10:25 - 2024/09/28

چگونه انزوا می تواند به خلاقیت آسیب برساند

[ad_1] این هفته فهمیدم که تنهام. تنهایی یکدفعه نیامد. به آرامی وارد شد – وقتی دوستان از آنجا دور شدند، وقتی از باشگاهی که تقریباً یک دهه در آن عضو بودم کنار رفتم، و وقتی به کار انفرادی خود به عنوان یک نویسنده عقب نشینی کردم، ضرب‌الا...

چگونه انزوا می تواند به خلاقیت آسیب برساند

[ad_1]

این هفته فهمیدم که تنهام.

تنهایی یکدفعه نیامد. به آرامی وارد شد – وقتی دوستان از آنجا دور شدند، وقتی از باشگاهی که تقریباً یک دهه در آن عضو بودم کنار رفتم، و وقتی به کار انفرادی خود به عنوان یک نویسنده عقب نشینی کردم، ضرب‌الاجل‌ها به سرعت و سختی فرا رسید.

ویجی هو/پیکسابای

منبع: Vijay Hu/Pixabay

به عنوان یک نویسنده، بیشتر زندگی کاری ام را صرف کار به تنهایی می کنم. بیشتر اوقات اصلاً برام مهم نیست. همانطور که سوزان سونتاگ نوشت: «هیچ‌وقت نمی‌توان آنقدر تنها بود که بنویسد. برای دیدن بهتر.”

چه نویسنده باشیم، چه معمار یا وکیل، تنهایی به ما فرصت می دهد تا فکر کنیم و به تخیلات خود گوش دهیم.

اما زمان تنهایی و تنهایی یکی نیستند. زمان تنهایی می تواند مولد باشد. تنهایی مخرب است.

تنهایی، انزوا و افسردگی

چه در خانه به تنهایی کار کنید و چه در یک دفتر شلوغ، می توانید احساس تنهایی کنید. و همانطور که محققان می دانند تنهایی می تواند باعث افسردگی شود. احساس تنهایی می تواند به یک چرخه خودتقویت کننده تبدیل شود که باعث می شود فرد حتی بیشتر احساس تنهایی کند – حتی منزوی.

همانطور که من (از تحقیق و تجربه) تعریف می کنم، انزوا و تنهایی یکی نیستند. انزوا به مراتب بدتر است. انزوا تنهایی بدون امید است.

روان‌پزشک ژان بیکر میلر و همکارش، روان‌شناس، آیرن استیور، یک بار در مورد آسیب‌های روانی که انزوا می‌تواند ایجاد کند، نوشتند: «ما معتقدیم که وحشتناک‌ترین و مخرب‌ترین احساسی که یک فرد می‌تواند تجربه کند، انزوای روانی است.»

آنها می نویسند که انزوا “احساس این است که فرد از امکان ارتباط انسانی و ناتوانی در تغییر وضعیت قفل شده است.”

همانطور که در یک سال گذشته تجربه کردم، مسیر از تنهایی، به تنهایی، تا انزوا کوتاه است.

تنوع عصبی و انزوا

همانطور که در کتاب اخیرم نوشتم نوری در برج: حسابی جدید با سلامت روان و آموزش عالی، تنوع عصبی و انزوا اغلب با هم به دلیل انگی که جامعه ما در برابر افراد واگرای عصبی قائل است، همراه است.

همانطور که نوشتم، انگ، «کلیشه و انزوای منفی ایجاد می‌کند، که معمولاً مبتنی بر ترس غیرمنطقی است». به عنوان یک نویسنده اوتیستیک دوقطبی که تشخیص خود را به طور عمومی به اشتراک می گذارد، به شدت از ترسی که با شنیدن تشخیص های من در دیگران جرقه می زند، آگاه هستم.

احساس اینکه دیگران از شما می‌ترسند (اگر اختلال دوقطبی دارید)، یا اینکه آنها فکر نمی‌کنند مشکل شما واقعی است (مثلاً اگر اضطراب یا ADHD دارید)، منجر به انزوا می‌شود، زیرا به دیگران اعتماد ندارید که با شما مهربانانه رفتار کنند. احترام گذاشتن

پس از طرد شدن کافی به خاطر شخصیتی که هستید، کناره گیری می کنید و انزوا به دنبال دارد.

انزوای حرفه ای

من در خانه کار می کنم، بنابراین به دلیل حضور اعضای خانواده ام به ندرت تنها می مانم. اما حضور آنها، به همان اندازه که لذت بخش است، انزوا را حل نمی کند.

این وظیفه فرزندان من نیست که بهترین دوستان من باشند، و منصفانه نیست که از همسرم بخواهم آنقدر حمایت کند که یک حلقه از دوستان و همکاران می توانند ارائه دهد.

ممکن است روزهای خود را در یک محل کار در محاصره افراد بگذرانید و همچنان احساس تنهایی کنید زیرا از نظر حرفه ای حمایت نمی شوید.

هر کاری که انجام می دهید، به حمایت و تایید حرفه ای نیاز دارید.

اگر به تنهایی کار کنید، مانند من، پیدا کردن همکاران حامی دشوار است، زیرا زیرساخت های کمی برای ما وجود دارد.

ارنست همینگوی در سال ۱۹۵۴ در سخنرانی خود برای دریافت جایزه نوبل، تنهایی را ستود: «نوشتن در بهترین حالت، زندگی تنهایی است. سازمان های نویسندگان تنهایی نویسنده را تسکین می دهند، اما من شک دارم که آیا آنها نوشته های او را بهبود بخشند. او با رهایی از تنهایی و اغلب اوقات کارش بدتر می شود، در جامعه رشد می کند.

شاید ندانید که همینگوی برای ایراد این سخنرانی به نروژ سفر نکرده است. در آن زمان او افسرده بود و ترجیح داد در خانه بماند و سفیر آمریکا در سوئد این سخنرانی را برای او خواند. هفت سال بعد، همینگوی بر اثر خودکشی ناشی از سال ها افسردگی درگذشت.

همینگوی اشتباه می کرد. گروه‌های خلاق قرن‌ها به مشاغل افراد خلاق از جمله نویسندگان کمک کرده‌اند. از سوی دیگر انزوا باعث تراژدی می شود. (انزوای سیلویا پلات در اواخر عمرش به سرعت به ذهنش می رسد.)

خواندن ضروری تنهایی

به همکارانی نیاز داریم که ما را بگیرند. که ما را تایید می کنند. چه کسی به ما اطمینان می دهد که در سفری هستیم که اهمیت دارد و وقتی در آن سفر سختی می کشیم به ما کمک می کند.

آنچه می توانیم در مورد انزوا انجام دهیم

برای من، ابتدا باید بفهمم چه احساسی دارم. احساس ضعف داشتم و مشکل خواب داشتم. احساس می کردم انگیزه ای برای کار ندارم. می دانستم چیزی اشتباه است، اما مطمئن نبودم که چیست.

بنابراین، مانند زمانی که با معماهایی روبرو می شوم که نمی توانم آنها را حل کنم، آنچه را که احساس می کردم در دفترم توضیح دادم تا زمانی که پاسخ روشن شد.

فهمیدم که تنها هستم و همچنین احساس ناتوانی در رفع آن می کنم. تنهایی به علاوه درماندگی به این معنی بود که من احساس انزوا می کردم. جای تعجب نیست که من در حال مبارزه بودم.

اگر در مورد احساس خود مطمئن نیستید، این چیزی است که من پیشنهاد می کنم:

ابتدا در مورد آن بنویسید تا بفهمید چه احساسی دارید. با قلم و کاغذ بنشینید یا به نرم افزار نوشتن خود دیکته کنید. توصیف کنید که چه احساسی دارید قطع شده؟ پشتیبانی نمی شود؟ اگر چنین است، این احساسات چگونه بر زندگی حرفه ای یا خلاق شما تأثیر می گذارد؟

بعد: برای رسیدن به دیگران گام های مثبت بردارید. یک روز صبح برای یک جلسه قهوه برنامه ریزی کنید. اگر احساس انزوا کرده اید، ممکن است نخواهید حتی این یک کار کوچک را انجام دهید. این بخشی از قدرت انزوا است – باعث می شود احساس درماندگی کنید. بنابراین، یک کار کوچک انجام دهید تا به خودتان ثابت کنید که نیستید.

ایده دیگر: به یک سازمان حرفه ای در زمینه خود بپیوندید یا دوباره به سازمانی بپیوندید که ممکن است اجازه داده باشید عضویت آن از بین برود. (من دومی را انجام دادم.) به یک کنفرانس بروید. (واقعاً.) در کنفرانس به جای تنهایی در هتل با یک هم اتاقی بمانید. (بله، واقعا.)

اولین قدم این است که بفهمید احساس تنهایی می کنید. دوم این است که بفهمی درمانده نیستی. هر دو ممکن است واقعا سخت به نظر برسند، اما شما می توانید هر دو کار را انجام دهید.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان