به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن،جواد آل حبیب- در روانشناسی، همبستگی ممکن است به معنای وجود رابطه علّی باشد، اما بدون شواهد آزمایشی یا طولی نمیتوان آن را به طور قطعی اثبات کرد. روانشناسی عمدتاً مطالعه همبستگیها و میزان برقراری ارتباط بین آنها و علتمندی است. اغلب به ما گفته میشود که «همبستگی به معنای علتمندی نیست». مثلاً فروش بستنی با میزان جرم و جنایت همبستگی مثبت دارد، اما بستنی باعث جرم نمیشود؛ بلکه هر دو تحت تأثیر فصل تابستان هستند.
اما این یک قاعده سخت و قطعی نیست. اگرچه همبستگی همیشه به معنای علت نیست، اما اغلب میتواند به شدت آن را نشان دهد یا پیشنهاد کند. روانشناسان همواره با این مسئله دست و پنجه نرم میکنند. برای مثال، سالهاست که میدانیم افرادی که کمتر میخوابند، در حافظه، توجه و تصمیمگیری عملکرد ضعیفتری دارند و دانشآموزانی که ساعت خواب نامنظمی دارند، معمولاً نمرات کمتری میگیرند. این فقط یک همبستگی است؛ اما به تازگی با پیشرفتهای علوم عصبی و تصویربرداری مغزی میتوان علت آن را اثبات کرد.
-
روانشناس شناختی، چهار شاخص روانشناختی را شناسایی کرده که با باورهای افراطی ارتباط دارند.
-
این شاخصها شامل: خشکی شناختی، ناپایداری هیجانی، فعالیت آمیگدالای مغز و ساختار قشر پیشپیشانی مغز هستند.
-
این یافتهها همبستگی هستند، نه الزاماً رابطه علت و معلولی، اما میتوانند مسیر شکلگیری افراطگرایی را تا حدی توضیح دهند.
۱. خشکی شناختی (Cognitive Rigidity)
خشکی شناختی تمایل به دیدن جهان به شکلی بسیار دوگانه است،» زمگرود میگوید. «این یعنی فرد سخت میتواند خودش را با تغییر تطبیق دهد و تمایل دارد فقط در یک مسیر فکری حرکت کند، به جای اینکه بین حالتهای فکری مختلف جابجا شود.
افرادی که دچار خشکی شناختی هستند، جهان را بهصورت دوقطبی میبینند: یا سفید است یا سیاه. این افراد نمیتوانند تفکر انعطافپذیری داشته باشند و در مواجهه با تغییرات، ناتوان از تطبیق هستند. بهعبارت دیگر، آنها تنها از یک مسیر ذهنی استفاده میکنند و نمیتوانند بین دیدگاههای مختلف جابجا شوند.
مثال: اگر به یک بطری کوکاکولا نگاه کنند، تنها کارکرد آن را «نگهداری مایع» میدانند. اما ذهن انعطافپذیر ممکن است آن را گلدان، شمعدان یا تراریوم کوچک ببیند.
۲. ناپایداری هیجانی (Emotional Volatility)
عامل دوم «تکانشپذیری هیجانی» یا ناپایداری هیجانی است. این افراد بیشتر به دنبال هیجان و تجربههای نو هستند. زمگرود میگوید: «این افراد در زندگی روزمرهشان دنبال هیجان و نوآوریاند و ممکن است اولین کسانی باشند که وارد صف میشوند.»
این افراد هیجانی، دنبال هیجان، تجربههای تازه و رفتارهای تکانشی هستند. آنها زود خشمگین میشوند، ممکن است بدون فکر وارد درگیری شوند یا دست به فداکاریهای شدید بزنند.
ارتباط با افراطگرایی: این افراد اغلب جذب ایدئولوژیهای شدید و پرهیجان میشوند و تمایل بیشتری به خشونت یا فداکاری در راه باورهای خود دارند.
۳. آمیگدالا و پردازش هیجان (Amygdala Activity)
دو شاخص بعدی مربوط به ساختار مغز هستند و معمولاً برای ما قابل مشاهده نیستند، مگر آنکه در کنار یک دستگاه MRI باشیم. در مصاحبه، زمگرود توضیح داد که دو جنبه عصبی-زیستی مغز وجود دارد که با احتمال بیشتری برای افراطگرایی ارتباط دارند. اولین آنها آمیگدالا است.
«آمیگدالا مسئول پردازش احساسات منفی مانند ترس، تهدید و انزجار است،» «این بخش مغز در باورمندان جناح راست بزرگتر است نسبت به کسانی که جناح چپ را دارند. این یافته در کشورها و مطالعات مختلف و روی صدها شرکتکننده ثابت شده است.»
آمیگدالا بخشی از مغز است که در پردازش احساسات منفی مانند ترس، تهدید و تنفر نقش دارد. پژوهشها نشان دادهاند افرادی که گرایش به ایدئولوژیهای راست افراطی دارند، معمولاً آمیگدالای بزرگتری دارند.
این یافته در مطالعات متعددی در کشورهای مختلف تکرار شده است.
۴. قشر پیشپیشانی مغز (Prefrontal Cortex Thickness)
عامل عصبی دوم به تصمیمگیری پیشرفته و عقلانیت مرتبط است که در قشر پیشپیشانی مغز قرار دارد. طبق مطالعهای در سال ۲۰۲۵ که توسط آدریان-ونتورا و همکاران منتشر شد، افرادی که قشر «پیشپیشانی پشتی-میانی» نازکتری داشتند، تمایل بیشتری به ویژگیهای اقتدارگرایانه چه از نوع چپگرایانه و چه راستگرایانه نشان دادند، حتی بعد از کنترل متغیرهایی مثل سن، جنسیت و حجم کل مغز.
طبق مطالعهای در سال ۲۰۲۵، افرادی که قشر «پیشپیشانی پشتیمیانی» نازکتری دارند، گرایش بیشتری به ویژگیهای اقتدارگرایانه چه از نوع چپگرا و چه راستگرا نشان میدهند. این ناحیه مسئول تصمیمگیری منطقی و پردازش اطلاعات پیچیده است.
این تفاوتهای ساختاری مغزی ممکن است زمینۀ فکری افراطگرایانه را تسهیل کنند، هرچند هنوز نمیتوان رابطه علی دقیق اثبات کرد.
مغز در عملکرد و ساختار بسته به این که شما به ایدئولوژی بنیادگرایانه یا معتدل معتقد باشید، متفاوت است.»
نتیجهگیری: چگونه جلوی افراطگرایی را بگیریم؟
شکلگیری باورها موضوع پیچیدهای است که دانشمندان اعصاب، روانشناسان و فیلسوفان را دور هم جمع میکند تا درباره آن بحث کنند. هیچ عامل واحدی وجود ندارد که بگوید «این ویژگی قطعاً باعث افراطگرایی میشود.» طبیعت، محیط، ژنتیک و تربیت همه در هم تنیدهاند.
اما نکته جالب، همبستگیهای اول و دوم است. اگر بدانیم که خشکی شناختی و ناپایداری هیجانی ما را به سمت افراطگرایی سوق میدهد، میتوانیم مسیر را برعکس کنیم. اگر فرزندانمان را به انعطافپذیری شناختی و کنترل هیجانی تربیت کنیم و دوستانمان را تشویق کنیم دنیای ذهنیشان را گسترش دهند، شاید بتوانیم مسیر فزاینده افراطگرایی را کاهش دهیم.
وقتی مردم در گروههای ایدئولوژیک به شکلی تند و قطبی شده فریاد میزنند، نتیجهای جز آسیب اجتماعی ندارد. شاید بتوانیم این روند را تغییر دهیم؛ فقط کافی است یاد بگیریم به بطری کوکاکولا کاربردهای بیشتری ببینیم.
اگر بدانیم که خشکی ذهنی و واکنشهای هیجانی شدید میتوانند زمینهساز افراطگرایی باشند، میتوانیم از این مسیر برای پیشگیری استفاده کنیم:
-
فرزندان خود را با آموزش تفکر انعطافپذیر و کنترل هیجانی تربیت کنیم.
-
افراد را تشویق کنیم که دیدگاههای مختلف را درک و بررسی کنند.
-
به جای انزوا و قطبیسازی، گفتگو و همدلی را در جامعه ترویج دهیم.
شاید تنها کاری که لازم است، این باشد که از یک بطری کوکاکولا کاربردهای بیشتری تصور کنیم.
پایان/*
.