05:58 - 2025/05/09

یک ذهن سرگردان ، یادگیری استنباطی را بهبود می بخشد

[ad_1] سرگردان ذهن یک پدیده جذاب است-فرد متوسط ​​تا 50 ٪ از ساعات بیداری خود را در این حالت نیمه خواب می گذراند. در حالی که برای تضعیف عملکرد در کارهایی که نیاز به توجه متمرکز ، پایدار دارند ، بدنام است ، به عنوان یک جذب کننده برای حواس پ...

یک ذهن سرگردان ، یادگیری استنباطی را بهبود می بخشد

[ad_1]

سرگردان ذهن یک پدیده جذاب است-فرد متوسط ​​تا 50 ٪ از ساعات بیداری خود را در این حالت نیمه خواب می گذراند. در حالی که برای تضعیف عملکرد در کارهایی که نیاز به توجه متمرکز ، پایدار دارند ، بدنام است ، به عنوان یک جذب کننده برای حواس پرتی عمل می کند ، سرگردان ذهن نیز در برخی زمینه ها با عملکرد بهتر همراه بوده است. نکته قابل توجه ، ذهن سرگردان مزایایی را برای خلاقیت و انواع خاصی از حل مسئله ارائه می دهد ، زیرا کنترل شناختی بالا مورد نیاز برای تمرکز بر کارهای خواستار می تواند حالت های ذهن آزاد تر را از شانس خارج کند.

سرگردان زمین

کاملاً مشهور است که یک راه حل برای فلج تجزیه و تحلیل-گتی که در رویکردهای سفت و سخت گیر کرده و خود را مسدود کرده است-این است که پیاده روی کنید ، به موسیقی گوش دهید یا در غیر این صورت خود را به Daydream اجازه دهید. این موارد را به هم می ریزد ، و برخی از تصادفی ، برخی از سر و صدا یا “تصادفی” را به فرآیندهای ذهنی کانال داده می کند و ما را از روترهای خوب و مستحکم سوق می دهد.

با توجه به روشهای عجیب و غریب که در آن سرگردان می تواند هر دو تلاش ما را بر روی انواع مختلف کارها لثه کند و روغن کاری کند ، یک مطالعه اخیر در مجله علوم اعصاب (سیمور و همکاران ، 2025) بررسی تأثیر سرگردان ذهن بر یادگیری احتمالی بسیار جالب است. یادگیری احتمالی یا آماری شامل انتخاب اتصالات و توجه به الگوهای موجود در جریان اطلاعات پیچیده است. این فرایند خارج از آگاهی ، ناخواسته اتفاق می افتد و تحت کنترل آگاهانه نیست – به جز ممکن است با خارج شدن از راه خود شخص.

رویاپردازی در آزمایشگاه

در این مطالعه ، محققان 37 شرکت کننده را استخدام کردند و از آنها خواستند که چندین کارآزمایی در مورد زمان واکنش سریال متناوب مورد تقاضای توجه (ASRT) را انجام دهند ، که آنها را ملزم به فشار دادن یک کلید صفحه کلید متناسب با جهت یک هدف نشان داده شده در صفحه می کند. به عنوان مثال ، اگر یک فلش به سمت راست اشاره کند ، روی کلید مربوطه کلیک می کند. در طول حدود 30 آزمایش ASRT ، شرکت کنندگان کلاه EEG را برای ردیابی فعالیت موج مغزی پوشیدند. آزمایشات به گونه ای تنظیم شده است که محققان می توانند بر اساس نحوه ارائه محرک ها ، هر دو یادگیری احتمالی و عملکرد Visuomotor را اندازه گیری کنند. پس از هر آزمایش ، شرکت کنندگان به دلیل سرگردان بودن ذهن خود با توجه به ادراک ، افکار یا خاطرات غیر مرتبط با کار ASRT ، ارزیابی شدند. اگر چیزی در مورد آنها فکر می کردند؟ ذهن آنها خالی بود؟ چقدر ذهن آنها از کار سرگردان شد؟ و غیره

در یک سطح اساسی ، نتایج نشان داد که سرگردان ذهن بسیار متفاوت از شخص به شخص دیگر و در طول دوره آزمایشات برای هر فرد خاص است. با کمال تعجب ، سرگردان ذهن به سمت پایان کار افزایش یافت.

آنچه یاد گرفتیم

از نظر نتایج خاص ، تجزیه و تحلیل آماری نشان داد که یادگیری احتمالی در طول سرگردان ذهن تقویت می شود ، اما سرگردان ذهن در عملکرد دید و دیداری دخالت می کند. ذهن نه تنها نتوانسته است یادگیری احتمالی را مختل کند ، بلکه در واقع ظرفیت انتخاب ناخواسته در الگوهای موجود در جریان سریع داده ها را در طی یک کار تقاضای منابع افزایش می دهد. این در کل نمونه ، حتی پس از حسابداری از اختلافات فردی ، صادق بود.

علاوه بر این ، در طول سرگردان ذهن ، فعالیت موج مغزی مشتق از EEG بر روی سطح مغز فرکانس های آهسته و دلتا را نشان داد ، یادآور حالتهای شبیه به خواب. علاوه بر این ، سرگردان ذهن در تقویت یادگیری احتمالی هنگامی که خودجوش باشد و نه به طور عمدی القا می شود ، مؤثرتر بود – یافته ای که ممکن است پیامدهای مهمی برای چگونگی استفاده از این حالت کنجکاو داشته باشد.

پیامدهای

این مطالعه مطابق با کار قبلی است که مزایای انتخابی سرگردان ذهن را نشان می دهد. نکته قابل توجه ، سرگردان ذهن بدون در نظر گرفتن تنوع فردی برای یادگیری احتمالی مفید بود ، و این نشان می دهد که این یک ویژگی کلی از نحوه تفکر مردم است. شباهت با فعالیت موج مغزی در خواب همچنین حاکی از آن است که یادگیری در طول خواب ممکن است با سرگردان ذهن پیگیری کند ، و از ایجاد ارتباط غیر عمدی مبتنی بر یادگیری احتمالی پشتیبانی می کند. ما می دانیم که خواب برای یادگیری مهم است ، از جمله موارد دیگر ، و بخشی از نحوه عملکرد رویای در این زمینه ممکن است مربوط به نحوه پاسخ مغز به فعالیت پر سر و صدا و بی نظم باشد ، که ممکن است در هنگام خواب تشخیص الگوی کارآمدتری را برانگیزد. ممکن است که فراخوان ما از رویاها در هنگام بیدار شدن ، منعکس کننده فعالیت آگاهانه باشد که باعث ایجاد فعالیت کمتر سازمان یافته شود ، مطابق با ایده های فرویدی از روند “اولیه” خام در رویاها ، و روایت ، ایجاد “ثانویه” تجدید نظر یا فرآیند هنگامی که رویاها بر آن منعکس می شوند ، نوشته می شوند و به طور جدی مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرند.

کسانی که به دنبال سرگردانی از ذهن هستند که برای این نوع یادگیری سرگردان هستند ، ممکن است بیشتر از همه سود ببرد ، در صورت بروز چنین سر و صدایی بر اساس یافته های فوق ، به طور طبیعی و خودجوش اتفاق می افتد. تلاش برای وادار کردن ذهن به سرگردان کمتر احتمال دارد که کار کند. با این حال ، ایجاد شرایطی که در آن ذهن مستعد سرگردان شدن ناخواسته است ممکن است امکان کشت نیمه عمدی از این حالت ذهنی را فراهم کند. کسانی که دارای ADHD و تجربیات مرتبط با افزایش سرگردان ذهن هستند ، ممکن است با توجه به تمایل بیشتر به ذهن ، از جمله ارتباط با خلاقیت ، پردازش اطلاعات احتمالی و انواع خاصی از حل مسئله ، این کار مورد علاقه خاصی را پیدا کنند. کسانی که از سرگردان بودن ذهن خود امتناع می ورزند می توانند از مزایای کنترل شناختی بالا بهره مند شوند ، اما همچنین ممکن است در نظر بگیرند که آیا آرامش کمی از آنها می تواند مفید باشد.

کار کردن چه موقع اجازه دهید ذهن سرگردان شود ، چه موقع باید کنترل آگاهانه را کنترل کند و چگونه حرکت انعطاف پذیر بین این حالتهای ذهن وعده دهد ، وعده بهینه سازی عملکرد را می دهد. این پیامدهایی در مورد چگونگی شبکه های مغزی – از جمله شبکه حالت پیش فرض ، شبکه اجرایی مرکزی و شبکه Salience – برای تولید یک حس منسجم و یکپارچه از خود در طول زمان دارد.

توجه ضروری می خواند

و سرانجام ، پیامدهایی برای روان درمانی ، به ویژه روانکاوی درمانی وجود دارد ، جایی که رشد انسانی به طور مهمی به توانایی رویاپردازی بستگی دارد-نه به معنای واقعی کلمه ، به معنای رویاهای شبانه ، بلکه به معنای رویاپردازی به عنوان نوعی تجربه ، معنادار ، یادگیری ، آزادسازی ، تعهد آزاد و تأمل بر این فرآیند ها. به قول روانکاوی توماس اچ اوگدن ، که به خاطر کارش در مورد “صحبت کردن در حال حاضر” شناخته شده است:

در جریان مشارکت در رویای عدم رعایت بیمار و رویاهای قطع شده بیمار ، تحلیلگر می تواند بیمار را به روشی و به عمق بشناسد که ممکن است به او اجازه دهد چیزی را بگوید که به تجربه عاطفی آگاهانه و ناخودآگاه که در روابط تحلیلی در آن لحظه رخ می دهد ، بگوید.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان