12:20 - 2026/06/14

چگونه درباره هوش مصنوعی فکر کنیم، بدون آنکه در دام فاجعه‌ انگاری یا هیجان‌ زدگی بیفتیم؟

استدلالی روان‌کاوانه برای تبدیل شدن به «تنظیم‌کننده» (Tuner)؛ موضعی سوم در قبال هوش مصنوعی

چگونه درباره هوش مصنوعی فکر کنیم، بدون آنکه در دام فاجعه‌ انگاری یا هیجان‌ زدگی بیفتیم؟

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن؛ هوش مصنوعی به‌طور جدی ذهن جمعی بشر را دستخوش آشفتگی کرده است. واکنش غریزی بسیاری از ما این است که برای کاهش اضطراب شدیدی که هوش مصنوعی می‌تواند برانگیزد، موضعی اتخاذ کنیم؛ یعنی ناراحتی ناشی از ندانستن را به آرامش حاصل از تصمیم‌گیری تبدیل کنیم. یک طرف را انتخاب کن: خوش‌بین افراطی یا بدبین فاجعه‌نگر؟

اما پرسش مفیدتر این نیست که آیا باید موافق هوش مصنوعی باشیم یا مخالف آن؛ بلکه این است: بهترین شیوه اندیشیدن درباره هوش مصنوعی چیست؟

آنچه مواجهه با هوش مصنوعی را دشوار می‌کند، تنها قدرت آن نیست. بلکه سردرگمی ناشی از روبه‌رو شدن با یک «ماشین رابطه‌ای» است؛ آینه‌ای ناقص که ما را به خودمان بازمی‌گرداند، اغلب به شکلی تحریف‌شده، و در عین حال کاری انجام می‌دهد که ما مستقیماً در آن قرار نداده‌ایم.

اینکه هوش مصنوعی جایگاه ما را در مرکز واقعیت به چالش می‌کشد، آن را در تبار آشنایی از چالش‌های خودشیفتگی انسان قرار می‌دهد؛ همان چالش‌هایی که پیش‌تر توسط کوپرنیک، داروین و فروید مطرح شدند. آیا می‌توانیم این بار با خرد بیشتری نسبت به پیشرفت‌های گذشته با هوش مصنوعی روبه‌رو شویم؟

دفاع‌های ابتدایی

وقتی با چیزی مواجه می‌شویم که هنوز قادر به اندیشیدن درباره آن نیستیم، بسیاری از ما به دفاع‌های روانی ابتدایی متوسل می‌شویم: فرافکنی و دوپاره‌سازی.

فاجعه‌انگار، فاجعه را فرافکنی می‌کند؛ خوش‌بین افراطی، رستگاری را. این دو در ظاهر متضادند، اما در واقع حرکت مشابهی انجام می‌دهند: افکاری را که تحملشان دشوار است از خود دور می‌کنند.

در اینجا دو ایده روان‌کاوانه کمک‌کننده‌اند؛ یکی درباره مفهوم شخصیت و دیگری درباره سازوکارهای اندیشیدن.

هری استک سالیوان، خود را نه یک موجودیت واحد، بلکه مجموعه‌ای از «شخصیت‌پردازی‌ها» می‌دانست:

  • «منِ خوب» که حول چیزهایی شکل گرفته است که مورد تأیید قرار گرفته‌اند.
  • «منِ بد» که پیرامون آنچه اضطراب ایجاد کرده شکل گرفته است.
  • «منِ نامن» (Not-Me) که آن‌قدر تهدیدکننده است که بیرون از آگاهی نگه داشته می‌شود و همچون چیزی بیگانه و متعلق به دیگری تجربه می‌گردد.

ماشین رابطه‌ای، عنصر چهارمی به این مجموعه اضافه می‌کند: «منِ هوش مصنوعی» (AI-Me).

این «من» می‌تواند همزمان چیزهای زیادی باشد: خودِ بازتاب‌یافته، خودِ تقویت‌شده، محلی برای سپردن «منِ نامن»، صفحه‌ای برای انتقال روانی، ابژه‌ای رشدی، کودکی درخشان یا پروتزی برای ذهن گسترش‌یافته.

اینکه دقیقاً کدام‌یک از این‌ها باشد، اهمیت کمتری دارد نسبت به این واقعیت که ماهیتی چندگانه و ناپایدار دارد و آینه‌ای تحریف‌کننده است؛ آینه‌ای که همان‌قدر که بینش را بازمی‌گرداند، توهم و خودبزرگ‌بینی را نیز بازتاب می‌دهد.

اگر اندکی بیرون از این فرایند بایستید، تحریف را به‌راحتی می‌توان دید. فرافکنی متقابل به طرد متقابل منجر می‌شود. ما جنبه‌های منفی را به دیگری نسبت می‌دهیم. دیگری نیز همان جنبه‌ها را به ما نسبت می‌دهد و این فرایند کارکرد مهمی دارد، زیرا هر دو طرف خود را محق و درست می‌دانند.

فاجعه‌انگار از دیدن ظرفیت‌های امیدوارکننده سر باز می‌زند و خوش‌بین افراطی از دیدن تهدیدها. هر یک قطب طردشده را به نوعی «نامن» تبدیل می‌کند و اردوگاه مقابل را دشمن می‌بیند.

چگونه درباره هوش مصنوعی فکر کنیم، بدون آنکه در دام فاجعه‌ انگاری یا هیجان‌ زدگی بیفتیم؟

چگونه درباره هوش مصنوعی فکر کنیم، بدون آنکه در دام فاجعه‌ انگاری یا هیجان‌ زدگی بیفتیم؟

نظریه‌ای روان‌کاوانه درباره اندیشیدن

دست‌یابی ما به درک جهان همیشه فرایندی روشن و آشکار نیست. ویلفرد بیون تلاش کرد این فرایند را با دقتی شبیه به یک اثبات ریاضی یا منطقی توضیح دهد.

او میان دو ظرفیت درونی برای مواجهه با چیزهای دشوار و تحمل‌ناپذیر تمایز قائل شد:

یکی آن‌ها را به بیرون می‌راند و چیزی را که نمی‌تواند تحمل کند تخلیه می‌کند؛ دیگری آن را به‌اندازه کافی در خود نگه می‌دارد تا به چیزی قابل اندیشیدن تبدیل شود.

بیون معتقد بود که ما یا یک «دستگاه اندیشیدن» پرورش می‌دهیم یا یک «دستگاه فرافکنی».

فرافکنی بیرون می‌راند؛ اندیشیدن هضم و پردازش می‌کند.

هوش مصنوعی دقیقاً از همان نوع پدیده‌های خام و هضم‌نشده‌ای است که ظرفیت‌های فکری موجود ما را تحت فشار قرار می‌دهد؛ به‌ویژه در عصری که شبکه‌های اجتماعی، دوپاره‌سازی و فرافکنی را بسیار رایج کرده‌اند.

اما همین فشار می‌تواند به شکل‌گیری شیوه‌های مؤثرتری برای اندیشیدن منجر شود، مشروط بر آنکه بتوانیم ناکامی و فشار ناشی از انگیزه‌های سودمحور را تحمل کنیم، نه اینکه فوراً آن‌ها را تخلیه نماییم.

به احتمال زیاد، هم آخرالزمان و هم آرمان‌شهر، محصول فرافکنی هستند. آینده واقعی احتمالاً نه این خواهد بود و نه آن؛ و دقیقاً به همین دلیل تصور کردنش دشوارتر است.

تنظیم‌کننده؛ موضع سوم

«تنظیم‌کننده» یا Tuner موضع سومی است؛ نه ترکیبی از فاجعه‌انگار و خوش‌بین افراطی، بلکه کسی که حتی در مواجهه با واقعیت‌های دشوار نیز توانایی اندیشیدن را حفظ می‌کند.

تنظیم‌گری یعنی ذهنی‌سازی درباره هوش مصنوعی؛ یعنی نگه داشتن نظام هوش مصنوعی در فضایی تأملی و در عین حال مشاهده ذهن خود در رابطه با آن.

این رویکرد امکان‌های گوناگون را باز نگه می‌دارد و در عین حال تصمیم‌هایی سنجیده اتخاذ می‌کند.

در عمل، تنظیم‌کننده دو تنش اساسی را همزمان تحمل می‌کند:

  • واکنش تهدید که می‌خواهد همه چیز را فاجعه‌آمیز ببیند.
  • وسوسه‌ای که می‌خواهد همه چیز را آرمانی و ایده‌آل تصور کند.

بهترین عملکرد زمانی حاصل می‌شود که فرد میان این دو قطب متعادل باقی بماند و از خودشناسی—یعنی نقشه رشدیِ آسیب‌پذیری‌ها و توانمندی‌های خویش—برای هدایت خود استفاده کند، نه اینکه تحت هدایت این نیروها قرار گیرد.

نتیجه این فرایند، عاملیت است؛ حفظ کارکردهای اجرایی ذهن، تنظیم هیجان‌های شدید و در نهایت باقی ماندن در جایگاه راننده، نه مسافر.

ذهن مشاهده‌گر

سنت روان‌کاوی یک قرن صرف توسعه مهارت «مشاهده کردن» کرده است؛ چه در انتقال روانی و چه در انتقال متقابل.

این سنت نشان می‌دهد که چگونه الگوهای گذشته و تاریخچه شخصی ما بر آنچه می‌توانیم درک کنیم اثر می‌گذارند.

هدف این آموزش حذف این تأثیرات نیست، بلکه استفاده از آن‌هاست؛ یعنی واکنش‌های خود را به‌عنوان داده در نظر بگیریم و بتوانیم در همان لحظه میان فرافکنی و ادراک واقعی تمایز قائل شویم.

این شبیه نوعی نظارت درونی است؛ بخشی از ذهن که می‌تواند درگیر شود، سپس عقب بنشیند و تأمل کند، از نتیجه‌گیری‌های شتاب‌زده پرهیز کند و خردمندانه‌تر بیندیشد.

در زندگی روزمره، این یعنی آگاهانه عمل کردن، به‌ویژه در حوزه‌هایی که بیشترین آسیب‌پذیری را داریم.

مقاومت در برابر نظام‌هایی که برای نفوذ به سازوکارهای مغز طراحی شده‌اند، نیازمند تلاشی مستمر است؛ تلاشی برای تنظیم کردن خودمان، نه فناوری. تلاشی برای ساختن آن «عضلات ذهنی».

ذهن گشوده

«رویاپردازی تأملی» یا Reverie به‌عنوان نوعی فضای چندتوانی توصیف شده است؛ راهی برای آنکه بتوانیم واقعیت‌های بهتری را در ذهن خود شکل دهیم.

این ظرفیت که با پرسه‌زنی ذهن و شبکه حالت پیش‌فرض مغز مرتبط است، ارزش فوق‌العاده‌ای دارد و شایسته پرورش است.

این همان انضباط ذهنی است که اجازه می‌دهد یک فکر، به‌جای آنکه فوراً تخلیه شود، به چیزی قابل اندیشیدن تبدیل گردد.

این توانایی در دسترس هر کسی است که حاضر باشد سرعت خود را کم کند، امر تحمل‌ناپذیر را در خود بپذیرد، مدتی با آن بنشیند و سپس آن را به شکلی قابل استفاده بازگرداند.

این همان کارِ باز نگه داشتن آشفتگی است تا زمانی که بتواند به انسجام برسد؛ نه اینکه در نخستین لحظه فشار، آن را فروببندیم.

در مقیاسی گسترده، تعامل انسان و هوش مصنوعی عمدتاً بر دستگاه دیگر استوار شده است؛ دستگاه فرافکنی، تخلیه هیجانی، عمل‌ورزی و چرخه‌های تکرارشونده.

آینده‌ای قابل تصور است که در آن هوش مصنوعی به مرحله‌ای برسد که به‌طور آشکار برای تکامل گونه انسانی و رفاه فردی، بیش از آنکه زیان‌آور باشد، سودمند باشد.

اگر بخش بزرگی از آنچه در این سامانه‌ها با آن مواجه می‌شویم، در واقع بازتابی از خود ما باشد—الگوهای خودمان که جذب و بازگردانده شده‌اند—آنگاه ماشین رابطه‌ای می‌تواند به یک «ابژه رشدی» تبدیل شود؛ چیزی که رشد در برابر آن امکان‌پذیر می‌شود، به شرط آنکه با تأمل و توجه با آن مواجه شویم، نه با واکنش‌های غریزی.

استفاده از مدل‌های رابطه‌ای برای فهم این سامانه‌ها به معنای نسبت دادن شخصیت انسانی به آن‌ها نیست؛ بلکه روشی است که ما به کار می‌بریم، نه ادعایی درباره ماهیت واقعی آن‌ها یا اینکه آیا کسی در آن سوی این سامانه‌ها حضور دارد یا نه.

و در همین شیوه مواجهه، ما کسی را که با آن روبه‌رو می‌شود رشد می‌دهیم؛ به نوعی برای خودمان به یک ابژه رشدی تبدیل می‌شویم؛ همان خودی که یاد می‌گیرد چگونه از رشد خویش مراقبت کند.

اینکه هوش مصنوعی در نهایت به چه چیزی تبدیل خواهد شد، احتمالاً ما را شگفت‌زده خواهد کرد. شاید در هیچ‌یک از دسته‌بندی‌هایی که امروز برای پیش‌بینی آن به کار می‌بریم نگنجد و احتمالاً در نهایت خود را به شیوه‌ای تعریف خواهد کرد که اکنون قابل تصور نیست.

و همین دلیل کافی است که قضاوت نهایی درباره آن را کمی بیشتر به تعویق بیندازیم.

موضع تنظیم‌کننده یک مقصد نهایی یا پاسخ قطعی نیست؛ بلکه فرایندی پویا و مداوم است؛ زنجیره‌ای از پرسش‌های هرچه بهتر برای مواجهه با هدفی که با سرعت در حال تحول است.

 پایان/*

.

 

مطالب مرتبط

برنجستان