20:00 - 2025/05/10

پارادوکس تلاش برای مثبت بودن

[ad_1] آیا این حس را به دست می آورید که مثبت بودن به نوعی کد اخلاقی تبدیل شده است؟ ما تشویق می شویم که روی طرف روشن تمرکز کنیم ، منفی را تغییر دهیم و با لبخندی ظاهر شویم – صرف نظر از اینکه واقعاً احساس می کنیم. به نظر می رسد خوشحالی...

پارادوکس تلاش برای مثبت بودن

[ad_1]

آیا این حس را به دست می آورید که مثبت بودن به نوعی کد اخلاقی تبدیل شده است؟ ما تشویق می شویم که روی طرف روشن تمرکز کنیم ، منفی را تغییر دهیم و با لبخندی ظاهر شویم – صرف نظر از اینکه واقعاً احساس می کنیم. به نظر می رسد خوشحالی و تابش لرزش مثبت تنها ارز قابل قبول است. اما این پارادوکس است: در تلاش برای مثبت بودن ، ما اغلب از خود جدا می شویم – از خود ، از دیگران و از آنچه واقعاً اتفاق می افتد.

هنگامی که مثبت بودن انکار می شود

البته در یافتن راه حل ها و ایجاد معنا از تجربیات دشوار ارزش وجود دارد. اما هنگامی که ما سعی می کنیم در لحظه ای از مثبت بودن استفاده کنیم ، قبل از اینکه واقعاً آنچه را که احساس می کنیم تصدیق کنیم ، اغلب به نوعی انکار تبدیل می شود. احساسات کثیف ، ناخوشایند و در بعضی مواقع بسیار زیاد و تفسیر دشوار است. با این حال آنها نقش اساسی دارند. آنها دستورالعمل نیستند ؛ آنها اطلاعات هستند. تقریباً مانند چراغ های داشبورد ماشین ، احساسات نشان می دهد که چیزی به توجه ما نیاز دارد. نادیده گرفتن آنها مشکل را حل نمی کند. این اغلب اوضاع را بدتر می کند.

و ما فقط احساسات ناراحت کننده را انکار نمی کنیم – ما آنچه را که این احساسات به سمت ما نشان می دهند انکار می کنیم. سوسو زدن از غم و اندوه ممکن است چیزی را که ما از آن پیشی گرفته ایم نشان دهد. احساس اضطراب ممکن است به یک مرز عبور کند. وقتی عجله می کنیم تا این احساسات را با مثبت بودن اجباری خنثی یا نادیده بگیریم ، این فرصت را از دست می دهیم که عمیق تر خودمان را درک کنیم.

نقش احساسات در تصمیم گیری

آنتونیو داماسیو ، دانشمند علوم اعصاب ، آنچه را “فرضیه نشانگر سوماتیک” خوانده می شود ، پیشنهاد می کند که احساسات ما برای تصمیم گیری مهم است. آنها به عنوان سیگنال های داخلی عمل می کنند که با پیوستن به احساسات به نتایج بالقوه ، انتخاب های ما را راهنمایی می کنند. هنگامی که ما این سیگنال ها را به نفع یک روایت ذهنی نادیده می گیریم یا سرکوب می کنیم –“فقط مثبت بمان” –ما خود را از بازخورد ارزشمند جدا می کنیم.

احساسات اغلب پیش از شناخت است. آنها از یک مکان عمیق و غیر کلامی ناشی می شوند-دانستن شهودی که در بدن ریشه دارد. و آنها ظرافت دارند. احساس ناامیدی لزوماً به معنای اشتباه نیست. این ممکن است به معنای چیزی مهم باشد. احساس اضطراب همیشه به معنای اجتناب نیست. این می تواند به معنای آماده سازی باشد. بدون تسلط عاطفی ، ما این نشانه ها را اشتباه می خوانیم یا سعی می کنیم آنها را به طور کلی ساکت کنیم.

فشار فرهنگی و مثبت عملکرد

اما چرا ما این کار را می کنیم؟ غالباً به این دلیل که احساس آنچه در واقع احساس می کنیم ناراحت کننده است. تقویت فرهنگی نیز وجود دارد. رسانه های اجتماعی ما را ترغیب می کنند تا زندگی را ارائه دهیم که به نظر موفق ، شاد و رو به جلو باشد. این مثبت عملکردی می تواند باعث شود احساس کنیم که فقط برای انسان بودن ناکام هستیم. وقتی به نظر می رسد همه افراد دیگر پر رونق هستند ، ابراز غم و اندوه یا اضطراب مانند شکستن برخی از قانون نانوشته.

این فقط رسانه های اجتماعی نیست. در بسیاری از خانواده ها و محل های کار ، یک قانون ناگفته وجود دارد که باید از احساسات دشوار جلوگیری شود. خوش بینی پاداش می گیرد و آسیب پذیری می تواند احساس خطر کند. با گذشت زمان ، ما این ایده را درونی می کنیم که فقط احساسات خاصی قابل قبول است. ما در دور زدن تجربه داخلی خود برای حفظ توهم خارجی تمرین می کنیم.

مثبت بودن سمی و سرکوب عاطفی

این جایی است که مفهوم مثبت سمی وارد می شود – این ایده که هنگامی که تجربه عاطفی واقعی را باطل می کند ، مثبت می شود. ممکن است خودمان یا دیگران بگوییم ، “خیلی منفی نباش” یا “به سمت روشن نگاه کن ،” با بهترین اهداف اما نتیجه اغلب سرکوب عاطفی است. و با گذشت زمان ، این نوع سرکوب تلفات می کند. مطالعات آن را با افزایش اضطراب ، افسردگی و فرسودگی مرتبط کرده است.

و از قضا ، هرچه بیشتر سرکوب می کنیم ، آن احساسات سرکوب شده شدیدتر می شوند. آنچه ما مقاومت می کنیم ناپدید نمی شود – می سازد. و می تواند به روش های غیر منتظره ای نشان داده شود: تحریک پذیری ، قطع ارتباط ، خستگی ، حتی علائم جسمی.

وقتی بدن هزینه را حمل می کند

تأثیرات با سلامت روان متوقف نمی شود. شواهد در حال ظهور وجود دارد که نشان می دهد سرکوب عاطفی مزمن نیز ممکن است بر بدن تأثیر بگذارد. تحقیقات از دانشگاه میسوری نشان داد که بیماران مبتلا به سندرم روده تحریک پذیر (IBS) بیشتر احتمال دارد که از فیبرومیالژیا و سندرم خستگی مزمن نیز رنج می برند-شرایط مربوط به استرس طولانی مدت و فشار عاطفی.

مثبت بودن سمی خواندن ضروری است

بسیاری از پزشکان که با افرادی که درد مزمن ، شرایط خود ایمنی یا علائم غیر قابل توضیح پزشکی را تجربه می کنند ، کار می کنند ، متوجه یک موضوع مشترک می شوند: تنش عاطفی حل نشده. در حالی که این شرایط پیچیده و چند عاملی است ، سرکوب عاطفی ممکن است نقش مهمی در پاسخ استرس بدن داشته باشد که به طور مزمن فعال می شوند.

قدرت آگاهی عاطفی

هنگامی که خودمان را مجبور می کنیم مثبت باشیم ، از فرایندی که منجر به بهبودی معتبر می شود ، دور می شویم. آگاهی عاطفی از بهزیستی دور نیست-این مسیر به آن است. تحقیقات روانشناختی نشان می دهد که افرادی که می توانند احساسات خود را با دقت بیشتری نامگذاری و توصیف کنند (مهارت شناخته شده به عنوان دانه بندی عاطفی) بهتر می توانند آنها را تنظیم کنند ، علائم کمتری از پریشانی را تجربه کرده و سریعتر از سختی ها بهبود می یابند.

آگاهی عاطفی به معنای غرق شدن یا گیر شدن نیست. این به معنای حضور است. این به معنای کنجکاو بودن است. این بدان معناست که تشخیص اینکه احساسات هنگام ایجاد فضا برای آنها حرکت می کنند – و وقتی این کار را نمی کنیم ، راکد می شوند. به این معنا ، مثبت چیزی است که می توانیم به جای تحمیل ، به آن رشد کنیم.

از مثبت تا حضور

بنابراین شاید دعوت مثبت نباشد بلکه واقعی باشد. برای ملاقات با خودمان جایی که هستیم ، بدون عجله به تغییر نام یا نادیده گرفتن. نوعی قدرت وجود دارد که به جای اینکه در راه ما در گذشته باشد ، اجازه می دهد احساسات ما از بین بروند. و غالباً ، در آن حضور عاطفی صادقانه است که چیزی عمیق تر تغییر می کند – جایی که مثبت واقعی ، نوعی که از وضوح و ارتباط ناشی می شود ، فرصتی برای ظهور طبیعی دارد.

پارادوکس این است: هنگامی که ما تلاش خود را برای مثبت بودن متوقف می کنیم ، شرایطی را برای یک نوع بهزیستی عمیق تر و اساسی تر ایجاد می کنیم. موردی که شکننده یا وابسته به شرایط نیست ، اما ریشه در تمایل به بودن با آنچه هست است.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان