[ad_1]

در پست های قبلی ، ما اولین تجسم واضح نورون ها توسط Camillo Golgi در سال 1873 و همچنین تحقق رقیب جوان تر وی Santiago Ramón y Cajal را توصیف کردیم که آنها نمایانگر واحدهای اساسی آناتومیکی و عملکردی سیستم عصبی هستند. Cajal فهمید که نورونهای پستانداران به هم پیوسته ، هرچند مداوم نیستند ، اما در مورد چگونگی عبور نورون ها سیگنال هایی از آنچه اکنون به عنوان سیناپس می شناسیم ، مبهم بود. چگونگی وقوع این اتفاق در سال 1920 توسط اتو لووی با استفاده از ایده ای که در خواب او به وجود آمد ، توضیح داده شد. این داستان چگونگی به وجود آمده و چگونگی پیوستن به لیست طولانی از وقایع خلاقانه از مغز خواب است.
سالهای اولیه
اتو لوئی در سال 1873 در فرانکفورت آلمان ، فرزند یک بازرگان شراب خوب به دنیا آمد. وی به زبان های کلاسیک و هنر جلب شد و قصد داشت تاریخ هنر را مطالعه کند ، اما توسط پدرش ترغیب شد که به دانشکده پزشکی برود. هنگامی که در دانشگاه استراسبورگ در سال 1891 در دانشگاه استراسبورگ بود ، او تمایل داشت که کلاسهای مورد نیاز خود را به نفع کسانی که در علوم انسانی هستند ، پرش کند. او به سختی اولین معاینه بزرگ را تحت فشار قرار داد و مجبور شد یک سال درمانی را قبل از اشتیاق برای تحصیلات خود بگذراند.
پس از فارغ التحصیلی در سال 1896 ، لوئی در بیمارستان سیتی در فرانکفورت کار کرد. سرانجام وی تصمیم گرفت به تحقیق بپردازد ، ابتدا در دانشگاه ماربورگ جایی که به مدت شش سال گلوکز و متابولیسم پروتئین را مورد مطالعه قرار داد. تا سال 1909 ، وی به رئیس فارماکولوژی در دانشگاه گراز در اتریش افزایش یافته بود.
در سال 1902 او به انگلیس سفر کرد و در کالج دانشگاه ، لندن گذراند و در آنجا با دو همکار آشنا شد که تأثیر زیادی در زندگی وی گذاشتند. یکی هنری دیل بود که به سیستم های عصبی دلسوز و پاراسمپاتیک علاقه مند بود ، مؤلفه های سیستم عصبی خودمختار ، که عمدتاً ناخودآگاه عمل می کند و تنفس ، ضربان قلب ، هضم و سایر فرآیندها را تنظیم می کند. وی بعداً استیل کولین انتقال دهنده عصبی را شناسایی کرد و تشخیص داد که بسیاری از اثرات تحریک سیستم پاراسمپاتیک را تولید می کند. لوئی همچنین با دانشجوی پزشکی کمبریج توماس رانتون الیوت ملاقات کرد ، که مشاهده کرد که اپی نفرین اثرات مرتبط با سیستم عصبی سمپاتیک را ایجاد می کند و فکر می کرد که ممکن است توسط برخی از سلولهای عصبی آن آزاد شود.
با بازگشت به گراس ، لوئی علاقه جدیدی به عملکرد خودمختار به وجود آورد. وی به بررسی اثرات داروها بر عملکرد عصب واگ (بخشی از سیستم عصبی پاراسمپاتیک) در تنظیم عملکرد قلب ، با استفاده از مدلی که در آن قلب قورباغه ها ، که پس از استخراج ادامه می یابد ، در حمام های شور در ظروف شیشه ای مورد مطالعه قرار گرفت. وی سرانجام درگیر بحث و گفتگو در مورد اینکه آیا سلولهای عصبی با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و با سایر بافت ها با استفاده از مواد شیمیایی یا با استفاده از تکانه های الکتریکی درگیر شدند. هر دیدگاه طرفداران خود را داشت: مشخص شد که مواد شیمیایی می توانند اثرات فیزیولوژیکی مانند عضلات انقباض را ایجاد کنند ، به عنوان مثال ، اگرچه هیچ نسخه فیزیولوژیکی مواد مشخص نشده است. به طور مشابه ، مشخص شده بود که تحریک الکتریکی می تواند واکنشهای فیزیولوژیکی ایجاد کند.
سوپ و جرقه
تا سال 1920 لووی در تلاش بود تا دیدگاه های آنچه را که به عنوان “مرطوب” و “خشک” نوروفیزیولوژی شناخته می شود (که کمتر از ظرافت به عنوان “سوپ” و “جرقه” خوانده می شد) آشتی دهد. در هنگام خواندن ، لووی با ایده ای برای آزمایش بیدار شد. او با عجله ایده های خود را کمرنگ کرد و به خواب بازگشت. صبح روز بعد ، به تسخیر او نتوانست یادداشت های نوشتاری عجله خود را بخواند. پس از گذراندن آنچه که بعداً به عنوان طولانی ترین روز زندگی خود توصیف کرد ، شب بعد به خواب رفت و بعداً با همان ایده بیدار شد. این بار او برخاست ، به آزمایشگاه خود رفت و آزمایشی را انجام داد که نوروفیزیولوژی را تغییر داد و جایزه نوبل را به دست آورد.
آزمایش لوئی ، که در آن او فرضیه ای را که مدتی در مورد آن فکر کرده بود با آمادگی فیزیولوژیکی که قبلاً با او کار کرده بود ، ترکیب می کرد ، از ظرافت سادگی برخوردار بود. او دو آماده سازی از قلب قورباغه ها را تنظیم کرد. در یک ، عصب واگ دست نخورده بود و به قلب وصل شد. از طرف دیگر ، قلب کاملاً منزوی بود. او عصب واگ را که به قلب اول می رود تحریک کرد ، که میزان ضرب و شتم او در نتیجه کند شد. وی سپس از محفظه ای که در آن غوطه ور بود ، مایعات گرفت و آن را به حمام حاوی قلب دوم اضافه کرد ، که خود سپس کند شد. به نظر می رسد که برخی از مواد آزاد شده توسط عصب واگ باعث تغییر میزان ضربان قلب شده است. لوئی این ماده شیمیایی را نامیدجبهه(ماده واگ) ، که بعداً به نظر وی استیل کولین انتقال دهنده عصبی است. در نتیجه این مطالعات ، لوئی و همچنین دیل ، که کار آنها را تکمیل می کرد ، در سال 1936 جایزه نوبل را دریافت کرد.
سپس سربازان طوفان آمدند
12 مارس 1938 نازی ها را آورد anschluss ، تهاجم و الحاق اتریش ، و آن شب لووی توسط ده ها سرباز بیدار شد. او و دو پسرش دستگیر و زندانی شدند. لوئی ممنوعیت پذیرش شهروندان را که این جایزه نوبل را پذیرفت ، نقض کرده بود ، پس از تجربه وی با کارل فون اوسیتسکی ، که در سال 1935 به دلیل قرار گرفتن در معرض بازپرداخت غیرقانونی آلمان ، جایزه صلح نوبل را به دست آورد ، توسط هیتلر منتشر شد. اخبار دستگیری لوئی به کنگره بین المللی فیزیک در زوریخ رسید و اعتراضات بعدی در نهایت منجر به آزادی وی شد که دو ماه بعد ، اما تنها پس از آنکه مجبور شد پول جایزه نوبل خود را به یک بانک نازی برگرداند. وی در سپتامبر سال 1938 به انگلیس رفت.
در سال 1940 لوئی به ایالات متحده مهاجرت کرد و در آنجا شهروند شد و در دانشگاه نیویورک تدریس کرد. وی در روز کریسمس سال 1961 درگذشت. بنابراین این بود که یک دانشجوی پزشکی غیرمجاز ، که با علوم انسانی شیفته شد ، در ادامه جهت علوم اعصاب را تغییر داد.
[ad_2]