سریال رهایم کن | بازیگران سریال زیبای رهایم کن / به بهانهی پایان پخش سریال رهایم کن
سریال رهایم کن در ژانر درام توجه خیلی از مردم را به خود اختصاص داده است.
سریال رهایم کن در ژانر درام توجه خیلی از مردم را به خود اختصاص داده است.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن، سریال رهایم کن یکی از قشنگ ترین سریالهایی است که برای بسیاری از مردم خاطرات خوبی را به ارمغان آورده است. سریال رهایم کن به شدت برای مردم زیبا بوده. این برنامه با بازیگران به شدت ماهرش توانست خاطره خوبی به جا بیاورد. بازیگران سریال رهایم کن محسن تنابنده و هوتن شکیبا و هدی زین الدین میباشد. برای با خبر شدن از جزئیات بیشتر و کسب اطلاعات بیشتر اندیشه قرن را تا انتها دنبال کنید و نظرات خود را با ما در میان بگذارید.
رهایم کن مثلث عشقی است که داستان آن در دههٔ ۱۳۵۰ ایران پهلوی جریان دارد. این مجموعه به دو برادر از خانوادهای سرشناس در سیاهرود مازندران میپردازد. حاتم، پسر ارشد خانواده، عاشق پرستار بچهاش، مارال میشود. درحالیکه ابهاماتی در رابطه با سرنوشت همسر سابق حاتم در میان اهالی سیاهرود وجود دارد، مارال میفهمد جان برادرش یونس در خطر است. حاتم در حین کمک به مارال متوجه میشود داستان برادر او، به برادر کوچک خودش هاتف که چندسالی است به تهران مهاجرت کرده، گره خوردهاست
مجموعه نمایش خانگی «رهایم کن» مثلث عشقی است که داستان آن در دههٔ ۱۳۵۰ ایران پهلوی جریان دارد. این مجموعه به دو برادر از خانوادهای سرشناس در سیاهرود میپردازد. حاتم، پسر ارشد خانواده، عاشق پرستار بچهاش، مارال میشود. درحالیکه ابهاماتی در رابطه با سرنوشت همسر سابق حاتم در میان اهالی سیاهرود وجود دارد، مارال میفهمد جان برادرش یونس در خطر است. حاتم در حین کمک به مارال متوجه میشود داستان برادر او، به برادر کوچک خودش هاتف که چندسالی است به تهران مهاجرت کرده، گره خوردهاست…
سریال رهایم کن با پخش قسمت ۱۸ به پایان رسید. سریالی به کارگردانی شهرام شاهحسینی که بر اساس مضمونی جذاب و با تلفیقی درخشان از بازیگران حرفه ای، صحنه و لباس، لباس، موسیقی و … ساخته شده بود، توانست توجه مخاطبان زیادی را به خود جلب کند.
تقابل دو برادر و رویارویی آنها بر سر یک دختر، خط داستانی جذابی را برای فیلمنامه «رهایم کن» به وجود آورد.

رهایم کن
شخصیت پردازی ها تمرکز اصلی سریال روی خانواده نایب سرخی است. خانواده ای اصیل که روزی بخش مهمی از مردم شهر با کار در معدنی که متعلق به آنهاست، امرار معاش می کنند. آنچه مهم است، ارتباط بین اعضای این خانواده است که ارتباط مستقیمی با شخصیت پدر دارد. پدری خودپسند و ثروتمند که وظایفی را برای همه تعیین می کند، به هیچ چیز جز خودش اهمیت نمی دهد، به راحتی دستور قتل می دهد و هیچ کس نمی تواند در برابر او بایستد. رفتار این پدر به نوعی زندگی سه فرزند را تحت تاثیر قرار می دهد و اجازه رشد و تجربه را به آنها نمی دهد.
طراحی صحنه دکور سریال در روستای سیاهرود دهه پنجاه روایت می شود و طراحی صحنه و لباس بازیگران با توجه به حال و هوای آن زمان انتخاب شده است. سهیل دانش اشراقی طراح صحنه این سریال در گفت و گو با فیلموشات توضیح داد که عمارت، کوچه، پاساژ و میدان شهر که کافه بهرام در آن قرار دارد تزئینی بوده و ماهیت واقعی ندارد. همینطور چون معدن واقعی پیدا نکردند برای معدن حاتم و محل کار و … تزییناتی درست کردند. باورپذیر بودن همه این سناریوهای جعلی نشان دهنده موفقیت تیم طراحی سناریو است. انتخاب رنگ ها و چیدمان فضاهای داخلی نیز به این اثر جذابیت خاصی بخشیده بود./انتخاب
1. براتون پیش اومده تیتراژ پایانی یه فیلم رو پنج بار بزنین عقب دوباره گوش کنین؟ سریال فوق العاده قشنگ و شعر و آهنگ آخرش از آن قشنگ تر است. همچنین موسیقی متن بامداد افشار هم یکی دیگر از جذابیت های این سریال جدید است.
2. شهرام شاه حسینی تجربه بسیاری در سریال سازی دارد و همین نشان دهنده یک اثر جذاب و دیدنی دیگر است. او پیشرفت های بسیاری هم داشته است و می توان امید داشت که این سریال از می خواهم زنده بمانم هم جذاب تر و دیدنی تر باشد.
3. محسن تنابنده فیلم بد بازی نمی کند و هربار که در یک نقش جدید بازی می کند، اثری شگفت و دیدنی از خود به جای می گذارد. حالا او نقش اول سریال رهایم کن است و بدون شک در فضایی متفاوت با همه نقش هایی که تا به حال بازی کرده کاراکتر جذابی را خلق کرده که مطمئنا ارزش دیدن دارد.
4. همین ها درباره هوتن شکیبا هم صدف می کند. او نیز بازیگر بسیار قادری است که حسابی جای خود را در دل مردم باز کرده و نقش ها و فیلم هایش با استقبال رو به رو می شود. حتی فرقی ندارد چه ژانری داشته باشد. این بار نقشی متفاوت را از او در این سریال مشاهده می کنید.
5. کل مجموعه بازیگران رهایم کن هم دلیل دیگری است که مخاطب جذب می کند. در این کار هم بازیگرانی حضور دارند که نخستین سریال درام را تجربه می کنند و هم بازیگرانی که حسابی معروف و آزمون پس داده هستند.
6. فضای سریال از جمله قاب بندی ها رنگها و نورپردازی کاملا حرفه ای و با دقت انتخاب شده اند. تصاویر کاملا با وسواس ضبط شده اند و این حرفه ای بودن ها نشان دهنده احترام به مخاطبین سریال است.
7. همچنین اگر از برنامه های سبک رئالیتی شو و تماشای آن ها لذت می برید پیشنهاد می کنم حتما دانلود ارتش سری را در لیست سریال هایی که قصد دارید ببینید بگنجانید. این ریالیتی شود مانند مافیا یک بازی گروهی و فکری است که از سریال پرطرفداری با همین نام و موضوع ایده گرفته شده است. نقش های این بازی پارتیزان ، سرهنگ کسلر ، گشتاپو، خلبان، راینهارد و …. هستند که دور یک میز جمع می شوند و یک بازی واقعی را انجام می دهند./رکنا
سام گنجی: او کدهایش را گاهی به واسطه بازی با اسمها، گاهی با یادآوری یک انیمیشن یا صحنهای از یک فیلم، گاهی با اشاره به یک اسطوره کهن و گاهی به کمک رنگها میسازد. اینجا در سکانس پایانی، حاتم در پیچ و ختم تمام نشدنی درهای خاک آلود، مرگ موفاسا را یادآوری میکند. در حالی که شب قبل، با تشریفاتی ساده مهمان پاسگاهی در ناکجا آباد بوده است.
آن شب همه زندگیش همچون گونی عکسهای اونوف از پیش چشمانش میگذرد، تا در گرگ و میش آن برزخ به یاد بیاورد چه بر او گذشته است. به یاد بیاورد که چطور پوست دستانش آنقدر زمخت شد تا دیگر نتواند مثل جوانها نوازش کند. که چطور کلامش آنقدر خورده شد، تا دیگر نتواند زبانش را به عاشقی در دهان بگرداند. به یاد بیاورد که چطور در هجوم گله ددان و دشمنان افتاد و هابیلوار قربانی برادر شد و “در خاکستری سوخت که هیزمش را اطرافیان مهیا کرده بودند.” حاتم آن شب مرده بود بیآنکه بداند. آفتاب که زد، دیگر میدانست که مرده است. میدانست که گفت: «من انگار هزار سالمه، دیگه هیچی تکونم نمیده.»
دستان هاتف به خون برادر آغشته است. رنگ سرخ که در سراسر سریال نماد لغزش و گناه است، نه بر زخم حاتم، که بر دستان هاتف دیده میشود. حاتم مرده است اما همچنان اوست که موتور را میراند. هاتف ترک نشسته است تا آخرین درسهای برادری را بیاموزد. کم کم خاک دره سرخ میشود. وقت زیادی باقی نیست.
“هول نشو هاتف! هول نشو!”. اینها آخرین کلماتی است که از زبان حاتم شنیده میشود. تو گویی هنوز همه وزن ترس و بزدلی برادرش را روی ترک موتورش حس میکند. او که همه عمر “بزرگی کرد تا هاتف بچگی کند،” دیگر نخواهد بود تا بر خطاهایش حاتم وار چشم ببندد و بارش را به دوش کشد. جاده هر دم باریکتر و سنگلاخی تر میشود. دوربین روی بلندی و سیاهی صخرههای رو به رو تمرکز میکند. هاتف به وضوح ترسیده است اما حالا اوست که موتور را میراند.
چیزی که به چشم بسیاری، حتی مادرش، هنوز یک نقص است. اما حاتم یادمان میدهد که این فرشتههای آسمانی چه قدر دوست داشتنیاند. در تمام طول داستان، حاتم سیمبایش را به دندان گرفته است و همچون جانش مراقبت می کند. او چیزی را در فرزندش میبیند که دیگران نمی بینند. راما “تنها سهم حاتم از زندگی است.” سهمی که فرشته نجات اوست. در سکانسهای متعددی، راما پدرش را از تنگناهایی سخت عبور میدهد. و صدایش بارها پایان کابوس است.
مثلا وقتی حاتم چشمانش از زهر خیانت برادر کور شده و دستش به روی اسلحه میلغزد؛ یا وقتی در شب پاسگاه کابوس میبیند، هر بار صدای راما از جایی دور، جایی میان خواب و بیداری، در سرش می پیچد. تا حاتم را از برزخی سخت بیرون بیاورد.
هاتف می پرسد: اما “مگر قمار باز حرفه ای هم کم می آورد؟” ناصر می گوید: “همه کم می آورند. اونی سرش بالاست که کلک توی کارش نباشد. “ناصر کم می آورد. اما هیچ کجا، در هیچ قابی، سرخ رو و سرخ جامه دیده نمیشود. حتی شاهینش پس از مرگ و بر تخت غسالخانه به خون رنگین نیست. روز قبل در آخرین دیدار، ناصر در جواب شاهین که می پرسد “شما چهجوری هنوز سرپایین؟” به شش تاس اشاره می کند و می گوید: “میدونی این خیلی ها رو آواره ی بر و بیابون کرده. ولی من کلا از توی تاس پاکش کردم. زندگی یک داره، دو داره، سه داره، مردن داره ، ول کردن داره … ولی باید با همه این مهره ها بازی کنی… اگه شانس بیاری قبل از بردن، باختن رو یاد بگیری، اونوقت برای همیشه می بری.”
نایب اما همیشه برنده بوده است. اولین بار که می بازد، درمانده به ناصر پناه می آورد. و آن شب یکی از زیباترین سکانس های رهایم کن با بازی به یاد ماندنی بابک کریمی و حسن معجونی رقم می خورد. نایب افسانه را باخته است. رابطه این دو، نه رابطهی پدری با دخترش که رابطهی دختری در نقش مادر برای پدری در نقش فرزندش است. و همین عشق است که این دو را تا پایان کنار یکدیگر نگه می دارد. وگرنه افسانه نیز چون هاتف سودای رفتن دارد.
رهایم کن اگرچه با قصهی افسانه بار سنگینی بر دوش پدر و برادر تحمیل می کند، اما مهر خانه را از او دریغ نمیکند. پدر و برادر چنگ میزنند تا افسانه را بار دیگر به زندگی بازگردانند. از صحنهی شکارگاه تا عروسی کذایی، دست و پا زدن این دو برای حفظ افسانه در پناه خانه بارها دیده میشود. آن شب بهرام به نشانهی منفعت طلبی، نمک نشناسی، بی وجودی و عبور از مرزهای راستی، سرخ پوشیده است و سفره عقد سراسر سرخ است.
نایب باخت دوم را وقتی تجربه می کند که پای حاتم در میان است. او برخلاف رفیقش ناصر، که هرگز دل تنبیه کردن پسرش را نداشته است، هر که خطا می کند، روی دست حاتم را مهر میزند. مُهر میزند که مِهر درو کند. و به خیالش این حاتم است که در لحظهی مرگ دستانش را میفشارد. حاتم، تنها فرزند پدر است که سودای رفتن در سر ندارد. کُرنشهای او جمع میشوند در قلب پدر تا رفتنش داغ بزرگتری باشد.
هاتف وقتی به اصرار برادر میخواهد راهی شود، میگوید “نه اون موقعی که برگشتم، دلم میخواست برگردم نه الان که مجبورم برم، دلم میخواد برم”. هاتف عاشق شده است و عشق او به طرز عجیبی به مادر شباهت دارد. این را بارها از زبان او میشنویم. مارال او را به مادرش و زادگاهش گره میزند. او نقطهی وصل است به زندگی. نقطهی وصلی که دوری از او حاتم را نیز “همچون مرغ سرکنده بی تاب می کند.” او مثل افسانه های ژاپنی، خدای وطن است که در قامت یک زن ماهیگیر ظاهر میشود و مردان را پاگیر میکند. اما بر خلاف میلش هرگز نمیتواند معشوق باشد. او برای همه مادر است. حتی برای مادرش، یونس، افسانه و راما. اما این خدای وطن، خیانت را بر نمیتابد و به گاه پستی، از خشم، عشق را از نفرت نمیشناسد. ایستگاه سرخ رود، وعده گاه عشقش است که به قربانگاه تبدیل میکند.
رهایم کن یادآوری قواعد بازی زندگی است، راه و رسم برد و باخت است. راه و رسم سروری و زبونی، بزرگی و خواری است. رهایم کن به دردی پرداخته است که روزگار ما سخت به آن مبتلاست. درد جابه جا شدن تعریف برنده و بازنده، درد همه گیری زرنگی میان فقیر و غنی، ضیف و قوی، درد خیانت به هوای سوداهای بزرگ، درد بی وجودی و بی وجدانی. یونس به هاتف پناه میآورد اما از بی وجودی او زخم میخورد؛ در چشمان هاتف اندک پشیمانی دیده نمی شود. خون یونس تا پایان قصه میجوشد. همزمان اسماعیل به طمع مال دنیا خیانت همقطارانش را تجربه میکند و قربانی میشود. شاهین در دام زیاده خواهی، زرنگی و نمک نشناسی بهرام، زندگیش پایمال میشود، و حاتم در جفای برادرش. اما قصه به همین جا ختم نمیشود. آنان که ناراستی پیشه کردهاند، تهی های بزرگ و بازندگان بزرگترند. رهایم کن درهای خانه ناصر را باز گذاشته است. ناصر که خودش را قماربازی قهار معرفی میکند، تجسم اسمش است. نوعی کلبی مسلکی و معرفت در او هست که کلامش را نافذ میکند. به ظاهر بازندهی بزرگ است اما مرام و مسلک کسی را دارد که چیزی شکستش نمیدهد. کام مهمانهایش را با طعم برد شیرین میکند، اما همزمان دست آنها را هم میخواند.
هاتف، همه آیتمهای یک برنده را دارد. این را از زبان دختر آشپز می شنویم، او “سبیل ندارد، بچه ندارد، قبلا ازدواج نکرده است، خاک معدن روی سر و صورتش نیست، شهر رفته و درس خوانده است. ” اما آنچه از قلم میافتد آنکه، بلد است زیرآبی برود، کلک بزند، به خاک مادر قسم دروغ بخورد، خیانت کند و ککش هم نگزد. بی وجودی هاتف تا جایی است که پس از نجات جانش توسط برادر، از سهم عظیم عذاب وجدان یک مرگ که کمر حاتم را خم کرده است، تنها، آخرین نخ سیگارش را با او شریک میشود.
رهایم کن راه و رسم رفاقت است. شهرام شاه حسینی شیفتهی نمایش رفاقت، آن هم از نوعی است که این روزها دست نیافتنی شده است. در سریال قبلی او، می خواهم زنده بمانم، تجسم این رفاقت رابطهی میان عماد و کاوه بود؛ و در رهایم کن، دوستی چهل سالهی نایب و ناصر. دو رفیق از دو برادر نزدیک ترند. گاهی حتی یک نفر اند که در دو جسم بسیط شده است. مصداق گشایشی که در تنگنا راه نفس کشیدن را باز نگه میدارد. مصداق کلماتی که گاهی به زبان نیامده، شنیده میشوند. مصداق دستی که قبل از طلب کردن، به یاری فشرده شده است. ناصر در همهی لحظههای تلخ و شیرین دلگرمی است. برای حاتم و هاتف و افسانه، دلسوزی همچون پدر است. تنها کسی است که هم مهر پدرانه حاتم به راما را درک میکند، هم رنج عاشقیاش به مارال را لمس میکند و هم حجم باری که بر دوش اوست را میبیند . او همان شکلی است که باید باشد. شکل یک رفیق.
رهایم کن با سکانس دو برادر روی موتور در تنگه ای ژرف پایان می یابد. تصویری غریب که خودش را با فیلمبرداری آرش رمضانی، میزانسن بی اشتباه شهرام شاه حسینی و بازی فوق العادهی هوتن شکیبا و محسن تنابنده در ذهن ما ثبت میکند. هاتف میرود که از این گردنه به تنهایی عبور کند، در حالی که جسم بی جان برادر را با خود به همراه دارد. پردهی پایانی، راما را در کنار آب نشان می دهد. در حالی که دستمال گردن پدر را بسته است و به نیابت از او بر سر هاتف دست میکشد. گویی این هاتف است که به راما سپرده شده است و خود را همچون دکمهای به پیراهن او میدوزد./خبرآنلاین
محسن تنابنده حاتم نایب سرخی برادر هاتف و نامزد مارال
هوتن شکیبا هاتف نایب سرخی برادر حاتم و نامزد مارال
هدی زین العابدین مارال حصارکی نامزد حاتم و هاتف
مهدی حسینی نیا بهرام همسر افسانه
بابک کریمی نایب نایب سرخی پدر حاتم،هاتف و افسانه
مونا احمدی افسانه نایب سرخی خواهر حاتم و هاتف
مائده طهماسبی صاحب روسپیخانه
شهرام قائدی منوچهر راننده کامیون
رابعه مدنی مادر مارال و یونس
آزاده صمدی نغمه همسر سابق حاتم
حسن معجونی ناصر دوست نایب خان
یوسف تیموری یونس حصارکی برادر مارال
سام نوری دانیال پریزاد خواننده
محمد صادق میرمحمدی راما نایب سرخی پسر حاتم و نغمه
پژواک ایمانی شاهین پسر ناصر
آوا حسینی خدمتکار
اندیشه قرن
پایان/*
اندیشه قرن را در ایتا، روبیکا، پیام رسان بله و تلگرام دنبال کنید.