جوآنا مونکریف در کتاب جدید حیرتانگیز و روشنگر خود میگوید: «افسردگی بهعنوان الگوی پزشکی خزنده مجموعهای از مشکلات زندگی عمل کرده است. از نظر شیمیایی نامتعادل: ساخت و عدم ساخت افسانه سروتونین، امروز توسط Flint Books در The History Press در بریتانیا منتشر شد.
مونکریف با برداشتن دقیق آنچه که نیکلاس رز جامعه شناس آن را «شکل دهی مجدد روانپزشکی نارضایتی» می نامید، تحولی که در دهه 1950 آغاز شد اما در دهه 1970 و اواخر دهه 1980 شتاب گرفت، نشان می دهد که چگونه چارچوب بندی افسردگی و درمان آن از یک «دارو» تکامل یافته است. محور” به یک مدل “بیماری محور”، با پیامدهای قابل توجهی برای چگونه در مورد این بیماری فکر می کنیم، حتی قبل از اینکه شروع به درمان کنیم.
از دهه 1950 به بعد، تمرکز “دارو محور” یک خط احتیاطی روی مواد شیمیایی خارجی داشت. این ویژگیهای روانگردان و اصلاحکننده مغز آنها، از جمله خطر عوارض جانبی و آسیبهای طولانیمدت را برجسته میکند. مدل دوم «بیماری محور» به روانپزشکان و سایر تجویزکنندگان کمک کرد تا با تقویت این ایده که افسردگی یک پدیده بیولوژیکی است و ظاهراً داروهای ضدافسردگی مؤثرترین راه برای هدف قرار دادن مکانیسم های زیربنایی آن هستند، بر این نگرانی غلبه کنند.
اینجاست که فرضیه سروتونین افسردگی مطرح می شود، به عنوان پلت فرم اصلی برای نظریه “عدم تعادل شیمیایی” گسترده تر افسردگی، اضطراب و اختلالات خلقی. همانطور که مونکریف می گوید، فرضیه سروتونین – این ایده که سروتونین پایین غالب است علت افسردگی – “توجیه اصلی استفاده از داروهای ضد افسردگی را تشکیل می دهد.”
بدون این توجیه، بسیاری از فشارها و فوریت ها برای تجویز – برای اصلاح یک ناهنجاری بیولوژیکی یا کمبود عصبی شیمیایی – از بین می رود.
اما همانطور که از روایت پرچرب مونکریف می آموزیم که چگونه او برای مدت کوتاهی قربانی آن شد، خود ساختار در نتیجه ناپدید نمی شود. تئوری های بی اعتبار به سادگی از چرخه خارج نمی شوند، گویی با اجماع فیات یا به سرعت تثبیت شده اند. به خصوص اگر در طول سالیان متمادی توسط سازندگان دارو و شخصیتهای با نفوذ تبلیغ شده باشند، میتوانند به سرعت زندگی جدیدی را به خود بگیرند. در واقع، کتاب تأیید میکند که اگر اعتماد کافی به ساختار داده شود، حتی بیاعتبارترین بخشهای آن را میتوان صرفاً با وعده دادههای تأییدکننده آینده احیا کرد.
اخبار بین المللی، سپس کمپینی برای بی اعتبار کردن
هنگامی که مونکریف یک بررسی سیستماتیک از متا مطالعات در مورد رابطه بین سروتونین و افسردگی را رهبری کرد، تیم او – شامل پنج متخصص دیگر بریتانیایی و اروپایی – از تمام مطالعات منتشر شده مرتبط به این نتیجه رسیدند که “هیچ مدرکی دال بر ارتباط بین کاهش سطح سروتونین وجود ندارد. فعالیت و افسردگی.»
آنها همچنین دریافتند که “شواهد کمی وجود دارد که داروهای ضدافسردگی اثرات قابل توجهی بیشتری در افراد مبتلا به افسردگی شدیدتر دارند.” و حتی بیشتر، آنها دریافتند که “مطالعات به خوبی انجام شده نشان می دهد که تفاوت بین مغز بیماران افسرده و افراد سالم “به طور قابل توجهی کوچک” است و “شباهت” غالب است.”
استاد روانپزشکی در دانشگاه کالج لندن و نویسنده افسانه درمان شیمیایی، در میان سایر کتابها و مطالعات، مونکریف کار را به عنوان محقق پزشکی، سپس به عنوان پزشک و روانپزشک در سرویس بهداشت ملی بریتانیا آغاز کرد، زمانی که یک سری رسواییها در مورد باربیتوراتها، سپس بنزودیازپینها و به دنبال آن مواد افیونی، شک و تردید عمیقی را در مورد مواد مخدر ایجاد کرد. درمان متمرکز، از جمله مضرات نامطلوب و بالقوه طولانی مدت آن.
منتشر شده در روانپزشکی مولکولی و بیش از یک میلیون نفر خوانده بودند، این بررسی پوشش بین المللی را به خود جلب کرد، موجی از شوک را در روانپزشکی دانشگاهی ایجاد کرد، و باعث ایجاد خشم در مورد داروهای ضد افسردگی SSRI و SNRI شد. تقریباً 20 درصد از جمعیت بزرگسال بریتانیا در حال حاضر داروهای ضد افسردگی را برای افسردگی مصرف می کنند، سؤالات در مورد خطر تجویز بیش از حد و اینکه آیا عموم مردم در مورد اثربخشی و مکانیسم عملکرد آنها گمراه شده اند، به سرعت تشدید شد. (برخی از اختلافات در اینجا گزارش شده است.)
اکثر کلینیک ها و موسسات به ترویج فرضیه عدم تعادل شیمیایی بدون توجه ادامه دادند. چندین روانپزشک دانشگاهی اذعان کردند که “استعاره” شیمیایی برای آنها به “خلاصه” قابل قبولی برای اثرات دارو تبدیل شده است، آنها هنوز نمی توانند توضیح دهند، اما معتقدند مطالعات آینده این کار را خواهد کرد.
اما مشکل برای کسانی که به دنبال بی اعتبار کردن بررسی سیستماتیک مونکریف هستند – از جمله، ما می آموزیم، تا حد زیادی به دلیل یافته های آن این است که او هر بار رسید می آورد. مثال پس از مثال دادههای نادرست گزارش شده یا بیش از حد متورم شده، بحث درباره ادعای او مبنی بر اینکه «ادبیات علمی… گمراهکننده است و اغلب یافتههای خود را اغراقآمیز میکند» تقریباً غیرممکن میسازد.
در حالی که بررسی مجدد داده های کارآزمایی بالینی STAR-D نشان داد که اثربخشی SSRI ها به طور قابل توجهی افزایش یافته است، در کارآزمایی بدنام “مطالعه 329″، به گفته مونکریف، سازنده دارویی که حامی این تحقیق بود، بعدا مشخص شد. دادهها را جابجا کرد و معیار اصلی تعیینشده اولیه را که نتیجه منفی را نشان داد، با معیاری که مثبت بود جایگزین کرد. با چاتزپاهای بزرگ، آنها داروی تولید کننده داده های منفی (پاروکستین) را به عنوان “ایمنی و اثربخشی قابل توجه” به بازار عرضه کردند. در واقع چیزی از این نوع را نشان نداده بود.
مونکریف با صراحت خلع سلاح می پرسد: «از این واقعیت که داروهای ضد افسردگی، در میان رایج ترین داروهای دوران مدرن، به طور قانع کننده ای مفید نبوده اند، چه در کوتاه مدت و چه در بلندمدت، چه باید بگوییم؟ چطور ممکن است که پزشکان، سیاست گذاران، رسانه ها و مردم به این کار ادامه دهند که انگار چنین می کنند؟»
داستان عدم تعادل شیمیایی
یک نتیجه ای که از شکاف تقریباً غیرقابل عبور بین شواهد علمی و درک عمومی از داروهای ضدافسردگی حاصل می شود این است که استعاره «عدم تعادل شیمیایی» منافع مختلفی را برآورده کرده است، یکی از آنها به تأخیر انداختن محاسبه حرفه ای بر روی خود شواهد.
مونکریف میگوید: «بسیاری از روانپزشکان برجسته کاملاً خوشحال بودند که مردم به تخیل عدم تعادل شیمیایی اعتقاد داشتند. آنها نه تنها نتوانستند صنعت را از گسترش افسانه در مورد عدم تعادل شیمیایی بازدارند، بلکه اغلب به آن میپیوندند، زیرا علیرغم اینکه میدانستند این نظریه اثبات نشده است، به شدت میخواستند آن را باور کنند.
این امر باعث برخی از خصومتها با یافتههای مونکریف و تیم او میشود، از جمله اینکه بیاعتبار کردن این نظریه ظاهراً اهمیتی نخواهد داشت اگر داروها همچنان «کار کنند». اما، بدیهی است، آن است انجام می دهد مهم است که بیماران اطلاعات قابل اعتماد و دقیقی در مورد داروهای ضد افسردگی دریافت کنند، از جمله اینکه بتوانند تصمیمات آگاهانه ای در مورد مصرف آنها بگیرند.
همچنین مهم است که یک ترکیب روانگردان با اثرات نامطلوب شناخته شده، پاسخ دارونمای «تقویتشده» را نسبت به قرصهای قندی بسیار بهتر کند. همانطور که ایروینگ کرش، محقق دانشگاه هاروارد در سال 2011 تاکید کرد، این به شدت نشان می دهد که اثر “ضد افسردگی” عمدتاً دارویی نیست، بلکه بیشتر از امید یا انتظار برای رفع افسردگی ناشی می شود.
با توجه به مدل افسردگی “بیماری محور” ما، از نظر شیمیایی نامتعادل استدلال می کند که “فرآیند پزشکی شدن فقط اوضاع را بدتر می کند. این به مردم امید کاذب می دهد و منجر به تجویز بیش از حد داروهای بالقوه مضر می شود که در بهترین حالت، راه هایی را برای خفه کردن احساسات ناراحت کننده ارائه می دهند. ما باید راه های بهتری برای کمک به مردم پیدا کنیم.»
به گفته مونکریف، راههای بهتر شامل چارچوببندی درمان افسردگی بهعنوان «اول و مهمتر از همه کمک به مردم برای رسیدگی به مشکلات زندگیشان است». چه از طریق درمان حل مسئله یا روان درمانی؛ تغییر در برنامه خواب، رژیم غذایی و ورزش؛ یا تغییرات عمده زندگی با هدف مقابله با مشکلات طولانی مدت، کسانی که از درمانهایی استفاده میکنند که داروهای روانپزشکی را دور میزنند، بهبودی از افسردگی را بهعنوان «تغییر شرایط و همچنین تغییر جنبههای اساسی خود – آنچه برایشان ارزش قائل هستند و نحوه زندگیشان» توصیف میکنند.
معتبر و کاملاً تحقیق شده، از نظر شیمیایی نامتعادل تورم بیش از حد اثر ضد افسردگی را مستند می کند، جایی که اطلاعات علمی نادرست تکرار شده در کل گمراه کننده است.
برای پیدا کردن یک درمانگر، به فهرست درمان روانشناسی امروز مراجعه کنید.