[ad_1]

شرکت Alcor از تکنیکی معروف به CryopResing برای یخ زدن و حفظ سران افراد درگذشت قانونی استفاده می کند. آنها در آینده امیدوارند ، پیشرفت در فناوری آنها را قادر می سازد تا با اتصال سر خود به اجساد جدید ، این افراد را زنده کنند. فرض اساسی این نظریه این است که سر محل خاطرات ، افکار ، تجربیات و در نهایت کل هویت ما است ، در حالی که بدن به عنوان کشتی برای ذهن و آگاهی عمل می کند.
حافظه در واقع جنبه اصلی عملکرد مغز است که در درجه اول توسط سلولهای عصبی ایجاد می شود ، به ویژه در مناطقی مانند آمیگدال ، هیپوکامپ ، مخچه و قشر جلوی مغز. حافظه یک جنبه اساسی ذهن انسان است ، در کنار افکار ، اعتقادات ، ادراکات و خواسته ها. اگرچه مغز نقش اصلی را در ادغام اطلاعات از بدن و محیط برای ایجاد حافظه و ذهن ایفا می کند ، تأثیر سایر قسمت های بدن بر فرآیندهای ذهنی موضوعی جالب در زمینه های تحقیقاتی مرتبط است. از این دیدگاه جدید ، ذهن و آگاهی را می توان به تنهایی در نظر گرفت و باید به عنوان مؤلفه های جدایی ناپذیر کل بدن تلقی شود. اگر مشاهدات آینده تأیید کند که بدن در ذهن ما یکپارچه است ، چندین موضوع بوجود می آید که پیامدهای جدی اخلاقی و فلسفی دارند.
یک مقاله جذاب جدید در ارتباطات طبیعت گزارش داد که حافظه محدود به مغز نیست. سلولهای غیر مارک نیز می توانند اطلاعات را بیاموزند و ذخیره کنند. محققان مشاهده كردند كه سلولهای غیر عصبی می توانند الگوهای شیمیایی را بشناسند و خاطراتی مشابه سلولهای عصبی ایجاد كنند. آنها دریافتند که سلولهای غیر غیرواقعی با استفاده از روشی به نام “یادگیری بیش از فواصل” که برای حفظ حافظه مؤثرتر از یادگیری انبوه است ، اطلاعات بهتری را ذخیره می کنند. نتایج این مطالعه حاکی از آن است که حتی سلولهای بدنی می توانند با گذشت زمان ، اطلاعات را به طور بالقوه از طریق تغییرات مولکولی یا بیوشیمیایی سازگار و حفظ کنند ، و یک پایه بیولوژیکی گسترده تر برای یادگیری و فرآیندهای حافظه برجسته می کنند (1). اگرچه داده های محدودی در مورد نوع اطلاعات ذخیره شده در سلولهای غیر عصبی وجود دارد ، اما نتایج این مطالعه سؤالات جدی در مورد نقش بدن در شکل گیری حافظه و ذهن ایجاد می کند. آیا این مجموعه اطلاعات ، شبیه به ذخیره شده در مغز است؟ آیا این حافظه پایدار است یا گذرا؟
مشاهداتی که ممکن است با حافظه بافتهای سیستم غیر عصبی توضیح داده شود
شواهد محدود نشان می دهد که پیوند عضو ممکن است منجر به تغییرات شناختی در گیرندگان شود. برخی از گیرندگان ، به ویژه کسانی که پیوند قلب را دریافت کرده اند ، گزارش می دهند که ویژگی های شخصیتی جدیدی را که قبلاً از آنها برخوردار نبودند ، تجربه می کنند. به نظر می رسد که بخشی از اطلاعات اهدا کننده به گیرندگان منتقل شده است. این تغییرات شخصیتی همچنین در حدود 89 ٪ از کل گیرندگان پیوند عضو ، از جمله کسانی که تحت پیوند کبد و کلیه قرار گرفته اند ، مشاهده می شود ، که به نظر می رسد شبیه به تغییراتی است که در گیرندگان پیوند قلب مشاهده می شود. فرض بر این است که این تغییرات ممکن است ناشی از انتقال “حافظه سلولی” باشد ، و گیرندگان را قادر می سازد تا ویژگی های شخصیتی خاصی از اهدا کنندگان خود را اتخاذ کنند. اگرچه این گزارش ها در درجه اول مبتنی بر حساب های شخصی است ، اما اهمیت این مشاهدات باید باعث شود جامعه علمی آنها را جدی بگیرد و تحقیقات بیشتری را برای روشن شدن این مطالعات پراکنده انجام دهد (2،3).
سر ، بدن یا هر دوی آنها؟
بسیاری از دانشمندان بر این باورند که مغز مرکز خود و هویت است. برخی پیشنهاد می کنند که اگر بتوانیم طرح های اتصالات مغز را در یک ابر رایانه قدرتمند بارگذاری کنیم ، ممکن است با انتقال این اطلاعات به یک بدن جدید ، زندگی صاحب مغز را بر روی یک سکوی دیجیتال یا در واقعیت ادامه دهیم. با این حال ، مشاهداتی مانند توهم دست لاستیکی و احساسات اندام فانتوم – جایی که افرادی که دست یا پا را از دست داده اند هنوز حضور اندام قطع شده را درک می کنند – نقش اساسی بدن را در شکل گیری ذهن و شناخت نشان می دهد. نقش بدن در حافظه و شکل گیری ذهن ، معروف به ذهن تجسم یافته ، چندین روش پیشنهادی را به چالش می کشد که هدف آنها حفظ ذهن و خود در بدنهای جدید است.
به عنوان مثال ، برخی از جراحان سناریوی شبیه به داستان های علمی را پیشنهاد کرده اند که در آن شخصی که بدن وی به شدت در اثر بیماری آسیب دیده است می تواند از طریق جراحی دلبستگی سر به بدن نجات یابد. در حالی که پیوند سر تا حد زیادی نظری است ، با وجود برخی ادعاهای مربوط به امکان سنجی آن ، می تواند موضوعات اخلاقی قابل توجهی را به همراه آورد. اگر قرار بود این روش در آینده انجام شود ، چه کسی گیرنده محسوب می شود و چه کسی می تواند اهدا کننده در پیوند سر باشد؟
ارتباط ذهن ، بدن و آگاهی موضوعی پیچیده و جذاب با پیامدهای قابل توجه فلسفی و اخلاقی است. مسئله ذهن و بدن در فلسفه به بررسی ماهیت رابطه بین حالات روحی و جسمی می پردازد. اگر بدن نقش مهمی در شکل گیری ذهن ما داشته باشد ، دیدگاه های سنتی دوگانه گرا را که ذهن و بدن را به عنوان مواد مجزا جدا می کند ، به چالش می کشد. علاوه بر این ، اگر بدن نقش مهمی در شکل گیری هویت ما داشته باشد ، سؤالاتی راجع به آنچه شخص را تشکیل می دهد ، ایجاد می کند. آیا هویت ما فقط وضعیت روانی ما است ، یا تجسم جسمی ما نیز نقش اساسی دارد؟ مطالعات جدید نشان می دهد که بدن ممکن است نقش اساسی در درک ما از خود و دنیای خارجی داشته باشد. علاوه بر این ، این چشم انداز جدید این فرضیه را به چالش می کشد که ذهن ما می تواند به سادگی در بدن جدید ساکن شود ، اگر بدن اصلی ما از بین برود یا به شدت آسیب دیده توسط بیماری هایی مانند سرطان ، همانطور که اغلب در فیلم های رسانه ای و علمی تخیلی نشان داده می شود.
[ad_2]