به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن، جواد آل حبیب- بزرگترین مانع بسیاری از مردم برای رسیدن به موفقیت و خوشبختی، ترسهای درونی خودشان است — مثل ترس از شکست، طرد شدن یا روبهرو شدن با ناشناختهها.
اما به گفتهی او، این ترسها قابل «یادگیریزدایی» هستند؛ یعنی میتوان آنها را از ذهن پاک کرد. با این کار، انسان میتواند انعطافپذیرتر شود، موانع خودساختهاش را تشخیص دهد و با نگاهی واقعگرایانه برای عبور از آنها راهحل پیدا کند. نتیجهی این فرآیند، رشد شخصی و موفقیت بیشتر خواهد بود.
راز موفقیت و خوشبختی تغییر سبک زندگی است
بسیاری از انسانها با ترسهایی مانند ترس از شکست، طرد شدن یا آیندهی نامعلوم دستوپنجه نرم میکنند؛ ترسهایی که ناخواسته مانع رشد، پیشرفت و احساس رضایت از زندگی آنها میشود.
کافمن در کتاب جدید خود با عنوان «برتر برخیز» که در ماه آوریل منتشر شده، از مفهومی با نام «یادگیریزدایی از ترس» (Unlearning Fear) سخن میگوید؛ فرآیندی که طی آن افراد میتوانند ترسهای درونی و عادتهای ذهنی منفی را کنار گذاشته و با اتخاذ یک رویکرد واقعبینانه و رشدمحور، به موفقیت واقعی دست یابند.
او مینویسد:
«ترس از تجربیات و زخمهای گذشته آموخته میشود، اما رهایی از آن نیازمند یک تصمیم آگاهانه است. باید سبک زندگی متفاوتی را انتخاب کنیم و مسئولیت بازسازی ذهن خود را بپذیریم.»
کافمن در کتاب جدیدش با عنوان «برتر برخیز» که در آوریل منتشر شده، مینویسد:
«ترس بهطور خودکار از تجربیات و زخمهای گذشته شکل میگیرد. اما رهایی از آن نیاز به تلاش فعالانه دارد. باید سبک زندگی متفاوتی را انتخاب کنیم و مسئولیت این واقعیت را بپذیریم که کنار گذاشتن ترسها — یا هر الگوی منفی گذشته — به کار درونی و تمرین نیاز دارد.»
او میگوید: اجتناب از موقعیتهای ترسناک واکنشی طبیعی است. مثلاً شاید از درخواست ارتقا از رئیستان بترسید، چون نمیخواهید طرد شوید. یا شاید آنقدر از شکست میترسید که جرأت شروع یک کسبوکار جدید را ندارید.
در چنین موقعیتهایی، راحتترین کار معمولاً این است که هیچ کاری نکنیم. کافمن میگوید: «در حالت عادی، وقتی overwhelmed (زیر فشار روانی) میشویم، احساس ناتوانی و بیعملی ما را فلج میکند.»
اما راهکار پیشنهادی کافمن برای مقابله با ترس این است که زاویه دیدمان را تغییر دهیم و ترس را نه تهدید، بلکه فرصتی برای یادگیری یا تجربهای تازه ببینیم — چیزی که میتواند در را به روی موفقیتی بزرگتر باز کند. او به این رویکرد میگوید:
«یادگیری امیدواری». به گفتهی او:
«در هر لحظه، این شما هستید که انتخاب میکنید: تصمیمی بر پایهی ترس بگیرید، یا تصمیمی بر پایهی رشد. شما خیلی بیشتر از آنچه فکر میکنید، بر این انتخاب کنترل دارید.»

کلید شماره ۱ موفقیت و خوشبختی تغییر سبک زندگی است / ترس، بزرگ ترین مانع موفقیت و خوشبختی / ترس از شکست، طرد شدن یا آیندهی نامعلوم مانع رشد، پیشرفت و احساس رضایت از زندگی است
کافمن پیشنهاد میدهد بهجای پرسیدن سؤالهای «چرا» از خودتان، سؤالهای «چی» بپرسید. مثلاً اگر رئیستان کار بیشتری از حد انتظار به شما واگذار کرده و شما احساس فشار و سردرگمی میکنید، بهجای اینکه بپرسید: «چرا این احساس را دارم؟»، بپرسید:
«چه احساسی دارم؟»،
«الان به چه چیزی نیاز دارم؟»،
«چه چیزی میتواند حال من را بهتر کند؟»
کافمن میگوید این نوع پرسشها باعث میشود ذهن شما بهسمت راهحلهای عملی و مثبت سوق پیدا کند. مثلاً ممکن است نتیجهی این گفتوگو با خودتان، صحبت صادقانه با رئیس دربارهی حجم واقعی کاری باشد که میتوانید در بازهای مشخص انجام دهید.
به گفتهی کافمن، پرسشهای «چرا» اغلب به بنبست ختم میشوند، درحالیکه پرسشهای «چی» به شما کمک میکنند فاصله بگیرید، واقعبینانه فکر کنید، الگوهای رفتاری آسیبزا را بشناسید و برای شکستن آنها راهی بیابید. این فرآیند در نهایت شما را به قدرت ذهنی و انعطافپذیری لازم برای عبور از موانع مجهز میکند.
او در پایان میگوید:
«اگر با انعطاف و پذیرش کامل وارد زندگی شویم، متوجه میشویم که هر موقعیتی چیزی برای یاد دادن به ما دارد. داشتن ذهن کنجکاو و آمادگی برای یادگیری، خیلی بهتر از پیش رفتن با ترس است.»
سایر روانشناسان نیز بر همین رویکرد تأکید دارند. مثلاً جنی وانگ، روانشناس، در مقالهای در سال ۲۰۲۲ نوشت: افراد موفق معمولاً شکستها را بهجای دلیلی برای ناامیدی، بهعنوان فرصتی برای یادگیری میبینند.
او نوشت: «شکست یک توقفگاه است؛ جایی برای تجدید قوا و بازنگری در مسیر شکست میتواند ابزار قدرتمندی برای تقویت مهارتها، شناخت موانع و اثبات تواناییهای درونیتان باشد.»
ترس، واکنشی طبیعی اما محدودکننده
به گفتهی کافمن، اجتناب از موقعیتهایی که ما را میترسانند، واکنشی طبیعی است. ممکن است فردی از مطرح کردن درخواست ارتقا شغلی بترسد یا از شروع یک کسبوکار جدید بهدلیل احتمال شکست صرفنظر کند. اما این واکنشها اغلب ریشه در الگوهای ذهنی آسیبزا دارند که باید با آنها مقابله کرد.
او تأکید میکند: «در لحظاتی که تحت فشار قرار میگیریم، ذهن ما به حالت پیشفرض ناتوانی و انفعال میرود. اما این یک انتخاب است، نه یک اجبار.»
یادگیری امید به جای مدیریت ترس
راهحل پیشنهادی این روانشناس برجسته، تغییر زاویه دید نسبت به موقعیتهای ترسناک است. بهجای دیدن تهدید، آنها را فرصتی برای یادگیری و رشد ببینید. کافمن این رویکرد را «یادگیری امید» (Learning Hopefulness) مینامد.
به باور او، انسان در هر لحظه این انتخاب را دارد که یا با ترس تصمیم بگیرد، یا با انگیزهی رشد. قدرت انتخاب، بیشتر از آن چیزی است که اغلب تصور میکنیم.
«چی» بپرسید، نه «چرا»
کافمن توصیه میکند افراد هنگام مواجهه با استرس یا اضطراب، بهجای پرسیدن سؤالهایی مانند «چرا این احساس را دارم؟» از خود بپرسند:
«چه احساسی دارم؟»
«الان دقیقاً به چه چیزی نیاز دارم؟»
«چه چیزی حال مرا بهتر میکند؟»
او میگوید این نوع سؤالها، ذهن را بهسمت راهحل سوق میدهد و زمینهساز یک چرخهی مثبت و سازنده درونی میشود.
ذهن باز، راه موفقیت
کافمن در پایان تأکید میکند: «اگر با انعطاف و ذهنی باز وارد زندگی شویم، متوجه میشویم که هر موقعیت حتی سختترینشان نیز میتواند به ما چیزی یاد بدهد. زندگی با کنجکاوی و آمادگی برای یادگیری، خیلی ثمربخشتر از زندگی با ترس است.»
در همین زمینه، جنی وانگ، روانشناس دیگر نیز در مقالهای مشابه نوشته است: «شکست یک ایستگاه موقت برای تجدید قوا و بازنگری در مسیر است. شکست میتواند ابزار ارزشمندی برای ارتقاء مهارتها و شناخت ظرفیتهای درونی ما باشد.»
پایان/*
.