[ad_1]

مهم نیست که چقدر آماده هستیم ، غم و اندوه ما را با تعجب جلب می کند.
سگ من ، کوری ، دیروز درگذشت ، پس از تشخیص دو ماه پیش مبتلا به سرطان ترمینال ، انسانی شد.
او سنگ من ، همراه روزانه من ، دوست عزیزم ، حمایت من بود. شرکت من وقتی شوهرم سفر کرد. جادوگر پوستی که سارقانی را که با یک کلاب در خانه ما شکسته بودند ، ترسید. راحتی و قهرمان من در یک بسته زیبا و قهوه ای پیچیده شده است.
دو ماه فرصت داشتیم تا برای مرگ او آماده شویم. برای غم و اندوه ، گریه کردن ، عصبانی شدن و عشق بر او تا حد امکان. و هنوز هم ، هنگامی که زمان عبور او از روی پل فرا رسید ، من به هیچ وجه آماده نبودم. پسر کوچکتر من ، که به ابراز غم و اندوه داده نمی شود ، آنقدر ناراحت بود که مرا از گارد دور کرد. من آنقدر گریه کردم که مجبور شدم زفران را بگیرم تا من پوکی نکنم.
وقتی اسب من لروی چهار سال پیش درگذشت ، به سختی جهنم بود. بنابراین من با این غم و اندوه آشنا بودم و می دانستم چه می آید.
یکی از راه های کنار آمدن با هر احساس قوی نوشتن در مورد آن است ، بنابراین این همان کاری است که من انجام دادم. من در مورد زندگی کوری و مرگ او (و در مورد لروی) نوشتم ، در مورد اینکه سگها برای ما چه معنی دارند ، و چرا آنها را غمگین می کنیم و باید. من مقاله هایی را نوشتم که یک روز منتشر می کنم (و یکی که قبلاً بود ، به تصویر زیر مراجعه کنید). من در مجله خود افکار خصوصی نوشتم.
در واقع ، من برای شما می نویسم ، اکنون.
سوالی که من سعی کردم به آن پاسخ دهم این بود: چگونه می توانیم مغز خود را به دور غیرممکن ها ، کیهانی ، درد غیرقابل تحمل زندگی بپیچیم؟
اگر رنج می برید ، هر چند بزرگ یا کوچک ، شما نیز می توانید در مورد آن بنویسید. مغز عقلانی خود را در صندلی عقب قرار دهید و بگذارید احساسات شما کنترل قلم یا صفحه کلید را در دست بگیرد.
اگر در تلاش برای شروع کار هستید ، با پرسیدن سؤال ، مانند این موارد را شروع کنید:
- “چه احساسی دارم؟”
- “چرا من اینگونه احساس می کنم؟”
- “چرا من در تلاش هستم تا شروع به نوشتن کنم؟”
معمولاً پاسخ سوال سوم این است: “زیرا من از نوشتن/احساسات/چیز دیگری خجالت می کشم.” اما این احساس خجالت در اینجا جایی ندارد.
در زیر همه هنجارهای اجتماعی که سعی می کنند ما را قفل کنند ، احساسات ارزشمندی برای بیان شما دارند.
من نمی توانم قول بدهم که شما احساس خواهید کرد بهتر پس از انجام این کار ، اما شما طوفان احساسات درون خود را بهتر خواهید فهمید. و هنگامی که ما ناراحت هستیم ، این درک یک هدیه است.
[ad_2]