چند روز پیش ، من یک مقاله تحقیقاتی دانشگاهی با عنوان “مفاهیم بهداشت و درمان را نمی توان به تنهایی در عدالت اجتماعی پایه گذاری کرد” در مجله فلسفه کرواسی منتشر کردم.
عنوان خود توضیحی است و یک مشکل اصلی در فلسفه پزشکی را برجسته می کند: چگونه می توانیم اصطلاحاتی مانند سلامتی ، بیماری ، بیماری روانی و آسیب شناسی را تعریف کنیم؟
به طور گسترده سه رویکرد در این زمینه وجود دارد.
طبیعت گرایان استدلال می کنیم که ما باید سلامت و بیماری را به عنوان مفاهیم بیولوژیکی تعریف کنیم. آنها مربوط به نرمال بودن آماری ، عملکرد بیولوژیکی و طراحی گونه های ما است.
سازندگان اجتماعیاز طرف دیگر ، استدلال می كنند كه ما باید با این اصطلاحات به عنوان بازتاب قضاوت های خاص اجتماعی در یك مقطع زمانی خاص رفتار كنیم. هنجارها و شیوه های اجتماعی که منجر به تفاوت های بین انسان به عنوان آسیب شناختی می شود چیست؟ جوامع مختلف در نقاط مختلف در زمان ممکن است قضاوت های بسیار متفاوتی را در اینجا انجام دهند ، به عنوان مثال اسکیزوفرنی و همجنسگرایی.
بالاخره ، هنجاریست ها سعی کنید سلامت و بیماری را از نظر ارزشی که این حالتها را مطلوب یا نامطلوب می کند ، تعریف کنید.
کویل کوکلا ، فیلسوف اظهار داشت که طبیعت گرایان و سازندگان اجتماعی نتوانسته اند هنجاری ذاتی این اصطلاحات را به خود جلب کنند و این که ما باید با این سؤال که آیا این امر به نفع رفاه جمعی ما برای پزشکی کردن یک کشور خاص با ابزارهای پزشکی ما است ، آنها را صرفاً از نظر عدالت اجتماعی تعریف کنیم. متأسفانه ، کوکلا بهزیستی جمعی را تعریف نمی کند ، بنابراین این وظیفه ماست که آن را به عنوان راه هایی که ممکن است جامعه از آن بهره مند شود ، تفسیر کنیم.
این رویکرد ممکن است به طور شهودی جذاب به نظر برسد زیرا می تواند به ما اجازه دهد سوالات دشوار در مورد زیست شناسی انسان را کنار بگذاریم تا تصمیم بگیریم که آیا کسی باید منابع پزشکی دریافت کند یا خیر.
با این حال ، همانطور که در این مقاله استدلال می کنم ، هرگونه تلاش برای تعریف سلامت صرفاً از نظر عدالت اجتماعی (یا هر حساب دیگر صرفاً هنجاری) باید به دو دلیل زیر به نتیجه گیری برسد.
مشکل 1: ساخت مفاهیم بهداشت و بیماری به یک میدان نبرد سیاسی
اولا ، اصطلاحاتی مانند عدالت اجتماعی ، بهزیستی جمعی یا منافع اجتماعی بسیار بحث برانگیز است. حتی وقتی مردم موافقت می کنند که ما باید هدف خود را برای دستیابی به عدالت اجتماعی هدف قرار دهیم ، گروه های مختلف دیدگاه های بسیار متفاوتی از آنچه در آن وجود دارد ، دارند. به عنوان نمونه از محافظه کاران و لیبرال ها در ایالات متحده آمریکا استفاده کنید. در حالی که قطبش سیاسی اکنون فوق العاده زیاد است ، من گمان می کنم توافق گسترده ای در مورد اینکه آیا شرایط خاص آسیب شناختی است یا خیر ، وجود دارد.
اگر بخواهیم این سؤال را مطرح کنیم که چه چیزی را یک بیماری را یک مسئله سیاسی می نامیم ، به راحتی می توان تصور کرد که نیروهای محافظه کار بسیار مذهبی همجنسگرایی یا الحاد را به عنوان آسیب شناسی معرفی می کنند. از این گذشته ، تمام کاری که آنها باید انجام دهند این است که ادعا می کنند که به نفع بهزیستی جمعی برای انجام این کار است. افرادی که ارزش های سیاسی بسیار متفاوتی دارند ، اغلب در مورد سؤالات اساسی تجربی موافق نیستند. اگر گروه های بسیار متفاوتی از مردم قدرت داشته باشند ، تلاش برای دستیابی به عدالت اجتماعی به حساب سلامت و بیماری می تواند در نهایت می تواند هدف از چنین حسابهایی را تضعیف کند.
در واقع ، مردم از هر دیدگاه سیاسی باید این مسئله را نگرانی بدانند که به بهترین وجه از آن جلوگیری می شود.
مشکل 2: دایره و پیشرفت
مشکل دوم مربوط به ابزار پزشکی است. اگر هیچ محدودیتی بیولوژیکی در مورد آنچه می تواند به عنوان یک وضعیت بهداشتی حساب شود وجود ندارد ، نتیجه گیری طبیعی این خواهد بود که پزشکی دامنه خود را گسترش می دهد تا همه مواردی را که به عنوان ارتقاء عدالت اجتماعی/بهزیستی جمعی دیده می شود ، شامل شود. پزشکی معادل ارتقاء عدالت اجتماعی خواهد بود. ممکن است فکر کنید که این امر به این دلیل دنبال نمی شود زیرا بسیاری از مداخلات پزشکی به مسائلی مانند فقر نمی پردازند ، اما ابزار پزشکی برطرف نمی شود. آنها با یک هدف خاص در ذهن ، یعنی برای درمان شرایط خاص توسعه یافته اند. تحت یک حساب کاملاً نرمال گرایانه ، هیچ چیزی وجود ندارد که مانع از گسترش تدریجی ابزارهای خود شود تا همه وسایل را برای ارتقاء عدالت اجتماعی در بر بگیرد. این روند ممکن است بسیار کند باشد ، اما اجتناب ناپذیر خواهد بود.
پایان
اگر یک رویکرد صرفاً هنجاریوگرافی منجر به زمینه های نبرد سیاسی جدید بر آنچه باید به عنوان یک بیماری حساب شود و نتواند شرایط بهداشتی را از سایر شرایط بی عدالتی تشخیص دهد ، دشوار است که از این نتیجه گیری جلوگیری شود که این رویکرد کاملاً خودکشی است. در واقع ، من یک دیدگاه کاملاً مخالف از کوکلا دارم. به جای اینکه فکر کنیم یک دیدگاه بیولوژیکی از سلامتی و بیماری در ایجاد خیر و بدی ذاتی در آنها ایجاد نمی شود ، به سادگی می توانیم بپذیریم که این یک واقعیت تجربی است که بیشتر آسیب شناسی ها باعث کاهش استقلال ، رفاه و رضایت از زندگی می شود. هیچ ماده جادویی لازم نیست. نیازی به تلاش برای تعریف سلامت صرفاً از نظر ارزش ها نیست. اما حتی اگر می خواستیم بگوییم که آسیب شناسی ها ، مانند اختلال اضطراب ، ذاتاً بد هستند – باید محدودیت های بیولوژیکی را به آنچه که به عنوان یک آسیب شناسی محسوب می شود ، اضافه کنیم.