این را تصور کنید: شما یک ورزشکار در تیم جدیدی از دوندگان هستید. روز اول شما ، مربی از شما می پرسد ، “PR 5K شما چیست؟” شما به آنها بگویید مربی می گوید: “خوب ، برو آن را اجرا کن.” روز بعد ، آنها همین حرف را می زنند ، “برو دوباره PR 5K خود را اجرا کنید ، یا کمی سریعتر.” شما گیج شده اید البته ، شما به آن دست نمی یابید. شما به اوج یا خراب نرسیده اید. این یک روز مسابقه با شرایط روز مسابقه نیست.
ورزشکاران حرفه ای قصد ندارند هر روز به رکورد شخصی خود ضربه بزنند. واقع بینانه یا استراتژیک نیست.
با این حال ، ما گاهی اوقات آن را در کار و زندگی شخصی خود تلاش می کنیم. ما هدف ما عملکرد هر روز برای تقلید از بهترین عملکرد خود هستیم. درست مثل ورزشکار ما ، شکست می خوریم. و ، ما مانند یک شکست احساس می کنیم.
اما این فقط به این دلیل نیست که انجام هر روز به بهترین وجهی غیرممکن است که نباید آن را امتحان کنیم. همچنین به این دلیل است که این یک هدف بی فایده است. بگذارید توضیح دهم
توزیع عادی عملکرد ما
هنگامی که ما سعی می کنیم در عملکرد به ثبات بیشتری برسیم ، در وسط چربی یک منحنی زنگ عملکرد – میانه یکنواخت قرار می گیریم. ما از دمهای واقعاً عالی و واقعاً وحشتناک منحنی دلتنگ می شویم.
وقتی دانشمندان در پربارترین دوره های خود هستند ، به طور معمول هم بهترین کار و هم بدترین کار خود را تولید می کنند.
وقتی صحبت از تفکر خلاق می شود ، فقط با تشویق ایده های “دوپای” که ایده های عالی مجاز به ظهور هستند.
جرمی اوتلی ، پروفسور استنفورد ، آن را اینگونه توصیف می کند: وقتی ما سعی می کنیم سمت چپ توزیع را قطع کنیم (به عنوان مثال ، “ایده های بد” ، لطفا “) ، ما ناخواسته سمت راست را از بین می بریم (جایی که نبوغ نهفته است!).
هر نقاشی نمی تواند مونا لیزا باشد. هر خبرنامه نمی تواند بهترین شما باشد. هر معامله تجاری نمی تواند سودآورترین شما باشد.
وقتی سعی می کنیم بهترین اجراهای خود را تکرار کنیم ، آزمایش را محدود می کند
رفتار انسان شامل بهره برداری در مقابل کاوش در تجارت است. ما دائماً بین استفاده از استراتژی های اثبات شده (بهره برداری) و آزمایش رویکردهای جدید (کاوش) را انتخاب می کنیم. هنگامی که ما برای دستیابی به عملکرد بالا فوق العاده سازگار ، به خودمان فشار زیادی وارد می کنیم ، به طور پیش فرض برای بهره برداری از استراتژی ها خواهیم بود. ما به آنچه می دانیم کار می کند پیش فرض خواهیم کرد. به عنوان مثال ، شما یک YouTuber هستید و تنوع دیگری از ویدئویی را دنبال می کنید که از همان فرمی که برای فیلم های موفق شما کار کرده است ، پیروی می کنید. یا ، شما یک توسعه دهنده املاک و مستغلات هستید که خواص خود را احیا می کند ، و شما معامله بعدی خود را به همان روشی که آخرین مورد خود را تهیه کرده اید ، منبع می دهید.
هنگامی که ما هر روز فشار خود را بر روی خودمان یا از بهترین اجراهای خود قرار می دهیم ، کمتر مایل به کشف و آزمایش هستیم – برای انجام رفتارها و انتخاب های جدید در جایی که ما از نتیجه نامشخص هستیم. برای برتری ، ما باید مایل باشیم آزمایشاتی را که نتایج نامشخص دارند ، امتحان کنیم.
ما هنوز هم می توانیم هر روز بدون دستیابی به بهترین عملکرد خود هر روز پیشرفت کنیم – به عنوان مثال ، اگر از طریق آزمایش خود چیز جدیدی یاد بگیریم. اما ، فرهنگ Hustle از این طریق دستاورد را نشان نمی دهد. ما عادت کرده ایم که آن را به صورت خطی ارائه دهیم ، به عنوان چیزی که می توانیم دنبال کنیم که گویی این یک آموزش است. اما ، شما نمی توانید با کپی مستقیم هر کس دیگری ، از جمله خود گذشته خود ، به بهترین موفقیت خود برسید.
برای تحمل تنوع در عملکرد خود ، ما به مهارت های روانشناختی احتیاج داریم
یکی از دلایلی که مردم به قوام گرایش می یابند این است که ناسازگاری از نظر روانشناختی چالش برانگیز است. عملکرد متناقض شامل فراز و نشیب های شناختی-عاطفی زیادی است. برای رسیدن به بالاترین سطح حداکثر عملکرد ، ما باید مهارتهای روانشناختی را توسعه دهیم که به ما در تحمل تغییرات روزانه در نتایج خود کمک می کند. ما باید یاد بگیریم که خودمان را در جایی که هستیم ملاقات کنیم.
به طور خاص ، ما به مهارت هایی برای مقابله با شایعه و شک و تردید در روزهایی که نتایج ما زیر سطح است ، نیاز داریم. ما همچنین برای مقابله با تمایلات خاص انسانی ، مانند کنترل بیشتر در هنگام احساس عدم اطمینان ، به مهارتهایی نیاز داریم. این پاسخ کنترل کننده می تواند به پارادوکس Overthinker منجر شود ، جایی که سرنگونی موفقیت ما را بیش از شکست محدود می کند.
اگر خودمان را فقط به آنچه می توانیم به طور مداوم انجام دهیم محدود کنیم ، خودمان را محدود می کنیم
بیایید به مثال ورزشکار خود برگردیم ، زیرا می توانیم از این امر بیشتر یاد بگیریم که چرا باید از تلاش کامل هر روز جلوگیری شود: دوندگان حرفه ای به طور معمول حدود دو تمرین سخت در هفته انجام می دهند. در خارج از این ، آنها به طور کلی اجرای آسان به علاوه یک اجرای طولانی تر و طولانی انجام می دهند. یک ماراتن ممکن است به دلیل تقاضای بهبودی و ضرورت اوج استراتژیک و کمرنگ شدن برای رسیدن به بالاترین عملکرد خود ، دو بار در سال با ماراتن مسابقه دهد.
تصور کنید که اگر یک دونده فقط تمرین می کرد ، هر روز می توانستند به طور مداوم از بین بروند. آنها این کار را نمی کنند. آنها می پذیرند که بهترین عملکرد آنها تقریباً هر روز به نوعی از آموزش ناشی می شود (نشان دادن و انجام کاری) اما شدیدترین جلسات آنها فقط می تواند چند بار در هفته اتفاق بیفتد ، وگرنه آنها قوام توانایی حضور در نمایش و اجرای ، مثلاً 6 روز در هفته را به خطر می اندازند.
غیر ورزشکارانی که در تلاشند به اوج عملکرد کلی خود در زندگی و مشاغل خود برسند ، می توانند از این رویکرد یاد بگیرند.
اشتباه نکنید که سعی کنید به طور مداوم در بهترین حالت انجام دهید
هنگامی که ما به Excel انگیزه می دهیم ، اغلب به اشتباه اعتقاد داریم که قوام در بالاترین سطح ما هدف است. اما همانطور که دیدیم – از ورزشکاران گرفته تا دانشمندان تا متخصصان خلاق – از تعالی ناشی از پذیرش ماهیت منحنی زنگ عملکرد انسان بیرون می آید. درست مثل یک ورزشکار هر روز سعی نمی کند PR باشد ، و نه شما باید.
در اینجا یک روش ساده برای تجربه چگونگی اجازه عملکرد “بد” در واقع به نتایج بهتر منجر می شود:
خودتان آن را امتحان کنید: Chatgpt و سایر Chatbots AI اندیشه انسان را به طرق مختلف تکرار می کنند ، از جمله نحوه تولید و فیلتر کردن ایده ها. سعی کنید از AI Chatbot مورد علاقه خود برای 15 ایده در مورد هر موضوعی که دوست دارید بپرسید. سپس ، دوباره رول. دوباره از آن بپرسید ، اما صریحاً از آن ایده های متنوعی بخواهید ، و برخی از موارد دوپایی را در بر می گیرد. ببینید آیا همان مشاهداتی را که من انجام داده اید انجام می دهید: وقتی آن را تشویق کردید که برخی از ایده های دوپی را درج کنید ، ایده هایی که در کل بهتر شده اید؟