به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن، جواد آل حبیب- شخصیت منحصربهفرد شما همان چیزی است که شما را به فردی خاص تبدیل میکند؛ شخصیتی که بر همه چیز تأثیر میگذارد، از روابط شخصی گرفته تا سبک زندگی شما. زمانی که پژوهشگران به بررسی روانشناسی شخصیت میپردازند، در واقع در تلاشاند تا بفهمند چه عواملی ما را به آنچه هستیم تبدیل کردهاند—از ویژگیهای شخصیتی گرفته تا شرایطی که بر شکلگیری آنها اثر گذاشتهاند.
به بیان ساده، روانشناسی شخصیت مطالعه فرایند رشد شخصیت است. این حوزه یکی از بزرگترین و محبوبترین شاخههای روانشناسی به شمار میرود. پژوهشگران در این حوزه تلاش میکنند درک بهتری از تأثیر شخصیت بر افکار و رفتارهای ما به دست آورند.
چرا روانشناسی شخصیت اهمیت دارد؟
ما انسانها ترکیبی منحصربهفرد از ویژگیها و تمایلات هستیم. واکنش ما در موقعیتهای مختلف اغلب تحت تأثیر ویژگیهای شخصیتیمان قرار دارد. روانشناسان شخصیت به تفاوتها و شباهتهای میان افراد علاقهمندند و در تلاشاند بفهمند که شخصیت چگونه در تعاملات، تصمیمگیریها و حتی اختلالات روانی نقش دارد.
شناخت بهتر روانشناسی شخصیت به ما کمک میکند:
-
خودآگاهی بیشتری پیدا کنیم: وقتی ویژگیهای شخصیتی خود را بهتر بشناسیم، میتوانیم نقاط قوت و ضعفمان را تشخیص دهیم.
-
روابط مؤثرتری بسازیم: آگاهی از ویژگیهای خود و دیگران، تعاملات و روابط ما را بهبود میبخشد.
-
پیشبینی کنیم: شناخت الگوهای شخصیتی به ما امکان میدهد رفتار خود و دیگران را در موقعیتهای مختلف بهتر پیشبینی کنیم.
-
سلامت روان را ارتقا دهیم: آگاهی از مشکلات بالقوه شخصیتی به ما کمک میکند راهکارهایی برای بهبود حال روانی خود بیابیم.
درک بهتر شخصیت به روانشناسان کمک میکند تا واکنشهای افراد به شرایط مختلف را پیشبینی کرده و مداخلاتی برای بهبود رفتار و رفاه روانی طراحی کنند.
شخصیت دقیقاً چیست؟
چه چیزی شما را تبدیل به خودتان کرده است؟ عوامل مختلفی در شکلگیری شخصیت نقش دارند: ژنتیک، تربیت خانوادگی، و تجربههای زندگی. بسیاری از روانشناسان معتقدند که شخصیت مجموعهای از الگوهای فکری، احساسی و رفتاری است که باعث میشود ما در طول زمان نسبتاً ثابت باقی بمانیم.
شخصیت شامل همه چیزهایی است که بر نگرش ما به خود، دیگران و دنیای پیرامونمان تأثیر میگذارد. با اینکه بسیاری از ویژگیهای شخصیتی پایدار به نظر میرسند، ولی ممکن است بهمرور زمان و تحتتأثیر شرایط یا تلاشهای آگاهانه، تغییرات ظریفی در آنها ایجاد شود—مثلاً زمانی که تصمیم میگیریم عادت اهمالکاری را ترک کنیم یا ذهنآگاهتر زندگی کنیم.
نظریههای شخصیت
روانشناسان در طول تاریخ نظریههای مختلفی برای تبیین شخصیت و رشد آن ارائه کردهاند. برخی نظریهها بر فرایند رشد شخصیت تمرکز دارند، و برخی دیگر بر تفاوتهای فردی میان افراد.
نظریههای صفتمحور
نظریههای صفتمحور معتقدند که شخصیت از مجموعهای از صفات پایدار تشکیل شده است. اما کدام صفات مهمترند؟
نظریههای آلپورت، کتل و آیزنک:
-
گوردون آلپورت شخصیت را بر اساس سه نوع صفت تعریف میکند:
-
صفات مشترک (میان اعضای یک فرهنگ مشترکاند)
-
صفات مرکزی (هسته شخصیت فرد را شکل میدهند)
-
صفات محوری یا غالب (آنقدر برجستهاند که فرد به آن معروف میشود؛ مانند مادر ترزا و صفت نوعدوستی)
-
آلپورت حدود ۴۰۰۰ صفت شخصیتی را شناسایی کرد.
-
ریموند کتل این تعداد را به ۱۶ صفت کاهش داد و معتقد بود همه افراد این صفات را در درجات مختلف دارند.
-
هانس آیزنک حتی پا را فراتر گذاشت و شخصیت را به سه بُعد اصلی تقلیل داد: برونگرایی، رواننژندی (ناپایداری هیجانی) و روانپریشی.
مدل پنجعاملی شخصیت (Big Five)
امروزه رایجترین و پرکاربردترین نظریه صفتمحور، «مدل پنجعاملی» است. این نظریه بیان میکند که شخصیت از پنج بُعد اصلی تشکیل شده است:
-
برونگرایی
-
موافقتپذیری
-
وظیفهشناسی (وجدان کاری)
-
رواننژندی
-
گشودگی نسبت به تجربه
بر اساس این مدل، هر ویژگی در یک طیف قرار دارد و افراد در درجات مختلفی از آن قرار میگیرند. مثلاً ممکن است فردی برونگرا و وظیفهشناس باشد اما در رواننژندی نمره متوسط داشته باشد.
مطالعات سال ۲۰۱۸ نشان داد که ترکیب این صفات میتواند به چهار نوع شخصیت منجر شود: افراد معمولی، محافظهکار، خودمحور، و الگو (role model).
نظریههای رشد شخصیت
برخی نظریهها بیشتر بر چگونگی رشد شخصیت در طول زندگی تمرکز دارند:
نظریه فروید
فروید معتقد بود شخصیت در کودکی و از طریق مراحل روانی-جنسی رشد میکند. هر مرحله با تمرکز بر یک ناحیه از بدن و نوعی انرژی روانی همراه است. ناکامی در هر مرحله ممکن است باعث شکلگیری مشکلات شخصیتی در بزرگسالی شود.
نظریه اریکسون
برخلاف فروید، اریکسون رشد شخصیت را فرایندی مادامالعمر میدانست. او هشت مرحله روانی-اجتماعی را مطرح کرد که هرکدام با یک بحران رشدی همراهاند. موفقیت در هر مرحله منجر به رشد سلامت شخصیت میشود.
اریکسون بیشتر بر تعاملات اجتماعی و شکلگیری هویت «من» تمرکز داشت.
نظریههای دیگر در این حوزه شامل نظریههای زیستی، رفتاری، روانپویشی و انسانگرایانهاند.
آزمونها و سنجشهای شخصیتی
برای سنجش شخصیت، روانشناسان از آزمونهای مختلفی استفاده میکنند:
بسیاری از آزمونها بهمنظور ارزیابی اختلالات شخصیتی نیز استفاده میشوند. البته آزمونهای آنلاین صرفاً باید برای سرگرمی یا خودشناسی سطحی استفاده شوند؛ ارزیابیهای دقیق باید توسط متخصص انجام شوند.
درک اختلالات شخصیت
روانشناسان همچنین به مطالعه اختلالات شخصیتی میپردازند—اختلالاتی که بهصورت مزمن و فراگیر بر عملکرد فرد در زندگی شخصی، اجتماعی و شغلی تأثیر میگذارند.
بر اساس نسخه پنجم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-5-TR)، ده اختلال شخصیتی شناخته شدهاند:
-
ضد اجتماعی
-
دوریگزین
-
مرزی (بوردرلاین)
-
وابسته
-
نمایشی
-
خودشیفته
-
وسواسی-جبری
-
پارانوئید
-
اسکیزویید
-
اسکیزوتایپال
طبق آمار مؤسسه ملی سلامت روان آمریکا، حدود ۹.۱٪ از بزرگسالان آمریکایی در سال، علائم حداقل یکی از این اختلالات را تجربه میکنند.
با وجود دشواریهای مرتبط با این اختلالات، درمان وجود دارد—از رواندرمانی و آموزش مهارتهای ارتباطی تا تجویز دارو. با همکاری رواندرمانگر و تدوین برنامه درمانی، میتوان کیفیت زندگی و سلامت روانی را بهمرور بهبود بخشید.
جمعبندی
-
روانشناسی شخصیت، حوزهای گسترده و بنیادین در درک انسان است.
-
نظریهها و آزمونهای شخصیتی به ما کمک میکنند خود و دیگران را بهتر بشناسیم.
-
شناخت اختلالات شخصیتی و یافتن درمان مناسب میتواند زندگی فرد را متحول کند.
پایان/*
.