چگونه صمیمیت را تقویت می کنید؟ شما متوجه می شوید که دو نفر از قبل در مورد یکدیگر چه می دانید و چه کارهایی را قبلاً می دانید – و آن را بهتر و بیشتر انجام دهید.
با امتحان کردن این تکلیف می توانید چیزهای زیادی در مورد خودتان به عنوان یک زوج بدانید. آیا شریک زندگی خود را می شناسید؟ آیا به اندازه کافی برای انجام کاری در مورد احساس نزدیکی اهمیت می دهید؟ آیا شریک زندگی شما حرکت شما به سمت صمیمیت را به خوبی دریافت می کند؟ آیا هر دوی شما هیجان زده هستید که بفهمید چقدر می توانید به یکدیگر پیشنهاد دهید؟
تکلیف ساده است. به مشتریانم می گویم:
به کاری فکر کنید که می توانید بیشتر (یا گاهی اوقات کمتر) انجام دهید و می دانید که واقعاً برای شریک زندگی شما معنادار است. سپس، از هماکنون تا دفعه بعد که شما را میبینم، این رفتار را تغییر دهید – اما به همسرتان نگویید که دارید چه میکنید یا این «وظیفه غافلگیرکننده» است.
هر یک از شما باید حدس بزنید که تغییر رفتار طرف مقابل در هفته آینده چه بوده است – به همین دلیل است که ما آن را “سورپرایز” می نامیم.
و این توصیه من است: کوچک فکر کنید و منحصر به فرد فکر کنید. هر مردی احتمالاً میتواند دهها گل رز برداشته و همسرش را خوشحال کند، اما این زمانی بهتر عمل میکند که چیزی را بفهمید که فقط شما میدانید برای شریک زندگیتان معنادار است. و لازم نیست که سفر به تاهیتی باشد. اگر او را آزار می دهد یا در طول روز با او تماس می گیرید تا بررسی کنید که ملاقات او با یک مشتری مهم چگونه بوده است، می تواند موسیقی شما را با صدای بلند پخش نکنید.
هدف از کار غافلگیر کننده این است که نقاط قوتی را که قبلاً در رابطه شما وجود دارد شناسایی کنید – و آنها را جشن بگیرید. این تکنیک اولین بار در سال 1982 توسط استیو دی شازر در مرکز خانواده درمانی مختصر توسعه یافت. این کمک می کند تا زمینه ای را که ممکن است برجسته نکرده اید کشف کنید: نقاط قوت موجود در روابط شما.
بیایید مثالی بزنیم که در آن داگ کار غافلگیر کننده زیرا کریس شامل توجه بیشتر او به مسائل امنیتی خانه است. یک مشاجره در رابطه آنها زمانی رخ می دهد که کریس متوجه می شود که داگ نسبت به حفظ امنیت او و خانواده بی توجه است: اطمینان از قفل بودن تمام درهای خانه، تنظیم زنگ امنیتی در شب، جدی گرفتن صداهای غیرعادی و غیره. فکر می کند که او در مورد همه اینها بیش از حد مضطرب است و احساس می کند به او خیانت شده است که او نسبت به اضطراب های او حساس نیست. او احساس ناامنی می کند – نه فقط به دلیل قفل شدن درهای احتمالی، بلکه به این دلیل که نگران این است که شوهرش واقعاً علایق و نیازهای او را در لیست اولویت هایش نداشته باشد.
با دانستن این موضوع، کار غافلگیر کننده چیزی که داگ به ذهنش می رسد این است که مطمئن شود وقتی شب به خانه می آید در را پشت سر خود قفل می کند. او قبل از رفتن به رختخواب همه درها و پنجره ها را دوبار چک می کند. او مطمئن می شود که زنگ ساعت را تنظیم کرده است. او حتی اگر متوجه شود که از این چیزها مطمئن نبوده از رختخواب بلند می شود. و او چیزی در مورد آن نمی گوید – او فقط این کار را می کند.
بعداً، زمانی که آنها سعی می کنند تا حدس بزنند کار غافلگیر کننده، کریس بلافاصله آن را شناسایی می کند. و او به او می گوید که این واقعاً برای او معنای زیادی دارد. داگ، البته، حس لعنتی خوبی هم دارد.
هنگامی که زوج ها این وظیفه را به درستی انجام می دهند، مانند داگ و کریس، موارد مثبت و تشویق کننده زیر است باید صورت گرفته است:
1. داگ باید به اندازه کافی کریس را می شناخت تا چیزی را که واقعاً برای او معنادار بود، شناسایی کند، چیزی که احتمالاً هیچ کس دیگری نمی دانست. این شناخت عمیق از طرف مقابل یکی از سنگ بنای صمیمیت است.
2. داگ باید به اندازه کافی مراقبت می کرد تا روش قدیمی و راحت تر خود را در انجام کارها نادیده بگیرد و راه را برای ارائه سخاوتمندانه این هدیه رفتاری به همسرش هموار کند. نویسنده ترنس رئال این را “قهرمانی رابطه” می نامد. اهمیت دادن به این میزان یکی دیگر از نشانه های صمیمیت است.
3. داگ باید مهارت هایی را برای اجرای موفقیت آمیز این تغییر رفتار داشت. وقتی صحبت از بررسی قفل پنجرهها میشود، چالش چندانی نیست، اما زمانی میتواند به معنای پاسخگویی با همدلی بیشتر یا کنترل کمتر باشد. اجرای صحیح رفتارهایی که برای طرف مقابل معنادار است یکی دیگر از اجزای کلیدی صمیمیت است.
4. کریس باید پذیرای این تغییر بود! من با زوج های زیادی کار کرده ام که کار غافلگیر کننده شکست خورد، حتی اگر داگ نقش خود را عالی انجام داد – زیرا (برای مثال) کریس یا آنقدر عصبانی بود، آنقدر بی اعتماد بود، یا آنقدر خودمحور بود که متوجه اهمیت موهبت رفتاری او نشد یا از تصدیق اهمیت موهبت رفتاری او امتناع کرد. در این مثال، خوشبختانه، کریس آن را پذیرفت. او تصمیم گرفت که رفتار داگ را نشانهای از ماهیت اساساً محبتآمیز او و بهعنوان منادی احتمالی بیشتر در آینده ببیند.
روابط ضروری خوانده می شود
نمونه های بیشتر:
اسکات از شانون ناراحت است زیرا به نظر می رسد که او همیشه از دوستی های او تهدید می شود.
کار غافلگیر کننده = وقتی اسکات قصد دارد با دوستانش جمع شود، شانون با اشتیاق پاسخ می دهد.
وقتی مارکو شروع به لمس کردن او میکند، ملیسا یخ میزند، زیرا به نظر میرسد که او همیشه میخواهد این کار منجر به رابطه جنسی شود (و عصبانیت بعدی وقتی که او نمیخواهد به آنجا برود).
کار غافلگیر کننده = مارکو از نظر جسمی مهربون است بدون اینکه هیچ انتظار دیگری را بیان کند، و مطمئن می شود که او این را می داند.
گاهی اوقات کار غافلگیر کننده کار نمی کند، و همه ما متوجه می شویم که چقدر صمیمیت در این رابطه بدتر شده است:
1. او گزارش می دهد که “فراموش کرده” این کار را انجام دهد. این باعث میشود که متعجب شویم که او چقدر تعهد به تقویت صمیمیت دارد.
2. او گزارش می دهد که در تمام هفته بیش از حد از دست او عصبانی بوده و نمی تواند برای او کار مثبتی انجام دهد. اکثر زوج ها می توانند رنجش های خود را حداقل به طور موقت کنار بگذارند تا چیز مثبتی در رابطه خود ارائه دهند. ناتوانی یا عدم تمایل به انجام این کار حاکی از آن است که رنجش جرقه های زندگی را برای این زوج از بین برده است.
3. او تلاش می کند تعجب وظیفه، اما چیزی را انتخاب می کند که برای او بسیار کم اهمیت است. او مؤدبانه قدردانی خود را نشان می دهد، اما بی سر و صدا از اینکه او را به اندازه کافی نمی شناسد که بداند چه چیزی واقعاً برای او تفاوت ایجاد می کند، آسیب دیده و ناامید است.
برای امتحان کردن قرارداد ببندید سوظیفه غافلگیر کننده اکنون یک هفته دیگر با یکدیگر چک کنید و ببینید آیا می توانید شگفتی یکدیگر را حدس بزنید.