[ad_1]
منبع: رایان فرانکو/Unsplash
زمانی که در اوایل غم و اندوه بودم، گاهی میشنیدم که دیگران درباره اینکه چگونه رابطهشان با عزیز از دست رفتهشان حتی پس از مرگ نیز تکامل مییابد، صحبت میکنند. آنها متافیزیکی صحبت نمی کردند، بلکه از نظر احساسی و روانی صحبت می کردند.
در آن زمان، این برای من منطقی نبود. تنها چیزی که می توانستم احساس کنم پایان ازدواجم بود، رابطه ام. بدون تام همین جا که می توانم او را لمس کنم، با او صحبت کنم، او را بشنوم، چه چیزی باقی می ماند؟ چه فایده ای دارد؟
بعد از چهار سال، من شروع به درک کردم. همانطور که از فاصله زمانی فزاینده ای به تام و ازدواجمان فکر می کنم، تصوراتم از آنچه داشتیم، چه کسی بودیم و چه کسی با هم بودیم در حال رشد است. ازدواج من اکنون کامل شده است – در این دایره هستی، آغاز، میانه و پایانی داشته است. و همانطور که ممکن است صفحه آخر کتاب را ورق بزنید و ساکت بنشینید و مدتی روی آن فکر کنید، آن را هضم کنید و شروع به دیدن کامل قوس داستان کنید. یا اینکه چطور ممکن است بعد از پخش تیتراژ فیلم در تاریکی بنشینید و اجازه دهید داستان در استخوان های شما فرو برود، بنابراین من در مورد زندگی تام و من با هم نشخوار می کنم. من در حال یافتن راههای جدیدی برای قدردانی از رابطهای هستم که ایجاد کردیم، چه کسی در آن بودیم، و چه کسی در طول مدت آن تبدیل شدیم.
چشم انداز زمان
من همچنین، از این فاصله، تام را شاید واضحتر از زمانی که در تنگنای دو نفری بودیم که میخواستیم در پیوندهای پیچیده صمیمیت زندگی کنیم، میبینم. و، اگرچه این یک برون یابی محض است، البته، من به این فکر می کنم که او چگونه ممکن است من را ببیند، یا اگر جایی در دنیای متافیزیکی بود، اکنون مرا می بیند.
من به این فکر می کنم که او چگونه ممکن است به اتفاقاتی که امروز رخ می دهد واکنش نشان دهد و چه می تواند در مورد آنها بگوید. تام عملگرا بود و هیچ احمقانه ای را متحمل نمی شد، و بنابراین وقتی می بینم که از یک احمق رنج می برم – حتی اگر آن احمق خودم باشم – به او اجازه دادم شک ها و نگرانی های من را به روشی بسیار خاص که می توانست از بین ببرد. زندگی من همیشه می تواند
من به شما اطمینان میدهم که من اغلب با تام صحبت میکنم – که در میان سوگواران غیرمعمول نیست – و حتی از او راهنمایی میپرسم و اجازه میدهم آنچه در مورد او از بیش از 30 سال زندگی مشترکمان میدانم، پاسخهایی را ابداع کنم که در تصمیمگیریها نقش داشته باشم.
ازدواج یک ادغام است
افراد متافیزیکی میگویند که او واقعاً پاسخ میدهد، و من ترجیح میدهم این احتمال را نادیده بگیرم، زیرا ما چیزهایی را که نمیدانیم نمیدانیم. و از برخی جهات مهم نیست زیرا چیزهایی که در مورد تام می دانم و دوست دارم اکنون بخشی از وجود من هستند. تمام سالهای با هم بودن ما نوعی ترکیب ذهنی ایجاد کرد. ما دو نفر بودیم اما یکی بودیم. من حاوی تعداد زیادی هستم و این شامل تام نیز می شود. (تنها چیزی که به نظر می رسد نمی توانم به آن دسترسی پیدا کنم، تاسف ابدی من، حس شوخ طبعی بسیار خاص و بسیار خشک اوست. او چیزهایی را می دید که مانند هیچ کس دیگری نبود و می توانست مرا با یکی از غرغرها بکشد.)
تام مرد پیچیدهای بود و من خودم کمی انگشت شمارم، و از جایی که الان نشستهام، میتوانم ببینم که چرخدندههای ما چقدر خوب به هم متصل شدهاند و واضحتر درک میکنم که آچارهای میمونی چیست. ازدواج ما، اگر فقط در ذهن من باشد، به تکامل خود ادامه میدهد، و میبینم که تام را دوست دارم، قدردانی میکنم و میبخشم – هر دوی ما، اگر صادق باشم – به روشهای جدید و عمیق.
هر دوی ما را ببخش
به عنوان مثال، تام از نظر جسمی با محبت نبود، و من با آن دست و پنجه نرم می کردم، اما خدمات او برای من بی پایان و بدون شکایت و سخاوتمندانه بود. حالا هر بار که یک سبد لباسهای سنگین را از گاراژ به خانه میکشم، به آن میلیونها کار کوچکی که برای من انجام داد فکر میکنم و از او قدردانی میکنم و او را به خاطر ناهنجاریاش در ابراز عشق به روشهای دیگر میبخشم. من همچنین خودم را میبخشم که چیزهایی را از او میخواهم که در ذات او نبود. اکنون به شکلی که قبلاً نداشتم، زمانی که احساس محرومیت و گاهی اوقات رنجش میدادم، این را کاملاً درک میکنم. اما من همچنین قدردانی میکنم که حتی این ناامیدی من را از نشان دادن محبتی که دوست داشتم به او منع نکرد. او سزاوار آن محبت بود، و من سپاسگزارم که به خاطر نوعی شمارش نادرست لوبیا، آن را دریغ نکردم. فکر میکنم این بخشی از رشد پس از سانحه است، اما به نظر میرسد که یک ازدواج همچنان به آرامی، بلوغ و توسعه ادامه میدهد.
همانطور که دیوید کسلر کارشناس غم و اندوه می گوید، وقتی عزیزی می میرد، بخشی از شما با او می میرد، اما بخشی از آنها در شما زنده می ماند. و همینطور چیزی که با هم خلق کردیم. ازدواج ما به پایان رسیده است – و با این حال وجودش از بین نرفته است.
[ad_2]