00:52 - 2025/02/11

چه چیزی مربیگری استبدادی و مبتنی بر ترس را هدایت می کند

[ad_1] این پست قسمت چهارم در یک سری در مورد مبارزات بازیابی ورزشکاران است. من در حال نوشتن یک سری پست در مورد مبارزات بازیابی ورزشکارانی هستم که در طول دوران جوانی رژیم های تمرینی شدید را تحمل کرده اند ، و همچنان با آسیب هایی که به احساس ...

چه چیزی مربیگری استبدادی و مبتنی بر ترس را هدایت می کند

[ad_1]

این پست قسمت چهارم در یک سری در مورد مبارزات بازیابی ورزشکاران است.

من در حال نوشتن یک سری پست در مورد مبارزات بازیابی ورزشکارانی هستم که در طول دوران جوانی رژیم های تمرینی شدید را تحمل کرده اند ، و همچنان با آسیب هایی که به احساس خود ، ارزش خود و استقلال آنها به دور خود وارد می شود ، دست و پنجه نرم می کنند سالهای بازنشستگی

بسیاری از این ورزشکاران دوران کودکی و بزرگسالی خود را در فرهنگ های ورزشی زندگی می کردند که در آن به آنها اجازه داده نمی شد تا اندیشه ، احساسات یا انتخابی را بیان کنند. از آنها انتظار می رفت که توهین های مربی ، اعمال تحقیر عمومی و تهدیدات را جذب کنند. سفارشات را بدون سؤال یا شکایت دنبال کنید. و همه این کارها را با یک نمایش قدردانی انجام دهید. هنگامی که در درد ، مقابله با فرسودگی یا از ترس از خطر ، آنها را به سمت بالا می کشیدند ، آن را به پایین فشار می دادند و آن را نادیده می گرفتند.

همانطور که در یک پست قبلی بحث کردم ، ورزشکاران معمولاً به عنوان بدنهای عملکردی رفتار می شدند – به معنای پایان دادن به خدمت برنده ها ، سوابق ، مدال ها و شهرت مربی – نه به عنوان انسانهایی که با توانایی های عقل و آزادی خودشان داشتند. توانایی های خودشان برای عمدی و انتخاب در مورد امنیت ، رفاه ، مرزهای شخصی ، ارزش ها و اهداف آنها رد و سرکوب شد. مربیان سرپرست اقتدار مطلق داشتند و آنها غالباً با القای ترس در ورزشکاران (و همچنین والدین و دستیار مربیان) اداره می شدند و در برابر کسانی که از آنها نافرمانی ، مقاومت می کردند یا از آنها سؤال می کردند ، تلافی می کردند.

من می خواهم با ایجاد یک محیط ترس ، به این الگوی مربیگری اقتدارگرایانه مکث و حفر کنم ، زیرا این امر به عنوان یک موضوع مداوم در بازیابی داستانهای ورزشکاران است که به عنوان یک نوع ظاهر شده است. از دفترچه بازی ، در ورزش ، در سطوح مختلف (از میانی تا نخبگان) و در سراسر کشورها استفاده می شود.

دفتر بازی ترس اقتدارگرا

اول از همه ، “ترس” برای توصیف آنچه که بسیاری از ورزشکاران روزانه در دوران کودکی و بزرگسالی های جوان در ورزش تجربه می کردند ، بسیار نرم است. این ورزشکاران بودند وحشت زده– اصطلاح من به طور مداوم در مکالمات ما شنیده ام. آنها هر زمان که در اطراف مربیان خود بودند ، زندگی در حالت مبارزه/پرواز/یخ زدگی را توصیف کردند. آنها احساس ناامنی و خارج از کنترل کردند و دانستند که آنها چاره ای نسبت به آنچه ممکن است در آن روز در ورزشگاه اتفاق بیفتد ، ندارند.

حتی در خارج از سالن ورزشی ، ورزشکاران توصیف می کنند که روزهای خود را در حالت وحشت گذراندند و قادر به تمرکز در مدرسه نبودند ، قادر به خواب نیستند ، از ترس اینکه ناهار را بخورند از اینکه آنها یک پوند واحد به دست می آورند ، و حتی گاهی آرزو می کنند اتفاق وحشتناکی رخ دهد (مانند یک تصادف رانندگی) که باعث می شود آنها از مواجهه با هر آنچه که در عمل اتفاق می افتد ، جلوگیری کند.

یکی از ورزشکاران تجربه خود را هر روز به عنوان “وضعیت گروگان” به ورزشگاه توصیف کرد. یک به یک ، مربی به اعضای تیم خود دستور می داد مهارت های آکروباتیک خطرناکی را که هنوز اعتماد به نفس آنها را انجام نمی دادند ، تحت تهدید مجازات های مختلف قرار دهند. هر یک از یک ورزشکار ، هر ورزشکار ، در حالت پریشانی و اشک ، سعی می کند و سقوط می کند یا یخ زده می شود و قادر به حرکت نیست – از ترس از تلاش مهارت می ترسید. کل تیم مجازات های فزاینده ای را دریافت می کند-صعود ، صعود طناب ، دور در اطراف پارکینگ تا زمان فروپاشی ، محدودیت در استفاده از آب یا حمام-زیرا هر یک از اعضای تیم نتوانست خواسته های مربی را برآورده کند.

ورزشکاران غالباً ترس را که در ورزش تجربه کرده اند ، دو برابر توصیف می کنند. آنها می ترسیدند ، اول ، خطر اقدامات جسمی که انتظار می رود انجام دهند (که ممکن است به عنوان مثال ، با خطر فرود روی سرشان ، به عقب در هوا بچرخد ، توپ هایی را که در چهره آنها شلیک می شود یا در شرایط جنگی قرار می گیرد با حریف). و دوم ، آنها از مربی می ترسیدند (به دلایلی که در بالا ذکر شد).

بسیاری از ورزشکاران نوعی چراغ گاز را توصیف کردند که در ورزش آنها اتفاق افتاد که در آن اولین نوع ترس توسط مربیان کاملاً بی اعتبار بود – از جمله اینکه هیچ چیز ذاتاً خطرناک ، ترسناک یا دشوار در مورد این ورزش نبود. اگر احساس ترس می کردید ، به عنوان یک ترسو ، یک کودک ، یک wuss یا یک سرچشمه دیده می شد. به شما دستور داده شد که از آن عبور کنید یا بیرون بروید.

حتی مدتها پس از بازنشستگی ، ورزشکاران ابراز سردرگمی خود در مورد اینکه چرا مربیان گذشته آنها هرگز نمی دانند که خطر “چیز واقعی” در ورزش خود است ، و این که ورزشکاران کاملاً منطقی بودند که ضمن ورود به موقعیت های بالقوه مضر و تماشای تعداد زیادی ، خطر را مشاهده کنند از هم تیمی ها یا رقبا آسیب می بینند. ترس بخشی طبیعی و قابل درک در مواجهه با خطر جسمی در ورزش بود – با این حال که با آن به عنوان غیرمعمول ، کار با آنها غیرممکن بود و توسط مربیان آنها بی اعتبار بود.

ورزشکاران غالباً در بحث های ما با صدای بلند تعجب می کردند که چرا مربیان فقط با خطرات این ورزش مطابقت ندارند ، آنها را می شناسند و به بچه ها کمک می کنند با ارائه استراتژی هایی برای کار از طریق ترس خود – مانند با تمرینات ایمن که قدم به قدم پیش می روند – اعتماد به نفس ایجاد کنند. به جای اینکه به خاطر ترس خود به بچه ها فریاد بزنند و آنها را ترسیده و فلج تر کنند. تمام آنچه انجام داد این بود که عمل به حالت ایستاده ناکارآمد انجام شود. چرا واکنش آنها به ترس از ایجاد ترس بیشتر با استفاده از ارعاب و مجازات بود؟

این عقیده که ترس از مربی برای موفقیت لازم است

من به همراه آنها در مورد این معمای ، که من نیز به عنوان یک ورزشکار تجربه کرده بودم ، تعجب کردم ، تا اینکه روزی جواب را از دهان مربی شنیدم ، گویی این یک فرمول مقدس یا “بهترین تمرین” است که مربیان به آن منتقل می شوند یکدیگر: “شما باید ورزشکار را از مربی تر از مهارت ترسید کنید.” اینگونه است که شما یک ورزشکار را با موفقیت کنترل می کنید: تمام مقاومت ها را از بین ببرید ، آنها را به خطرات بزرگتر بپردازید و عملکرد بدنی مورد نظر خود را به طور مؤثر استخراج کنید.

بعد از اینکه یک بار این فرمول را شنیدم ، بیشتر در صحبت های گاه به گاه و مصاحبه با مردمی از دنیای ورزش شروع به شناختم. اعتقاد ، واضح ، این است که دو برابر شدن بر ترس ورزشکار (به جای کاهش آن) و هدایت مجدد آن به سمت مربی ، برای ایجاد قهرمانان “ضروری” است. این تنها از طریق پرورش ترس – ادعای ، آزار و اذیت ، تهدید و مجازات است – که شما برای تسلط بر انسان ها و عملکرد مورد نظر خود را از آنها بدست می آورید. شما باید آن را از آنها “مجبور کنید”. این جهان بینی بدون هیچ گونه آگاهی از پیامدهای اخلاقی آن یا تأثیرات آن بر ورزشکاران ، به طور نامحسوس ، مستقیم و بدون آگاهی مورد بحث قرار گرفت.

این عقیده که پرورش ترس بیش از حد مربی برای موفقیت لازم است برای موفقیت در کتاب بازی “پیروزی در هر هزینه” استبدادی مهم است. این روشی برای به دست آوردن قدرت ، کاهش آزادی های انسانی ورزشکاران و سرکوب بیان اندیشه ، احساسات و درد جسمی (هرگونه مقاومت بالقوه در برابر خواسته های مربی) برای به دست آوردن نتیجه ای است که باعث تقویت دستور کار مربی می شود. وقتی شنیدم مربیان در مورد آن صحبت می کنند ، احساس می کردم به توصیه های “رهبری” از ماکیاولی گوش می دهم خودش.

این که ورزشکار بیشتر از خطرات این ورزش از مربی ترسیده باشد – با دستکاری یک انسان در حالت وحشت برای استخراج زور حرکتی از بدن آنها – این یک مربیگری “بهترین تمرین” نیست ، این سوءاستفاده از قدرت است. این یک تخلف از استقلال ورزشکار است ، اهمیت ورودی و رضایت آنها را نادیده می گیرد ، این انسان از بین می رود ، و من اکنون به یک قطار طولانی از داستانها در مورد چگونگی آسیب کوتاه و طولانی مدت به شخص ، به آنها گوش کرده ام. سلامت روانی و جسمی و روابط آنها.

علاوه بر این ، اضافه کردن به ترس یک ورزشکار به عملکرد آنها کمک نمی کند. این امر منجر به فلج بیشتر ، دشواری بیشتر در همگام سازی ذهن و بدن ، صدمات بیشتر ، فرسودگی بیشتر و مشکلات بیشتر در افسردگی ، اضطراب ، اختلالات خوردن و ایده های خودکشی می شود.

صدای ورزشکاران به ندرت در مورد این موضوعات شنیده می شود. آنها غالباً مجاز به صحبت در مورد تأثیرات سیستم بر زندگی خود نیستند در حالی که در ورزش خود هستند ، و پس از بازنشستگی ، اغلب سعی می کنند تا حد ممکن از آن دور شوند. مربیان و والدینی که سیستم را زنده می کنند به ندرت در مورد مشکلات ، که به راحتی به آنها اجازه می دهد بدون مخالفت ، از یک نسل به نسل دیگر ، بازتولید شوند.

در قسمت پنجم این سری ، ما بیشتر به آسیب های وارده به ورزشکارانی که الگوی اقتدارگرا را تحمل کرده اند ، حفر خواهیم کرد. وقت آن است که ما به صدای آنها گوش کنیم و الگوهای ظهور را بررسی کنیم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان