منبع: Nick Fewings/Upsplash
“کسی که از یک گروه متنفر است در نهایت از همه متنفر خواهد شد و در نهایت از خود متنفر خواهد شد.” -الی ویزل
می توانید بگویید جامعه ما کمتر از همیشه تعصب دارد – کمتر نژادپرست، ترنس هراسی، و جنسیت گرا، با انگ سلامت روان کمتر. ما برای افرادی با گرایشهای جنسی و هویتهای جنسی متفاوت و صداهای به حاشیه راندهشدهای قدرتمند شدهایم، حمایتهایی اضافه کردهایم. متأسفانه، یک تعصب سرسختانه باقی مانده است – آن تعصب علیه یهودیان.
و با این حال، حتی برخی از لیبرال ترین و مترقی ترین صداهای امروزی نه تنها از محکوم کردن آن امتناع می ورزند، بلکه در پیچشی از کنایه و ریا، اکنون به نفرت و تبعیضی که ادعا می کنند در برابر آن ایستاده اند دامن می زنند.
برای درک اینکه چرا این نوع نفرت در حال افزایش است در حالی که تقریباً هر شکل دیگری از نفرت کاهش یافته است، باید روانشناسی پشت آن را بررسی کنیم.
ریشه های باستانی یهودی ستیزی
یهودستیزی به تعصب یا خصومت علیه یهودیان اشاره دارد. هلن فاین، بنیانگذار مؤسسه مطالعات نسل کشی، آن را اینگونه تعریف می کند: «ساختار نهفته پایدار باورهای خصمانه نسبت به یهودیان به عنوان یک جمع، که به صورت تبعیض اجتماعی یا قانونی، بسیج سیاسی علیه یهودیان، یا خشونت جمعی یا دولتی آشکار می شود. ”
یهودی ستیزی که اغلب به عنوان “قدیمی ترین نفرت” توصیف می شود، پیش از هرگونه درگیری اسرائیل و فلسطین است. هزاران سال پیش از جامعه مدرن ما پیش میرود و پیوسته خود را با مناظر فرهنگی و سیاسی در حال تغییر وفق میدهد. یهودیان در طول تاریخ مقصر بسیاری از بدترین تراژدی های جهان بوده اند، از اتهامات نادرست که یهودیان عیسی را کشتند و افسانه افترای خونی گرفته تا طاعون قرون وسطایی، تفتیش عقاید اسپانیا، انقلاب فرانسه، و جنگ جهانی اول، تا جنایات نازیسم در جنگ جهانی دوم و اشکال امروزی.
در حالی که یهودی ستیزی در طول تاریخ چهره های زیادی بر تن کرده است، اما ویژگی های زیربنایی آن مانند قربانی کردن، توطئه و غیرانسانی سازی همچنان باقی مانده است. هر دوره ممکن است لفاظی ها و توجیهات جدیدی به همراه داشته باشد، اما روایت اصلی بدون تغییر باقی می ماند.
درک نفرت
در هسته خود، نفرت یک واکنش احساسی شدید است که اغلب ریشه در جهل و ترس دارد. از دیدگاه تکاملی، احتمالاً به عنوان یک پاسخ انطباقی به تهدیدات توسعه یافته است. در حالی که این ممکن است از اجداد غارنشین ما محافظت کرده باشد، در دنیای به هم پیوسته امروزی، اغلب پیامدهای مخربی دارد. بیایید پویاییهای روانشناختی زیربنای آن نفرت و تعصب را بررسی کنیم، و اینکه چگونه میتواند علیه یک گروه تا این حد خشونتآمیز شود.
پدیده درون گروهی/برون گروهی و ترس از دیگری
تعصب اغلب از کلیشه هایی نشات می گیرد که افراد را به نمادهایی از یک گروه بیرونی تهدید کننده تقلیل می دهد. این ترس – که گاهی اوقات منعکس کننده ناامنی های ماست – چرخه نفرت را تداوم می بخشد. وقتی یک گروه بیرونی به عنوان یک تهدید تلقی می شود، افراد شخصاً احساس خطر می کنند، زیرا آن را با تهدیدی برای گروه خود برابر می دانند. این کلیشه که یهودیان ثروت و قدرت را کنترل می کنند کاملاً با این روایت مطابقت دارد. چنین تفکر ساده انگارانه اغلب منجر به تعمیم صفات منفی می شود. ویژگی هایی که به یک فرد نسبت داده می شود – یا در دنیای امروزی به یک دولت – به ناحق به کل گروه تعمیم داده می شود. مشاهده یهودیان به عنوان یک موجودیت همگن، افراد درون آن گروه را از انسانیت خارج می کند. نفرت از یک گروه، یک دسته یا یک ملت بسیار آسان تر از یک انسان است.
نقش تئوری های توطئه
یهودستیزی در تئوریهای توطئه رشد میکند، تا حدی به این دلیل که آنها توضیحات سادهای برای پدیدههای آشفته و نگرانکننده جهانی مانند بحرانهای مالی، بیثباتی سیاسی، و رویدادهای اخیر مانند 11 سپتامبر و همهگیری COVID-19 ارائه میدهند. آنها به مؤمنان احساس کاذب کنترل و اطمینان می دهند. این افسانه ها به ویژه خطرناک هستند زیرا سوگیری های موجود را تقویت می کنند.
یکی از اتهامات تکراری این است که یهودیان مخفیانه سیستم های مالی جهانی و رویدادهای جهان را کنترل می کنند. یک مثال بدنام متن ساختگی است پروتکل های بزرگان صهیون، در روسیه قرن نوزدهم منتشر شد، که به دروغ ادعا میکرد که طرحهای یهودیان برای تسلط بر جهان را ترسیم میکرد و یهودیان را به عنوان گروهی ناعادلانه با مزیتهای ناعادلانه با نفوذ یا منابع بیشتر از دیگران ترسیم میکرد.
این ترانه خسته کننده به تئوری های توطئه متعددی دامن زده است، از جمله «تئوری جایگزینی بزرگ» که در شورش های شارلوتزویل در سال 2017 به نمایش گذاشته شد، جایی که نئونازی ها شعار می دادند: «یهودیان جایگزین ما نمی شوند».
تجلیات مدرن یهودستیزی
شکل رایج یهودی ستیزی معاصر شامل هدف قرار دادن اسرائیل است که اغلب به عنوان نماینده جامعه جهانی یهودی تلقی می شود. در حالی که انتقاد از دولت اسرائیل ذاتاً یهودی ستیزانه نیست، اما زمانی که به آزار و اذیت و تبعیض افراد یا کل جوامع بر اساس هویت قومی یا مذهبی آنها تبدیل می شود، از مرزها عبور می کند.
به گفته دبورا لیپستاد، سفیر و فرستاده ویژه ایالات متحده در نظارت و مبارزه با یهودی ستیزی، و این گونه است که چپ های افراطی یهودی ستیزی خود را نشان می دهند. او توضیح میدهد که چگونه افراطیهای راست افراطی مانند گروههای نئونازی نفرت خود را از یهودیان آشکارا و تهاجمی ابراز میکنند، در حالی که چپگرایان افراطی «یهودستیزی خود را در بحثهای سیاسی پنهان میکنند».
چگونه میتوان اشکال پنهانتر و موذیانهتر یهودستیزی را توضیح داد، بهویژه نوعی که مرتکب به آن توجهی نمیکند؟ چگونه افراد معقول و باهوش، اغلب بدون اینکه تعصبات خود را تشخیص دهند، طعمه تعصب و نفرت می شوند؟ چگونه افراد خوب در لفاظی های نفرت انگیز و بیگانگی کل گروه های افراد گرفتار می شوند؟
تعصب ضمنی
روانشناس جوئل واینبرگر مفهوم سوگیری ضمنی را برجسته می کند – تعصباتی که زیر سطح آگاهی آگاهانه عمل می کنند. او توضیح میدهد که مردم میتوانند بدون اینکه متوجه باشند رفتار تبعیض آمیز داشته باشند، زیرا این نگرشها اغلب عمیقاً در هنجارها و کلیشههای فرهنگی ریشه دوانده است. این سوگیری ممکن است در تعاملات روزمره به صورت طرد نامحسوس، کلیشهسازی یا رفتار نابرابر ظاهر شود. این پیش داوری ها اغلب با تصویرسازی های به ظاهر خوش خیم رسانه ای یا افسانه های اجتماعی تقویت می شوند. سوگیری ضمنی به ما کمک می کند تا بفهمیم چرا برخی افراد در اعمال یا گفتار تبعیض آمیز شرکت می کنند در حالی که همزمان تعصب خود را انکار می کنند.
ناهماهنگی شناختی
ناهماهنگی شناختی، یا ناراحتی که هنگام داشتن افکار یا احساسات متناقض به وجود می آید، می تواند افراد را از اعتراف به تعصب خود باز دارد. اگر مردم معتقدند که “خوب” یا “اخلاقی” هستند، اعتراف به داشتن دیدگاه های نژادپرستانه یا یهودستیزانه باعث ناراحتی می شود و آنها را به منطقی کردن یا نادیده گرفتن رفتارشان سوق می دهد. کسانی که به لفاظی های ضد اسرائیلی و ضد یهودی می پردازند ممکن است ادعا کنند که صرفاً نگرانی ها یا نظرات معتبری را ابراز می کنند. آنها استفاده از اصطلاح “صهیونیست” را به عنوان نیابتی برای یهودیان بدون هیچ گونه آگاهی از تمایز کاذب منطقی می دانند.
آنچه ما می توانیم انجام دهیم
با گسترش درک خود از تاریخهای نگرانکننده همه گروهها و شناخت پیامدهای مخربی که در صورت عدم کنترل نفرت و تبعیض به وجود میآیند، میتوانیم گامهایی در جهت پرورش جهانی دلسوزانهتر برداریم.
برای شروع، باید از تعمیم افراد یا گروه ها بر اساس اقدامات عده ای معدود یا سیاست های یک دولت پرهیز کنیم. چنین استدلالی هرگز نمی تواند آزار، خشونت، یا آزار و اذیت افراد یا کل جوامع را توجیه کند. وقتی کنشگری به سرزنش جمعی یا قربانی تبدیل میشود، اصول عدالت و برابری را که میخواهد از آن حمایت کند، تضعیف میکند.