده بهعنوان تاریخ به دانشآموزان آموزش داده میشود، با هر فکری که متفقین در جنگ پیروز شدند، به عنوان «توهم بزرگ» رد میشود و هر مدرکی که به آن اشاره میکند سرکوب یا نابود شود. به همین دلیل، همانطور که تاریخدان تیموتی اسنایدر توضیح می دهد، فاشیست ها کنترل آموزش را به دست می گیرند و آن را با تبلیغات و شعار جایگزین می کنند و مطبوعات، مدارس و دانشگاه ها را تضعیف می کنند تا روایت های نادرست آنها قابل مناقشه نباشد.3
2. تنظیم «ما» در برابر «آنها»
عصر طلایی هیدرا، که طی آن «مردم خوب» بشارت میدادند و «آدمهای بد» ساکت میشدند، بر اساس یکی دیگر از ابزارهای کلاسیک فاشیسم است: تقسیم مردم به «ما» و «آنها»، چه در کنار خطوط وفاداری سیاسی و چه تفاوت های ذاتی تر در خط داستانی مارول، هایدرا جهشیافتهها و غیرانسانها را هدف قرار میدهد، نژادهایی متمایز از انسانهایی که مدتها در کمیکهای مارول بهعنوان نمادهایی از اهداف واقعی نژادپرستی و بیگانههراسی خدمت کردهاند. کاپیتان آمریکای فاسد تعجب می کند که چرا از مردم خواسته می شود در همسایگی خود زندگی کنند که“، با اشاره به اعضای نژادهای دیگر به عنوان چیزها و نه مردم، در حالی که جمجمه سرخ در مورد “ارتش مهاجم” با “باورهای متعصب” هشدار می دهد.
القای ترس از “دیگری” تنها یکی از راه هایی است که فاشیست ها برای ایجاد خطر کاذب از آنها به نفع خود استفاده می کنند (مثل اوباش هایی که صاحبان مشاغل را برای “پول محافظت” تکان می دهند). در اوایل داستان، کاپیتان آمریکا فاسد تهدیدات واقعی کشور را برای به دست آوردن قدرت سیاسی اغراق می کند، سپس از آن قدرت برای ایجاد تهدیدات جدید استفاده می کند – همه آنها را که او ادعا می کند فقط خودش می تواند حل کند. برای این منظور، او تهاجم واقعی بیگانگان فضایی و یک «جنگ داخلی» ابرقهرمانی (دوم) را طراحی کرد، که هر دو حواس دیگر قهرمانان را پرت کردند و مردم را ترساندند، مردمی که هیدرا را به عنوان راه حلی برای مشکلات خود می دیدند و قول بازگردانی می دادند. نظم به دنیای آشفته
3. ارائه “مرد قوی”
البته این فقط کسی نبود که قول داد این نظم را بازگرداند، بلکه کسی بود که جهان بیش از هر کسی به آن اعتماد داشت تا آنچه را که درست است انجام دهد. کاپیتان آمریکا با دادن چیزی که مورخ روث بن غیات آن را «مرد قوی» میخواند، به اهداف هیدرا عمل کرد، شخصیتی کاریزماتیک که برای فروش فاشیسم به جمعیتی که از تهدیدهای اغراقآمیز یا ساختگی هراسانند (از جمله «خطر» ناشی از زنان مستقل، ساخته شده است. اقلیت های نژادی، و افراد LGBTQ+).
کاپیتان آمریکای فاسد به شهرت بی نظیر خود تکیه می کند تا به مردم آمریکا اطمینان دهد که همه چیز بهتر خواهد شد اگر به او قدرت بیشتری بدهند و به او اجازه دهند خارج از قانون “به نفع کشور” عمل کند. همانطور که بن غیات توضیح میدهد، این منعکسکننده مسیر قدرت بسیاری از رهبران فاشیست دنیای واقعی است، که هرگز از قدرتهایی که ادعا میکنند بهطور موقت استفاده میکنند دست نمیکشند، زیرا «وضعیت اضطراری» که قول میدهند «به نحوی» حل کنند، هرگز از بین نمیرود.4
آنچه کمیک های ابرقهرمانی می توانند درباره فاشیسم به ما بیاموزند
کمیک های ابرقهرمانی، درست مانند رمان هایی مانند 1984 و داستان ندیمه، می تواند خطرات فاشیسم را به گوش افرادی برساند که معتقدند “این هرگز نمی تواند اینجا اتفاق بیفتد.” به ویژه، «امپراتوری مخفی» نشان میدهد که چگونه فاشیستها از اضطرابهای معتبر سوء استفاده میکنند و اضطرابهای واهی ایجاد میکنند تا ایمان مردم به دموکراسی را تضعیف کنند و تعلیق قانون و حقوق شهروندی را توجیه کنند. همچنین به ما یادآوری میکند که چرا حفظ آموزش، روزنامهنگاری و آزادی بیان هرگز مهمتر از زمانی که با تهدید تجاوز به فاشیسم روبرو هستیم، مهم نیست – درسی که کاپیتان آمریکا واقعی بیش از 80 سال است که به طرفداران کمیک آموزش داده است.
[ad_2]