یکی از لحظات مورد علاقه من از بازی های پاریس 2024، اوایل یک مسابقه مرحله مقدماتی در یک ورزش تمام تماس بود که توسط دو رقیب دیرینه بازی می شد. تیم ایالات متحده دو بار پشت سر هم توپ را واگذار کرده بود. نتیجه مساوی شد. تنش بالا بود.
یک ورزشکار مارکی – یک کاپیتان و یک اسطوره – به هم تیمی خود نزدیک شد. او بدون عجله و فقط قصد به او نزدیک شد. می توانستید آن را در تماس چشمی او ببینید. هیچ لبخندی به خودی خود وجود نداشت، اما نرمی بود. یک پذیرش کاپیتان دستش را دراز کرد. “هی” و نام هم تیمی اش را گفت. “ما خوب هستیم. همه چیز خوب است.”
هم تیمی اش لبخند زد. شانه هایش پایین آمد. او در نمایش بعدی همه کاره شد. موفقیت! و سپس دیگری. و دیگری. و دیگری. بازی همچنان نزدیک بود. بارها و بارها، ورزشکاران آمریکایی تنش یکدیگر را از بین بردند. آنها پیروز شدند.
همه ما می دانیم که همبستگی برابر با علیت نیست. و با این حال، چیز مهمی در مورد کاری که آن ورزشکاران انجام میدادند وجود دارد – برقراری ارتباط با پذیرش آنچه در حال حاضر در اینجا وجود دارد: پذیرش یکدیگر، پذیرش لحظه، پذیرش هر کاری که در حال حاضر با هم انجام میدهند (حتی) اگر این وظیفه ای نبود که امیدوار بودند باشد).
با هر کسی در بالاترین سطح ورزش صحبت کنید، متوجه خواهید شد که اعصاب هرگز از بین نمی روند. به خصوص نه زمانی که ریسک بالا باشد.
کلید کار با سیستم های عصبی ما – که سیستم های عصبی اجتماعی هستند – است، زیرا ما خود را برای عملکرد بالا آموزش می دهیم.
این چیزی است که ما در ماههای آینده در اینجا در مورد آن صحبت خواهیم کرد: سیستمهای عصبی ما – سیستمهای عصبی اجتماعی ما – که سیستمهای عصبی پستانداران هستند و تکامل یافتهاند تا در چارچوب روابط مراقبت عمل کنند.
سیستم عصبی ما – که در سراسر بدن ما، در مغز، نخاع و اندامهای حسی ما، در سراسر پوست و فاسیای ما وجود دارد – با روابط و تعاملات اجتماعی تنظیم شده است. اینطوری تکامل پیدا کردیم تا زنده بمانیم. پس منطقی است که آنچه به ما کمک می کند زنده بمانیم می تواند به ما کمک کند تا در بالاترین سطح پیشرفت کنیم و عملکرد داشته باشیم.
ما بدنههای تحقیقاتی بینرشتهای موسوم به عصبشناسی بینفردی و علوم اعصاب اجتماعی را در ورزش و عملکرد به کار میگیریم تا بررسی کنیم که چگونه ورزشکاران و کسانی که از آنها حمایت میکنند میتوانند با سیستم عصبی پستانداران ما کار کنند – و به ویژه (اما نه منحصرا) درباره نحوه کار کردن ما استراتژیهایی ارائه میکنیم. با عصب واگ، دهمین عصب جمجمهای ما، که از ساقه مغز ما در صورت و گلو، به قفسه سینه، قلب و اندامهای گوارشی ما سرگردان میشود – تا عملکردی فراتر از آن چیزی که حتی جرات تصورش را داشتید به دست آورید.
یکی از جذابترین ویژگیهای عصب واگ این است که هشتاد درصد اطلاعاتی که در طول آن حرکت میکند از بدن ما تا مغز ما میآید. بنابراین کنترل از بالا به پایین بسیار کمتر از بدن به بالا است. و تعاملات ما – آنچه که می بینیم، می شنویم، احساس می کنیم و از چهره ها، صداها، لمس ها و انرژی یکدیگر می بینیم، بخش عظیمی از اطلاعاتی را تشکیل می دهد که در امتداد این بزرگراه سیستم عصبی حرکت می کند.
ما آنقدر که دوست داریم فکر کنیم جدا نیستیم. و آمار پس از بازی هرگز نمی تواند به اندازه کافی این را منعکس کند، اما عملکرد عالی به تنهایی اتفاق نمی افتد. آنها در زمینه و در رابطه اتفاق می افتند.
ما از نظر فیزیولوژیکی، عاطفی، اجتماعی، روانی بخشی از یکدیگر هستیم. چه یک تازه کار یا یک بز باشید.