به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن، جواد آل حبیب- آیا رسانههای اجتماعی باعث افسردگی نوجوانان میشوند؟ تحقیقات جدید پاسخ روشنتری به رابطه بین رسانههای اجتماعی و افسردگی ارائه میدهد.
-
استفاده از رسانههای اجتماعی با افزایش علائم افسردگی در نوجوانان همبستگی دارد، نه بالعکس.
-
عواملی مانند سن، درآمد و مشکلات زندگی تأثیری در کاهش تاثیر منفی رسانههای اجتماعی بر سلامت روان ندارند.
-
ترویج استفاده هوشمندانه از رسانههای اجتماعی و تشویق به فعالیتهای بدون صفحهنمایش میتواند سلامت روان نوجوانان را حفظ کند.
طی دو دهه گذشته، رسانههای اجتماعی به بخش جداییناپذیری از تجربه نوجوانان تبدیل شدهاند. اما این افزایش استفاده بدون پیامد نیست. بین سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۱، احساسات مداوم غمگینی یا ناامیدی در میان نوجوانان آمریکایی ۵۰ درصد افزایش یافته است.
اگرچه ارتباط همبستگی بین استفاده از رسانههای اجتماعی و علائم افسردگی به خوبی اثبات شده، اما مطالعات همبستگی درباره جهت این رابطه اطلاعاتی نمیدهند. آیا رسانههای اجتماعی باعث افسردگی نوجوانان میشوند یا نوجوانانی که از قبل افسردهاند برای مقابله با وضعیت خود بیشتر به رسانههای اجتماعی روی میآورند؟ تحقیقات ناگاتا و همکاران پاسخ واضحتری به این سوال «مرغ بود یا تخممرغ» دادهاند.
رسانههای اجتماعی متهم ردیف اول در افسردگی نوجوانان
با استفاده از دادههای مطالعه توسعه شناختی مغز نوجوان (ABCD)—یکی از بزرگترین مطالعات بلندمدت سلامت روان و مغز نوجوانان در آمریکا—تیم ناگاتا نزدیک به ۱۲ هزار کودک ۹ تا ۱۰ ساله را به مدت سه سال پیگیری کرد. هدف آنها ساده بود: درک چگونگی تاثیر استفاده از رسانههای اجتماعی بر سلامت روان در طول زمان.
نتایج؟ نوجوانان اولیهای که استفادهشان از رسانههای اجتماعی در این سه سال افزایش یافت، علائم افسردگی بیشتری نشان دادند. به عبارت دیگر، هرچه زمان بیشتری را صرف مرور، پست گذاشتن و تعامل با محتوای دیجیتال کردند، حال روحیشان بدتر شد.
همچنین، آنها هیچ مدرکی پیدا نکردند که فرضیه تاثیر معکوس را تایید کند. نوجوانانی که از قبل علائم افسردگی داشتند، نسبت به همسالان بدون این علائم، بیشتر به سمت افزایش استفاده از رسانههای اجتماعی نمیرفتند. این مطالعه به مجموعه رو به رشدی از شواهد میپیوندد که از یک رابطه علّی یکطرفه حمایت میکند و نشان میدهد افزایش استفاده از رسانههای اجتماعی به علائم افسردگی در نوجوانان کمک میکند، نه بالعکس.
آنچه این مطالعه را جذابتر میکند، گستردگی متغیرهایی است که پژوهشگران در نظر گرفتهاند. عواملی مانند جنسیت، نژاد، قومیت، درآمد خانواده، بالاترین سطح تحصیلات والدین، وجود تعارضات خانوادگی و تجربیات ناخوشایند دوران کودکی همگی بررسی شدهاند. حتی با وجود این تأثیرات بر سلامت روان، ارتباط بین استفاده از رسانههای اجتماعی و علائم افسردگی همچنان معنادار باقی ماند.

رسانههای اجتماعی متهم ردیف اول در افسردگی نوجوانان
پژوهشگران در این مطالعه از چارچوب مهم روانشناسی به نام «مدل حساسیت متفاوت به تأثیرات رسانهای» (Differential Susceptibility to Media Effects Model – DSMM) استفاده کردهاند. این مدل بیان میکند که رسانهها بسته به ویژگیهای فردی مانند سن، شخصیت یا پیشزمینه اجتماعی، افراد را به شکل متفاوتی تحت تأثیر قرار میدهند و برخی ممکن است آسیبپذیری بیشتری داشته باشند.
با این حال، یافتههای ناگاتا بخشی از این مدل را به چالش میکشند. نتایج نشان میدهد تفاوتهای فردی مثل درآمد خانواده یا تجربه مشکلات دوران کودکی نتوانست اثرات منفی رسانههای اجتماعی را کاهش دهد. به عبارتی، نوجوانان صرف نظر از پسزمینه و ویژگیهای شخصیشان ممکن است در برابر تأثیرات منفی رسانههای اجتماعی آسیبپذیر باشند، اگرچه همانند سایر عوامل محیطی، برخی نوجوانان ممکن است آسیبپذیری بیشتری نسبت به دیگران داشته باشند.
این نتایج ضرورت شناسایی و مدیریت عادات استفاده از رسانههای اجتماعی در دوران اوایل نوجوانی را برجسته میکند؛ دورهای که به طور گسترده به عنوان زمانی با آسیبپذیری بیشتر نسبت به مشکلات سلامت روان شناخته میشود. ناگاتا و همکارانش بر اهمیت محدود کردن استفاده از رسانههای اجتماعی و همچنین افزایش خودآگاهی در هنگام استفاده تأکید دارند تا نوجوانان بتوانند به شکلی هدفمند و آگاهانه از این فضا بهرهمند شوند. استفاده هوشمندانه شامل تعیین محدودیتها، پرهیز از مقایسه خود با دیگران، خاموش کردن اعلانها، کنار گذاشتن گوشی هنگام مطالعه و اولویت دادن به فعالیتهای جایگزین مانند افزایش ارتباطات حضوری است که میتواند به نوجوانان کمک کند استفاده خود از رسانههای اجتماعی را تنظیم و محدود کنند و سلامت روان خود را حفظ نمایند.
میزان زمانی که نوجوانان آنلاین هستند و تعداد دفعات استفاده از رسانههای اجتماعی اهمیت زیادی دارد. با حمایت از نوجوانان از طریق آموزش سواد رسانهای و بهبود توانایی خودتنظیمی در استفاده، و همزمان شناسایی و تقویت گزینههای جایگزین بدون صفحهنمایش که نیازهای نوجوانان برای ارتباط اجتماعی و سرگرمی را نیز برآورده میکند، میتوانیم سلامت روان آنها را بهبود بخشیم.
مدت زمان آنلاین بودن و میزان استفاده از رسانههای اجتماعی اهمیت زیادی دارد. با آموزش سواد رسانهای به نوجوانان، بهبود توانایی تنظیم استفاده خود و شناسایی و تقویت گزینههای غیرصفحهنمایشی که نیازهای اجتماعی و تفریحی آنها را برآورده میکنند، میتوانیم به بهبود سلامت روان نوجوانان کمک کنیم.
پایان/*
.