نوشته شده توسط دانیل کورین، دکترا، به نمایندگی از طرفداران سلامت رفتاری آتلانتا
قبل از شروع سال دوم تحصیلات تکمیلی، از من خواسته شد که جهت گیری نظری خود را برای تمرین درمانی خود تعیین کنم. این انتخاب میتوانست با تمام جهتگیریهای ممکن که در این زمینه وجود دارد بسیار زیاد باشد، اما برنامه من آن را به سه گزینه ساده کرد: شناختی-رفتاری، پذیرش و تعهد، و روان پویایی. آنها «سه بزرگ» را در ذهن من نشان میدادند، در حالی که جهتگیریهای دیگر، مانند درمان بین فردی و درمان انسانگرایانه، در سراسر آموزش من پاشیده شدند. در همین حال، چارچوبهایی مانند رهایی یا روانشناسی انتقادی به کلاس درس منتقل شدند، که توسط سرپرستان خاصی که من عمدتاً بهطور تصادفی به آنها اختصاص داده میشد، معرفی شده بودند، یا اصلاً به آنها اشاره نمیشد.
منبع: Kampus Production/Pexels
به نظر می رسد که این چارچوب ها اخیراً بیشتر مورد توجه قرار گرفته اند و تأکید آنها بر زمینه، ظلم و برابری نه تنها دیدنی است بلکه برای هر پزشک معالج انسان هایی که در دنیای امروز زندگی می کنند ضروری است. با این حال، برای پزشکانی که در طول آموزش خود با این چارچوبها آشنا نشدند، باز کردن بحث در مورد آنها با کارآموزان میتواند ترسناک به نظر برسد. آوردن این چارچوب ها و دیدگاه ها در چارچوب نظارت به چه معناست؟
یکی از شناختهشدهترین چارچوبهایی که بر زمینه تأکید میکند، روانشناسی رهایی است، که میتواند اشکال مختلفی داشته باشد، از گسترش آکادمیک نظریه نژاد انتقادی گرفته تا یک عمل بالینی که با مشتریانی با پیشینهها و هویتهای مختلف استفاده میشود. میتوان آن را بهعنوان «استفاده از علم روانشناختی برای رسیدگی به و از بین بردن شیوههای سیستمی ظالمانه و تبعیضآمیز» (Singh & Gudiño, 2023) تعریف کرد. این شامل تصدیق رهبران فرهنگی و معنوی، پذیرش تفاوت های جهانی در دیدگاه روانشناسی و درمان، و به طور کلی دور شدن از دیدگاه های پیش فرض غربی و سفید است (برایانت، 2024).
روانشناسی رهایی که به راحتی به عنوان یک درمان دستی قابل پیگیری نیست، بهتر است به عنوان ابزاری برای شکل دادن به رویکرد درمانگر در نظر گرفته شود. تحقیقات از گنجاندن آن در مداخلات تروما (برایانت، 2024)، درمان گروهی برای درد مزمن (سالوو و همکاران، 2023)، و درمان با پذیرش و تعهد (Gingles، 2021)، برای نام بردن چند کاربرد حمایت کرده است. یک پزشک اولیه که به دنبال یک جهت گیری نظری است، ممکن است با روانشناسی رهایی بخش، نه به عنوان مجموعه ای از مهارت های خاص برای آموزش به مراجع، بلکه به عنوان فیلتری برای استفاده در هنگام کار با مشتریان، طنین انداز شود.
انتخاب یک چارچوب نظری برای استفاده به عنوان مبنای کار بالینی بخش بزرگی از پیشرفت حرفه ای یک روان درمانگر است. تحقیقات نشان داده است که برخی از تأثیرات اولیه بر این تصمیم، شخصیت کارآموز، منابع و گزینه های موجود در اختیار کارآموز و چارچوب اولیه مورد استفاده در محل تمرین است (لیائو و همکاران، 2022؛ پتکو و همکاران، 2016). ). این تأثیرات درونی و بیرونی میتوانند با هم یا علیه یکدیگر کار کنند، زیرا یک کارآموز در حال انتخاب چارچوبی است که با باورها و اهداف خود مطابقت دارد.
دانشآموزان و روانشناسان اولیه شغلی که میخواهند چیزی مانند تأثیرات فرهنگی و ستم سیستمی را در کار بالینی خود اولویتبندی کنند، ممکن است خود را در محیطهایی بیابند که منابع یا سرپرستان کمی از این چارچوبها دارند. به این ترتیب، آنها باید از خود دفاع کنند تا آموزش ببینند یا در برخی موارد حتی در معرض شیوه های تفکر خارج از جهت گیری های اولیه موسسه خود قرار بگیرند. حتی ممکن است از آنها انتظار می رود که به سرپرستان خود در مورد معنای واقعی در نظر گرفتن زمینه در روان درمانی آموزش دهند.
نظارت یک فضای ضروری برای پزشکان اولیه برای یادگیری و رشد است و بنابراین باید در هر بحثی در مورد اجرای دیدگاهها و مداخلات فرهنگی پاسخگو در مراقبتهای بهداشت روان مورد توجه قرار گیرد. نقش یک سرپرست چندوجهی است، از جمله تشویق، به چالش کشیدن و رهایی کارآموز برای رساندن آنها به فضایی از درک و مالکیت هویت درمانگر خود (واتکینز، 2020).
در هسته خود، این چندان بی شباهت به روند درمانی نیست که کارآموز با مشتریان خود مواجه می شود. در واقع، استفاده از لنز درمانی در نظارت، یک مدل رایج است که با کارآموزان اجرا میشود، که در آن سرپرست جهتگیری نظری را که انتظار میرود کارآموز دنبال کند، مدلسازی میکند (باسا، 2017). قابل توجه است، حتی اگر سرپرست این مدل خاص نظارت را به شدت تأیید نکند، آنها ممکن است به طور طبیعی برخی از این عناصر را به دلیل جهت گیری نظری شخصی خود در جلسات خود با کارآموزان بگنجانند. برای سرپرستی که از روانشناسی متمرکز بر زمینه پیروی نمی کند، آوردن این جنبه ها به آموزش عملی که برای کارآموزان خود ارائه می دهند، می تواند تلاش هماهنگ و آگاهانه تری داشته باشد.
تصدیق تجربیات، سوگیری ها و فرضیات خود در مورد ظلم و تبعیض (شخصا، به طور کلی، و در مورد روانشناسی و روان درمانی) اولین گام اساسی در پذیرش چارچوب های آگاهانه فرهنگی است. به اشتراک گذاشتن این موارد با کارآموز و تشویق آنها به انجام متقابل پتانسیل بسیار ناخوشایندی را دارد، اما فضایی دلپذیر، باز و آسیب پذیر به پایه ای کمک می کند که بر اساس آن درک مشترکی از زمینه هایی ایجاد شود که در آن سرپرست، کارآموز، و مشتریان کارآموز وجود دارد. از این طریق فرصتی برای باز کردن درب بحث در مورد چگونگی تأثیر آن زمینه ها بر روابط مختلف موجود است.
ما میتوانیم بهعنوان سرپرستان فردی تغییراتی ایجاد کنیم که بر خودمان و کارآموزانمان تأثیر بگذارد، اما تغییرات سیستمی نیز باید رخ دهد. به این ترتیب، ما همچنین می توانیم:
- شرکت و شرکت در کارگاه ها و گفتگوها در مورد موضوعات ناآشنا
- بحثهای سازنده پیرامون مسائل تاریخی و معاصر سرکوب در روانشناسی را با همکاران خود پرورش دهید
- با کسب دانش و اطمینان در به اشتراک گذاشتن دیدگاه های خود، کارگاه ها و گفتگوها را با همکاری متخصصان ایجاد کنید.
- درک خود از زمینه را در کار خود با مشتریان ادغام کنید: در نظر بگیرید که چگونه سیستم های ظلم ممکن است با تمایل مشتری برای شرکت در یک جلسه تداخل کند یا اینکه چگونه سوگیری های ضمنی ما ممکن است نحوه تعامل ما با افراد مختلف را در مورد پرونده ما تغییر دهد.
- برای انجام بیشتر این بحث ها در مؤسسات ما طرفدارانی شوید
به عنوان سرپرست، یکی از تأثیرات بسیاری که ما بر کارآموزان خود داریم، کمک به آنها برای توسعه هویت بالینی و حرفه ای است. با اذعان به اینکه هیچ یک از ما در یک حباب زندگی نمیکنیم و از بحثها و چارچوبهای ناراحتکنندهای که ممکن است به ما یاد نگرفتهایم بپذیریم، میتوانیم با در دسترس قرار دادن و مرتبط کردن رواندرمانی برای هر چه بیشتر افراد، به آینده کمک کنیم.