مگان مارکل بار دیگر خود را در مرکز یک طوفان فرهنگی پیدا کرده است ، این بار بر سر سری جدید زندگی خود. سطح ویتریول با هدف او قابل توجه است اما متأسفانه تعجب آور نیست. واکنش به نمایش او موضوعات عمیق تر روانشناختی و اجتماعی را برجسته می کند: وسواس ما در قرار دادن افراد مشهور بر روی پایه فقط برای لذت بردن از سقوط آنها ، سمت تاریک ترولینگ آنلاین ، تأثیر موذیانه تعصبات نژادی و نیش همیشه حسادت.
اثر پایه و قسمت تاریک ناشناس بودن آنلاین
فرهنگ ما دوست دارد شخصیت های عمومی را بالا ببرد ، فقط برای لذت بردن از سقوط آنها. سفر مگان مارکل از بازیگر به دوشس به یکی از دقیق ترین زنان در تاریخ مدرن نمونه بارز است. این تغییر ، که گاهی اوقات اثر پایه نامیده می شود ، هنگامی اتفاق می افتد که تحسین در لحظه ای که یک چهره عمومی مطابق با انتظارات متوقف می شود ، خشمگین شود.
این پدیده اغلب ریشه در ناامنی های خودمان دارد. دیدن کسی که به ظاهر وجود دارد ، همه می تواند احساس عدم کفایت یا حسادت را ایجاد کند. هنگامی که آنها انتظارات را می لرزند یا از آن سرپیچی می کنند ، پاره کردن آنها راهی برای بازپس گیری حس کنترل می شود. اما آیا این واقعاً باعث می شود احساس بهتری داشته باشیم؟ این ممکن است یک لحظه لحظه ای فراهم کند ، اما الگوهای تفکر منفی را تقویت می کند و تقسیمات اجتماعی را عمیق تر می کند.
رسانه های اجتماعی این چرخه را تقویت کرده اند و سکویی را فراهم می کنند که در آن مردم احساس جسارت می کنند چیزهایی را که هرگز به صورت حضوری نمی گویند ، بگویند. ناشناس بودن اینترنت باعث ایجاد احساس کاذب قدرت و جدا شدن از عواقب می شود و باعث ایجاد فرهنگ زورگویی بی امان آنلاین ، به ویژه در برابر زنان با مشخصات می شود. ممکن است دریغ کنید که آن را قلدری بنامید ، اما بیایید واضح باشیم – تدوین سایبری است. بخش های اظهار نظر نفرت و آزار و اذیت هدفمند فقط ناخوشایند نیستند. آنها عواقب روانی واقعی ، افزایش اضطراب ، افسردگی و حتی علائم مانند PTSD دارند.
و برای کسانی که درگیر قلدری هستند؟ تحقیقات حاکی از آن است که غالباً پیش بینی ناامنی های خودشان است. آنها ممکن است بتوانند هنگام اظهارنظرهای سخت در پشت صفحه نمایش پنهان شوند ، اما نمی توانند از منتقد درونی خود پنهان شوند.
عامل نژادپرستی: انتظارات باریک از سیاهی
یک لایه موذیانه از واکنش شدید علیه مگان مارکل نژادپرستی است. بسیاری از آنها مشروط به این باور بوده اند که فقط یک روش قابل قبول برای وجود یک شخص از اجداد سیاه وجود دارد ، و کسانی که متناسب با آن قالب نیستند ، چه در گفتار ، انتخاب ، روابط و چه سبک زندگی ، اغلب با سوء ظن یا خصومت روبرو هستند.
این شکل از دروازه بان نژادی چیز جدیدی نیست ، اما در مورد مگان ، به ویژه جالب است. هویت ، ثروت و نزدیکی او به حق امتیاز او را به هدف آسان برای کسانی که آگاهانه یا ناخودآگاه ، موفقیت و امتیاز را متعلق به تعداد معدودی از انتخاب ها می دانند ، هدف آسان می کند. ناراحتی پیرامون حضور وی در این فضاها فقط شخصی نیست. این شرط فرهنگی در محل کار است.
این تفکر همچنین نژادپرستی درونی را ایجاد می کند. دکتر جین استیل ، محقق و رهبر سلامت روان چند فرهنگی ، دو طرف این را توصیف می کند: “احساس برتری نژادی از ارزش های محور سفید به عنوان استاندارد طلا برای موفقیت و رفتار حمایت می کند ، در حالی که واکنش در برابر انتظارات اصلی باعث می شود که برخی از افراد سیاه پوست به شدت قضاوت کنند و دیگر با کلیشه های سیاه مطابقت نداشته باشند.”
این یک وضعیت بدون برد برای سیاه پوستان یا میراث سیاه مخلوط ایجاد می کند. بیش از حد صیقلی و آنها متهم به جذب هستند. بسیار معتبر است و آنها به عنوان کلیشه های تقویت کننده شناخته می شوند. مگان مارکل ، مانند بسیاری دیگر ، تعاریف سفت و سخت از سیاهی را که توسط جوامع سفید و سیاه تحمیل شده است ، به چالش می کشد. این واقعیت همچنان به سوخت بسیاری از خصومت نسبت به او ادامه می دهد.
حسادت شما نشان می دهد: انتقاد یا تأمل؟
در هسته اصلی آن ، به نظر می رسد بخش اعظم واکنش های علیه مگان مارکل ریشه در حسادت دارد. نه لزوماً آشکار “من می خواهم یک شاهزاده خانم باشم” ، بلکه یک حسادت عمیق تر از کسی است که به نظر می رسد زندگی خود را براساس شرایط خودش ساخته است. بسیاری از بلندترین منتقدین احتمالاً حتی نمی دانند که تحقیر آنها بازتابی از خواسته های غیرقابل تحقق خود است.
این مورد در مورد حسادت است – به ندرت به عنوان تحسین نشان می دهد. درعوض ، اغلب خود را به عنوان قضاوت مبدل می کند. او جعلی است. او خود جذب شده است. او غیرقابل ارتباط است. این انتقادات آسان برای هجوم به کسی است که به نظر می رسد خوشحال ، موفق و غیرقابل توصیف در انتخاب های او است. اما این حقیقت است: حسادت شما نشان می دهد.
هیچ کس بالاتر از این احساسات نیست. خودم احساس حسادت کردم. او املاک و باغ من را در شهر رویایی من دارد. اما به جای اینکه این احساس را به نارضایتی بیفتد ، به من اجازه می دهم چیزی در مورد خواسته های خودم به من بیاموزد … و بودجه. حسادت می تواند راهنما باشد اگر ما اجازه دهیم – می تواند آنچه را که واقعاً می خواهیم را آشکار کنیم نه اینکه دلیلی برای پاره کردن دیگران باشیم.
وقتی احساس موفقیت ، سبک زندگی یا اعتماد به نفس شخص دیگری را احساس می کنیم ، ارزش مکث است که بپرسید چرا. پاره کردن دیگران ، ما را به آنچه واقعاً می خواهیم نزدیکتر نمی کند. این فقط نارضایتی ما را عمیق تر می کند.
به جای اینکه حسادت را به نارضایتی تبدیل کنیم ، می توانیم از آن به عنوان ابزاری برای بازتاب خود استفاده کنیم. چه می شود اگر به جای انتقاد ، به خودمان اجازه دهیم که الهام بگیریم؟ از این گذشته ، من واقعاً نمایش جدید مگان را دوست دارم. من آن را طراوت می دانم. من قدردانی می کنم که چگونه او ایده های ساده و جذاب شیوه زندگی را با فرمت زیبایی و بصری آرامش بخش ارائه می دهد. تماشای آن مانند یک تعطیلات مینی است – چیزی که همه ما می توانیم در دنیایی که اغلب بسیار زیاد است از آن استفاده کنیم.
و اگر این چیز شما نیست؟ خوب است زیبایی رسانه این است که ما می توانیم آنچه را که مصرف می کنیم انتخاب کنیم. اما پاره کردن چیزی یا کسی فقط به این دلیل که ما آن را دوست نداریم؟ این بیشتر در مورد ما می گوید از آنچه در مورد او انجام می شود.
نقد بدون ظلم
همه سرگرمی ها برای همه نیست و انتقاد متفکرانه ارزشمند است. اما بین نقد سازنده و نابودی خوشایند کار و شخصیت شخص دیگری تفاوت وجود دارد.
در پایان روز ، لازم نیست همه چیز را دوست داشته باشیم. اما لازم نیست که آن را پاره کنیم تا خودمان را بسازیم.