هر بار که یک رمان را انتخاب می کنم ، از فرآیندهای قابل توجه شناختی و عاطفی که در ذهنم آشکار می شود ، تحت تأثیر قرار می گیرم. من به خودم می گویم: “فقط یک فصل دیگر” ، فقط این را می گویم که من به دنیای دیگری منتقل شده ام ، که عمیقاً با شادی ها ، غم و اندوه ها و پیروزیهای شخصیت ها درگیر شده ام که هرچند داستانی هستند ، احساس عمیقی دارند.
با وجود این تجربه همهجانبه ، داستان اغلب به عنوان فرار صرف از بین می رود. من یک بار اعتقاد مشابهی داشتم ، با فرض اینکه رمان ها به سادگی نوعی سرگرمی بودند ، ثانویه به غیر داستانی “جدی”. اما تحقیقات در علوم اعصاب و روانشناسی در غیر این صورت نشان می دهد: داستان فقط یک سرگرمی نیست – این یک روش اساسی است که ما در آن یاد می گیریم ، همدلی می کنیم و جهان را می آموزیم.
داستان به عنوان یک شبیه سازی شناختی
یافته های اخیر در علوم اعصاب شناختی نشان می دهد که وقتی داستان را می خوانیم ، مغز ما درگیر یک فرایند بسیار شبیه به تجربه زندگی واقعی است. مطالعات MRI عملکردی نشان می دهد که همان مدارهای عصبی هنگامی که ما تعامل اجتماعی ، احساسات و حل مسئله را در دنیای واقعی انجام می دهیم نیز فعال می شوند ، وقتی در مورد وقایع داستانی می خوانیم. به عنوان مثال ، سیستم نورون آینه مغز ، که نقش اساسی در همدلی دارد ، به تجربیات شخصیت ها پاسخ می دهد که گویی خود ما هستند. این نشان می دهد که داستان فقط باور نمی کند-این نوعی شبیه سازی شناختی است که به ما امکان می دهد مهارت های اجتماعی و عاطفی را در یک محیط کم خطر تمرین کنیم.
این پدیده چیزی است که من دست اول شاهد بوده ام. دختر 7 ساله من به تازگی شروع به خواندن هری پاتر و سنگ جادوگر کرد و من مجذوب این شده ام که چقدر عمیقاً با شخصیت ها ارتباط برقرار می کند. او مجذوب هوش هرمیون است ، مربوط به حس تعجب هری است و حتی ابراز ناامیدی از ظلم دراکو مالفوی. همانطور که او می خواند ، من می بینم که او در همان فرآیندی که دانشمندان علوم اعصاب توصیف می کنند ، درگیر می شود – او فقط رمزگشایی کلمات نیست بلکه به طور فعال یک الگوی عاطفی و شناختی جهان را از طریق داستان می سازد.
اهمیت تکاملی قصه گویی
تمایل انسان به درگیر شدن با داستان ، یک پدیده اخیر نیست بلکه یک ویژگی باستانی و سازگار است. مدتها قبل از ظهور زبان نوشتاری ، اجداد ما از داستان پردازی به عنوان ابزاری برای انتقال دانش ، احتیاط در برابر خطرات و انتقال ارزشهای اخلاقی استفاده می کردند. این روایات صرفاً اشکال سرگرمی نبودند. آنها به عنوان ابزاری اساسی برای بقا و انسجام اجتماعی خدمت می کردند. تحقیقات در روانشناسی تکاملی نشان می دهد که قصه گویی احتمالاً با ترویج درک مشترک و تقویت اوراق قرضه گروهی نقش اساسی در تقویت همکاری های انسانی داشته است. این عمل به جوامع اولیه کمک کرد تا سیستم های تعاونی را سازماندهی کنند ، هنجارهای فرهنگی را منتقل کنند و یادگیری اجتماعی را تسهیل کنند و از این طریق به توسعه و مقاومت در جوامع انسانی کمک کنند.
حتی امروز ، داستان ها ما را به روشی شکل می دهند که ممکن است آگاهانه آن را تشخیص ندهیم. کتابهایی که ما به عنوان کودکان می خوانیم بر ارزشهای ما تأثیر می گذارد ، روایاتی که ما مصرف می کنیم دیدگاه های خود را شکل می دهد و شخصیت های داستانی که ما با آنها ارتباط داریم تا به ما در پردازش هویت های خود کمک کنیم. به این ترتیب ، داستان یک حواس پرتی از واقعیت نیست – این چارچوبی است که از طریق آن ما به آن حرکت می کنیم.
تصور غلط از داستان به عنوان “کمتر از” غیر داستانی
علیرغم شواهد قانع کننده ای از فواید شناختی و عاطفی داستان ، اغلب به عنوان پایین تر از غیر داستانی تلقی می شود. ما کتاب های تاریخ ، مقالات علمی و راهنماهای خودسازی را تحسین می کنیم ، اما رمان ها-به ویژه آنهایی که عناصر خیالی دارند-اغلب به عنوان بی پروا رد می شوند. این تعصب نشانگر تمایل اجتماعی بزرگتر به امتیازات حقایق نسبت به تخیل است ، گویا دومی فاقد ماده است.
با این حال ، تخیل صرفاً یک افراط نیست. این یک توانایی شناختی اساسی است که به ما امکان فرض ، نوآوری و حل مسئله را می دهد. مطالعات روانشناختی نشان داده است که افرادی که مرتباً با داستان ها درگیر می شوند ، در مقایسه با افرادی که در درجه اول از غیر داستانی استفاده می کنند ، سطح بالاتری از همدلی و هوش اجتماعی را نشان می دهند. در دنیایی که به طور فزاینده ای با تقسیم و سوء تفاهم مشخص می شود ، این مهارت ها بسیار مهمتر از همیشه هستند.
چرا داستان بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد
ما در زمان افزایش استرس ، کاهش توجه و حواس پرتی های دیجیتال زندگی می کنیم. در میان این ، داستان یک شکل منحصر به فرد از درگیری را ارائه می دهد – یکی که ما را کند می کند ، ظرفیت ما را برای همدلی عمیق تر می کند و مقاومت را تقویت می کند. وقتی دخترم با هری پاتر فاش می کند ، او صرفاً سرگرم نمی شود. او در مورد دوستی ، عدالت و شجاعت یاد می گیرد. او جهان را از طریق دیدگاه های فراتر از خودش می بیند.
اگر داستان را به عنوان بی اهمیت رد کنیم ، نمی توانیم یکی از قدرتمندترین ابزارهای بشریت را برای یادگیری و ارتباط تشخیص دهیم. داستان ها فقط انحراف نیستند ؛ آنها نقشه ای برای درک خودمان و یکدیگر هستند.
بنابراین دفعه بعد که خود را در یک رمان از دست می دهید ، بدانید که به سادگی از واقعیت فرار نمی کنید – شما در یکی از عمیق ترین راه های ممکن با آن درگیر هستید.