[ad_1]

در درمان ، مراجعان من گاهی اصرار دارند که بیشتر جلسه را بخرند. در سطح ، این معنی دارد. درمانگران شنوندگان آموزش دیده هستند و داشتن “فضای امن برای تهویه” می تواند بسیار با ارزش باشد. بنابراین ، بسیاری از درمانگران عادت می کنند که نه تنها اجازه دهند ، بلکه اغلب مشتریان خود را ترغیب می کنند تا در جلسه قرار بگیرند. تهویه نیز به نوعی پذیرفته شده از تسکین استرس در خارج از درمان تبدیل شده است. این که آیا این یک تماس تلفنی طولانی با یک دوست ، روزنامه نگاری یا یک پست رسانه های اجتماعی است ، عمل “گرفتن آن از سینه خود” اغلب به عنوان ذاتاً درمانی دیده می شود. حقیقت در این مورد وجود دارد. فروید این موضوع را کشف کرد و آن را به عنوان “درمان صحبت” معرفی کرد.
اما ، در حالی که ابراز احساسات کلامی غیرقابل انکار است-برای چگونگی تنظیم انسان و پیوند اجتماعی ، اساسی است-به طور پیش بینی ، بیش از حد یک چیز خوب می تواند مشکل ساز شود. من معتقدم که بیش از حد در مورد تهویه بیش از حد می تواند علیه ما کار کند. ابراز ناامیدی های ما به طور مکرر یا بیش از حد شدید می تواند ما را تضعیف کند انگیزه تغییر دادن آنچه از آن ناراحت هستیم به جای اینکه به وضوح منتهی شود ، تهویه بیش از حد می تواند ما را چرخاند و چرخ های خود را در حال چرخش قرار داد ، اما در طولانی مدت گیر افتاد.
دام امداد موقت
تهویه می تواند احساس خوبی داشته باشد زیرا باعث آزادی عاطفی فوری می شود. صحبت در مورد آنچه ناامید یا صدمه می زند ، می تواند سیستم پاداش مغز را فعال کند و احساس موقت ارتباط ، اعتبار و تسکین را ارائه دهد. اما نکته منفی این است که این تسکین ، به اعتقاد من ، می تواند به نوعی دام روانی تبدیل شود. اگر به طور مداوم با بیان احساسات بدون حرکت به سمت عمل و/یا تغییر ، خود را آرام کنیم. تسکین را فقط با بیان ، به جای وضوح.
روانشناس برد بوشمن (2002) تحقیقاتی را انجام داد که نشان می دهد کاتارسیس یا این ایده که ما با بیان آن عصبانیت را رها می کنیم ، اغلب عصبانیت را به جای کاهش آن تقویت می کند. در یک مطالعه ، شرکت کنندگان که تشویق می شدند در حالی که به فکر کسی بودند که عصبانی می شد ، به یک کیسه مشت زدن ضربه بزنند ، در واقع تهاجمی تر و نه کمتر. همین امر می تواند با تهویه کلامی اتفاق بیفتد: هرچه بیشتر روایت ناامیدی خود را تمرین می کنیم ، بیشتر می شود.
انرژی عاطفی به عنوان سوخت برای تغییر
احساساتی که به طور سنتی به عنوان “منفی” شناخته می شوند ، مانند ناامیدی ، عصبانیت ، غم و اضطراب ، ذاتاً مشکل ساز نیستند – در واقع ، آنها اغلب انگیزه های قدرتمند برای تغییر. آنها به ما هشدار می دهند که چیزی از تراز بودن خارج شود و به ما انرژی روانشناختی بدهد تا عمل کنیم (این “احساسات” نامیده می شود زیرا این نیرویی است که ما را به سمت حرکت سوق می دهد). اما اگر این انرژی را صرفاً در تهویه خرج کنیم ، ممکن است فوریت های لازم برای واقعاً از دست بدهیم انجام دادن چیزی متفاوت
این را می توان با فکر کردن به احساسات به عنوان سوخت نشان داد. شما می توانید آن سوخت را به دو روش بسوزانید: برای ایجاد گرما (تسکین) یا ایجاد حرکت (تغییر). تهویه سوخت عاطفی را برای ایجاد گرما ، ارائه راحتی و اعتبار سنجی می سوزاند. اما اگر تمام سوخت شما به گرما برود ، هیچ کس برای قدرت حرکت به جلو باقی نمانده است. به عبارت دیگر ، اگر ما در مورد اینکه شغل ما چقدر ناعادلانه است بدون اینکه به دنبال یک کار جدید باشد ، صحبت می کنیم ، از نارضایتی به خوبی عمل می کنیم اما به طور فزاینده ای از یک راه حل بیشتر می شویم.
خطر حفظ وضع موجود
به اعتقاد من ، یکی از خطرات ظریف و بیش از حد سرمایه گذاری این است که می تواند ایجاد کند توهم پیشرفت. اگر ما در مورد مشکل صحبت می کنیم ، احساس می کنیم در مورد آن کاری انجام می دهیم. اما تهویه بدون عمل به یک حلقه تبدیل می شود: احساس بد کنید ، در مورد آن صحبت کنید ، لحظه به لحظه احساس بهتری داشته باشید ، سپس تکرار کنید. با گذشت زمان ، این حلقه در واقع می تواند اختلال عملکرد را عادی کند. ما شروع می کنیم که اوضاع غیر منقول است و بهترین کاری که می توانیم انجام دهیم این است که در حالی که شکایت می کنیم ، زنده ماندن از آن.
علاوه بر این ، تهویه غالباً دیگران را به سمت خود دعوت می کند ، که می تواند دیدگاه ما را به جای گسترش آن تحریک کند. دوستان و خانواده ای که با داستان ما همدردی می کنند ممکن است به طور ناخواسته احساس قربانی را تقویت کنند ، به عنوان مثال. در حالی که پشتیبانی بسیار مهم است ، داشتن افرادی که به آرامی سؤال می کنند (به طور ایده آل بعد از احساس شنیدن) نیز مهم است ، “چه کاری می خواهید در مورد آن انجام دهید؟”
پیدا کردن یک تعادل سالم تر
این بدان معنا نیست که ما باید احساسات خود را بطری کنیم یا از صحبت کردن در مورد آنها خودداری کنیم. بیان برای سلامت عاطفی ضروری است. اما مهم است که بیان تعادل با عمل. در اینجا چند روش برای انجام این کار وجود دارد:
- محدودیت زمانی را برای تهویه تنظیم کنید. حداکثر 10 دقیقه به خودتان بدهید تا با آن صحبت کنید ، سپس به حل مسئله مستقیم تغییر دهید.
- سؤالات شفاف را بپرسید. بعد از تهویه ، تأمل کنید: من واقعاً از چه چیزی ناراحت هستم؟ من به کدام قسمت از این کنترل دارم؟ نماز آرامش در اینجا می تواند مفید باشد.
- احساسات کانال در حال تغییر است. از انرژی حاصل از عصبانیت یا ناامیدی استفاده کنید تا یک اقدام کوچک انجام دهید ، حتی اگر فقط یک مرز ، ایجاد یک برنامه یا کمک به (غیر تهویه) باشد.
- به دنبال پاسخگویی باشید. با افرادی صحبت کنید که فقط احساسات شما را تأیید نمی کنند بلکه با محبت شما را برای رشد به چالش می کشند. یکی از حیوانات خانگی شخصی من این است که درمانگران صرفاً با مشتری خود اعتبار می دهند و با مشتری خود موافقت می کنند و یا به آنها کمک می کنند تا نقش خود را در آنچه در آنها وجود دارد ، ببینند.
در پایان
تهویه می تواند و غالباً سالم و لازم باشد ، به خصوص وقتی که احساس غافل یا غرق شدن می کنیم. بعضی اوقات تهویه نیز می تواند به ما کمک کند تا ببینیم چگونه می توانیم اقدام کنیم و کدام عمل را باید انجام دهیم. اما هنگامی که این استراتژی اصلی مقابله با ما تبدیل می شود ، می تواند رشد را شیرین کند و الگویی را که می خواهیم از آن فرار کنیم ، سیمان کنید. قابل درک ، همانطور که قبلاً نیز گفته شد ، بیش از حد یک چیز خوب مطمئناً می تواند آتش سوزی کند. در حالت ایده آل ، بیان عاطفی باید به عنوان پلی برای بینش و تحول باشد ، نه جایگزینی برای آن. با یادگیری مهار قدرت احساسات ما ، مانند درمان EMDR و اقدام متفکر و عمدی ، به جای اینکه آنها را آزاد کنیم ، می توانیم شانس تغییر واقعی و پایدار را تقویت کنیم.
[ad_2]