منبع: Liza Summer / Pexels
به خودتان و افراد زندگیتان فکر کنید. هنگامی که در یک لحظه استرس زا، مانند اختلاف نظر یا باز کردن یک صورت حساب بزرگ، چگونه پاسخ می دهند؟
برخی از مردم تعطیل شدند. آنها صحبت یا تماس چشمی را متوقف می کنند. به نظر می رسد آنها گوش نمی دهند. دیگران فرار می کنند. اتاق را ترک می کنند. برای رانندگی می روند. در نهایت، دیگران دعوا می کنند. آنها با صدای بلند صحبت می کنند. بحث را شروع می کنند.
بسیاری از مردم از این رفتار شرم دارند. “کاش فریاد نمی زدم.” “متأسفم که برای برادرم آنجا نبودم.” من احساس میکنم چنین حصیری هستم.» آنها می خواهند شرایط سخت را بهتر مدیریت کنند، اما دفعه بعد که یکی از آنها پیش می آید، دوباره به همان الگوها می روند.
اینجا چه خبر است؟ چگونه می توانیم اوضاع را بهتر کنیم؟
از بدن شروع می شود. سیستم عصبی ما طوری طراحی شده است که وقتی دنیا احساس ناامنی می کند از ما حمایت کند. می تواند ما را به جنگ، فرار یا انجماد تشویق کند.
اگر یک عامل استرس زا مشابه را به طور مکرر تجربه کنیم، سیستم عصبی برای مدیریت موثرتر آن عامل استرس زا سازگار خواهد شد. در حالت آماده باش بالا باقی می ماند و سریعتر پاسخ می دهد. با گذشت زمان، زمانی که شرایط سخت می شود، این پاسخ می تواند به نوعی برای ما پیش فرض باشد.
یک عامل استرسزای جهانی برای کودکان، بررسی واکنشهای استرس والدینشان است. به عنوان مثال، کودکی که والدینش زیاد فریاد می زنند (دعوا) ممکن است در اتاق خود به دنبال آرامش باشند (فرار کنند) یا از نظر ذهنی موقعیت را ترک کنند (یخ زدن). کودکی که والدینش رفتار بیصدا (فرار) را با آنها انجام میدهند، ممکن است خودشان برای راحتی بازی کنند (همچنین فرار کنند). هنگامی که والدین صدای خود را بلند می کنند (دعوا می کنند)، برخی از کودکان به مقابله می پردازند. وقتی این موقعیتها با هر نوع منظمی اتفاق میافتند، سیستم عصبی به سختی تلاش میکند تا آن پاسخ استرس خاص را فعال کند.
شناسایی این الگوها برای خود و دیگران هم می تواند باعث غم و اندوه و هم تسکین شود. اندوه برای خود دوران کودکی شما، که مجبور بود در شرایط سخت از خود محافظت کند، و آسودگی از اینکه سیم کشی امروزی شما کمبودی در شما نیست، بلکه پاسخی عادی به تجربیات کودکی شماست. همچنین می تواند باعث شود که نسبت به اطرافیان و دردهای دوران کودکی آنها بیشتر احساس دلسوزی کنید.
در اینجا یک مثال در دنیای واقعی است. پسری (اجازه دهید او را اریک بنامیم) به خاطر اینکه پدرش (آلن) گوشه گیر بود، مبارزه کرد. آلن هرگز نگفت “دوستت دارم” و ستایش نکرد. اریک احساس می کرد که هرگز به اندازه کافی برای پدرش خوب نیست و در نتیجه اعتماد به نفس پایینی داشت.
اما در بررسی تاریخچه خانواده اش، اریک متوجه شد که والدین آلن به خواهر و برادرش علاقه نشان داده اند. آنها به آلن گفتند که او مایوس کننده است و چیزی به حساب نمی آید. آلن یاد گرفت برای محافظت از خود خاموش شود. با در نظر گرفتن این زمینه، اریک میتوانست ببیند که پدرش بهترین کاری را که میتوانست انجام داد و دوریاش هیچ ربطی به او نداشت. او می توانست نیاز خود به تایید آلن را کنار بگذارد و مستقل از آن رابطه اعتماد به نفس خود را ایجاد کند.
این کار بسیار سخت و شفابخش است. اگر در این مسیر هستید، در اینجا چند پشتیبانی اضافی وجود دارد که باید در نظر بگیرید:
1. این اطلاعات را با دیگران به اشتراک بگذارید.
به عزیزان و دوستان خود بگویید که وقتی استرس دارید، تمایل دارید به روش خاصی پاسخ دهید. میدانید که میتواند به احساسات آنها آسیب برساند، و فعالانه روی بهبودی کار میکنید تا در آینده کمتر اتفاق بیفتد.
2. آسایش و ایمنی ای را که آرزو می کنید در دوران بزرگ شدن داشته باشید، به خود ارائه دهید.
نکته زیبای بزرگسالی این است که برای برآورده شدن نیازهای خود مجبور نیستید به دیگران تکیه کنید. وقت آن است که تمام چیزهایی را که احساس می کنید از دست داده اید به خودتان بدهید. اگر عشق و محبت جسمی بیشتر است، به دنبال خرید یک حیوان خانگی یا داوطلب شدن در پناهگاه حیوانات باشید. اگر قدردانی و توجه است، خود را با برخی از جملات تاکیدی مثبت (شما آن را تکان دادید! آفرین!) یا بستنی جشن بگیرید. اگر آرامش و آرامش است، عناصر آرامش بخش را به فضای زندگی و روال زندگی خود اضافه کنید، مانند حمام کردن یا گوش دادن به موسیقی دستگاهی. همه این مراحل به سیستم عصبی شما نشان می دهد که اکنون در امنیت هستید.
3. زمانی که اوضاع بد پیش می رود تعمیر کنید.
همه می لغزند. ما انسانیم! ما اشتباه می کنیم.
بنابراین زمانی که سیستم عصبی شما شعله ور می شود، به جای اینکه خودتان را به خاطر آن سرکوب کنید، به سراغ دیگران درگیر شوید و عذرخواهی کنید. بگذارید آنها احساس کنند (ترس، استرس، تنها، غمگین) چه احساسی در آنها ایجاد کرده است. احساسات آنها را تأیید کنید (احساس دیده شدن و شنیدن به آنها کمک می کند تا سیستم عصبی خود را تنظیم کنند)، و سپس با هم مشکل را حل کنید که چگونه از وقوع این موقعیت در آینده جلوگیری کنید. پایان دادن به مکالمه با حس یادگیری کمک می کند تا تجربه را در گذشته قرار دهید.
همه ما سیستم عصبی داریم. هیچ کس نیازی به احساس شرم یا گناه برای نحوه واکنش خود به موقعیت های استرس زا و ناامن ندارد.
درعوض، میتوانیم درباره آنچه در حال وقوع است یاد بگیریم و تشخیص دهیم که چه زمانی و چرا در الگوهای ناسالم قرار میگیریم. ما میتوانیم برای خود و دیگران به خاطر انجام تمام تلاشمان برای مدیریت زمانهای سخت دلسوزی کنیم و میتوانیم از طریق کار شفابخش و مراقبت از خود از سیستم عصبی خود حمایت کنیم. ما می توانیم به خود و سفرهایمان احترام بگذاریم و عشق و قدرت را به زندگی خود بیاوریم.