۰۸:۲۳ - ۱۴۰۴/۱۱/۲۰

 نقد فیلم « غبار میمون»؛ ملغمه‌ای از شعارهای کلیشه‌ای

در روزگاری که جنگ‌های نظامی هم‌زمان با نبردی تمام‌عیار در عرصه رسانه و سینما پیش می‌روند، «غبار میمون» به کارگردانی آرش معیریان تلاش می‌کند به یکی از حساس‌ترین سوژه‌های روز جهان یعنی ماهیت صهیونیسم و جنگ نرم بپردازد؛ اما نتیجه، فیلمی است ...

 نقد فیلم « غبار میمون»؛ ملغمه‌ای از شعارهای کلیشه‌ای

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن؛ در عصری که روایت‌ها بیش از گلوله‌ها کشنده‌اند و تصویر، جایگزین مستقیم میدان نبرد شده است، سینما به یکی از مهم‌ترین ابزارهای جنگ نرم بدل شده؛ ابزاری که می‌تواند حقیقت را عریان کند یا آن را در لایه‌ای از شعار و اغراق دفن سازد. پرداختن به موضوعاتی چون صهیونیسم، امنیت ملی و تقابل‌های اطلاعاتی، نیازمند ظرافت، هوشمندی و تسلط کامل بر زبان درام است؛ چرا که کوچک‌ترین لغزش در روایت، پیام را از اثرگذاری تهی می‌کند. «غبار میمون» دقیقاً در چنین بزنگاه حساسی وارد میدان می‌شود؛ فیلمی با ادعای جهانی، اما با چالشی جدی در تبدیل سوژه‌ای استراتژیک به یک اثر سینمایی باورپذیر و ماندگار.

در شرایطی که دنیا همچنان شاهد التهابات و جنگ‌های نظامی بین قدرت‌هاست، جنگ نرم نیز میدان بازی خود را دارد و استفاده از ابزارهای مرتبط با این جنگ از جمله سینما هر روز و هر لحظه حیاتی‌تر می‌شود تا جایی که می‌توان گفت تاثیر ابزارهای جنگ رسانه‌ای از جمله فیلم و سینما، کم از بمب و موشک نیست.جذابیت‌های بصری تولیدات سینمایی، می‌تواند در بیان حقایق مرتبط با مسائلی از جمله پشت پرده ماهیت صهیونیست و جنایات رژیم اسرائیل موثر واقع شود اما در بررسی سبد چنین تولیداتی در سینمای کشور، دست ما چندان پر نیست که در نوع خودش هشداری بزرگ به مسولان و مدیران فرهنگی و هنری می‌باشد. « غبار میمون» به کارگردانی « آرش معیریان »، نویسندگی« امیر بوالی» و تهیه کنندگی « سعید مرادی» که در چهل و چهارمین جشنواره‌ فیلم فجر حضور دارد به سراغ همین موضوعات حساس رفته است.

«غبار میمون» در اصل نسخه‌ای سینمایی و حدوداً ۹۰ دقیقه‌ای از یک مینی‌سریال به نام «اشراف سیاه» است؛ سریالی که معیریان آن را در ابتدای سال جاری مقابل دوربین برده است. «اشراف سیاه» یک مینی‌سریال هشت قسمتی است که در زمان تولید اعلام شده بود وابستگی مشخصی به هیچ پلتفرمی ندارد و پس از پایان مراحل ساخت، برای پخش به یکی از پلتفرم‌ها واگذار خواهد شد اما پس از اتمام تولید، عوامل پروژه تصمیم گرفتند ابتدا نسخه‌ای کوتاه‌شده و سینمایی از آن را برای حضور در جشنواره فیلم فجر و احتمالاً اکران عمومی آماده کنند و سپس نسخه سریالی را در اختیار مخاطبان قرار دهند.

« غبار میمون»فیلمی است که عرصه جهانی و مسائل روز جهان را اتمسفر فیلم خود قرار داده است و می‌خواهد ماهیت پلید صهیونیست را که نشات گرفته از اعتقاد آنها به برتری قوم یهود می‌باشد، به تصویر بکشد. اعتقادی که موجب جنایات و کشتارهای بسیاری توسط آنها در جهان شده است اما این پیام در سطحی ترین و بی تأثیر ترین نوع خود یعنی دیالوگ مستقیم از زبان آنتونی بیان می‌شود؛ یادمان بیاید سکانسی را که آنتونی در حال خواندن تورات برای اریک می‌باشد. مابقی پیام‌های فیلم نیز چون نمایش قدرت و ذکاوت سیستم امنیتی ایران و فداکاری مأموران امنیتی نیز همینقدر گل درشت و شعاری بیان می‌شود. در واقع اولویت شعار گویی در ذهن کارگردان چنان ملغمه‌ای در فیلم ایجاد کرده است که شما هیچ منطقی در مناسبات شخصیت‌ها و ماجراها نمی‌یابید. همه کاراکترها، اسامی، گریم‌ها، حتی آکسسوار صحنه و … کاملا تپیکال و کلیشه‌ای هستند.ضعف فیلم‌نامه و دیالوگ‌ها به اندازه‌ای است که هرگز باعث تبلور احساسات و یا نفوذ کلامِ فیلم در مخاطب نمی‌شود، گویا فیلمساز فقط خواسته فیلم‌نامه‌ای بنویسد و فیلمی بسازد و باری از روی شانه‌هایش پایین بگذارد.

شخصیت اصلی فیلم ایمانوئل فردی بی‌هویت و بلاتکلیف است، از یکسو روابط خانوادگی او بسیار شتاب زده و البته بشدت کلیشه وار بیان می‌شود و از سوی دیگر فیلم درباره تجارب و سوابق کاری او از جمله سفرش به عراق بعد از حمله آمریکا نیز روایت درست و جامعی ندارد و اینگونه سیر تحول او برای پی بردن به ماهیت واقعی و کثیف صهیونیست و جدایی از سیستم آنها و نیز همکاری‌اش با سازمان امنیت ایران برای مخاطب قابل باور نمی‌باشد. در واقع فیلمساز با نمایش چند عکس از کودکان غزه در دستان ایمانوئل( سکانس رویارویی او با مارگارت در تهران) و مردن دختر او بر اثر مصرف بیش از حد ماده مخدر غبار میمون که توسط آنتونی در اروپا توزیع می‌شود،تلاش می‌کند تا ساده لوحانه سروته این سیر تحول عمیق اعتقادی و فکری را به هم آورد. نکته مهمتر آنکه بدرستی شخصیت ایمانوئل و جایگاه علمی و اطلاعات و پژوهش‌های او در بحث هوش مصنوعی برای مخاطب بیان نمی‌شود تا بفهمد چرا نجات ایمانوئل تا این حد برای ایران مهم است که مأمور کلیدی چون صدرا جان خود را برای نجات او به خاطر می‌اندازد و تا پای شهادت می‌رود.از این فاجعه بارتر تحول شخصیت مارگارت می‌باشد،زنی که مثلا مأمور کارکشته سرویس جاسوسی است چگونه جنین ریسک بزرگی کرده و به ایران می‌آید ؟ چگونه تنها با چند دقیقه صحبت با ایمانوئل در تهران از کشتن او منصرف شده و گویی در اعتقادات خود نیز شک می‌کند ؟ و مهمتر آنکه چرا مأموران اطلاعاتی و امنیتی میگذارند چنین مهره مهمی با این اطلاعات حیاتی به این راحتی توسط سیستم یهود با یک انفجار در تهران حذف شود ؟!!

ازلحاظ ساختار هم«غبار میمون»جایی برای دفاع ندارد. تمام فیلم تکه‌پاره‌هایی از وقایعی است که با آمیختگی زمان حال و گذشته صرفاً به هم چسبیده‌اند تا داستان پیش برود و نه تدوین و نه هیچ عنصر دراماتیک دیگری نقشی در روایت ایفا نمی‌کنند و در این میان از یکسو بازی سرد و خشک پژمان بازغی و از سوی دیگر نقش کلیشه‌ای علی دهکردی نیز سبب شده تا شخصیت‌هایی که می‌توانستند جذاب، پیچیده و درگیر کننده باشند، خسته‌کننده ، اغراق آمیز معلق میان زمین و هوا به نظر بیایند.

در پایان باید گفت حیف و صد افسوس که چنین فیلمی با این سوژه جذاب و از لحاظ استراتژیک حیاتی بدلیل سپردن آن به کارگردانی کمدی ساز و گیشه محور، روایتی بی‌سروته و پرداختی بی‌سلیقه و فاقد حساسیت ، در دنیای فیلم‌سازی امروز که ابرقدرت‌های استکباری با تمام توان و مهارت خود در پی القای موجودیت جعلی رژیم صهیونیست هستند، جایی ندارد و جز هدررفت سرمایه و تحمیل هزینه گزاف تولید ( بیش از نیمی از فیلم در خارج از کشور می‌گذرد) در چرخه سینمایی کشور کارکردی نخواهد داشت.

 

*نفیسه ترابنده/ کارشناس ارشد ادبیات و فعال فرهنگی

پایان/*

.

 

مطالب مرتبط

برنجستان