05:03 - 2024/09/12

داستان شما برای شما و فرزندانتان اهمیت دارد

[ad_1] اگر تنها چیزی که فرزندان شما امیدوار و منتظر آن هستند این باشد که شما به جای ماندن در رفتارها و واکنش های قدیمی که هرگز به شما خدمت نکرده و مطمئناً به آنها خدمت نمی کنید، کار را برای رشد با آنها انجام دهید، چه؟ اگر این طنین انداز ا...

داستان شما برای شما و فرزندانتان اهمیت دارد

[ad_1]

اگر تنها چیزی که فرزندان شما امیدوار و منتظر آن هستند این باشد که شما به جای ماندن در رفتارها و واکنش های قدیمی که هرگز به شما خدمت نکرده و مطمئناً به آنها خدمت نمی کنید، کار را برای رشد با آنها انجام دهید، چه؟

اگر این طنین انداز است، چگونه شروع می کنید؟

خود شفای کودکان شما را نیز شفا می دهد

اول، بدانید که خود را شفا می دهید است شفای فرزندان خود و فرزندانشان. احساس بی نظمی، گیرکردن سیستم عصبی در هوشیاری بالا، سرزنش خود، واکنش پذیری بالا، فقدان شفقت به خود و مراقبت از خود، همه اینها تا زمانی منتقل می شوند که یک نفر تصمیم می گیرد کار درونی شجاعانه ای را انجام دهد تا یک بار چرخه را بشکند. و برای همه

اینگونه است که ما شروع به شفای دیگران می کنیم. به این ترتیب از انتقال تروما از نسلی به نسل دیگر جلوگیری می کنیم.

در ایراد سخنرانی در سراسر کشور، من با هزاران والدین صحبت کرده‌ام، و اولین چیزی که آنها به من می‌گویند این است: دنیای امروز ما بسیار طاقت‌فرسا به نظر می‌رسد، و برخی روزها زندگی خانوادگی نیز می‌تواند چنین احساسی داشته باشد. تحقیقات این را تایید می کند.

در یک توصیه جدید، “والدین تحت فشار”، جراح آمریکایی ژنرال Vivek Murthy هشدار می دهد که 41 درصد از والدین گزارش می دهند که در بیشتر روزها آنقدر استرس دارند که نمی توانند کار کنند. چهل و هشت درصد می گویند که سطح استرس آنها کاملاً طاقت فرسا است. مورتی می‌گوید والدین امروزه به راه‌های بیشتری برای حمایت و تقویت رفاه خود نیاز دارند. به خاطر خودشان و به این دلیل که سطح استرس آنها به طرق منفی روی فرزندانشان نیز تأثیر می گذارد.

والدین به من می گویند که آنقدر استرس دارند، تحت فشار هستند یا بی نظم هستند که وقتی بچه هایشان با مشکل مواجه می شوند، برایشان سخت است که پدر و مادر آرام و عاقلی باشند که آرزو دارند باشند. آن‌ها می‌خواهند منظم‌تر باشند، به‌ویژه وقتی بچه‌هایشان استرس دارند و با چالش‌های سختی مواجه می‌شوند، اما در عوض، در گفتگوی داخلی نگران‌کننده خودشان گرفتار می‌شوند، یا واکنش‌پذیر می‌شوند و چیزهای نادرستی می‌گویند یا انجام می‌دهند.

به زبان ساده، وقتی برای آرام کردن خود تلاش می کنید، آرام کردن دیگران سخت است.

من با هزاران جوان صحبت کرده ام که می گویند کاش والدینشان روی خودشان کار می کردند تا بتوانند در لحظات سخت و بزرگ زندگی از آنها حمایت کنند. آنها مشتاق این هستند که والدینشان کنجکاوی نشان دهند، آرامش عاطفی ایجاد کنند، مهارت های ارتباطی سالم را الگوبرداری کنند، به آنها فضایی برای بیان احساساتشان بدهند، و مکالمات ارتباط محور را مدل کنند – حتی در میانه چالش های سخت.

ترومای قدیمی و حل نشده ما را از بودن والدینی که می خواهیم باشیم باز می دارد

مطالعات نشان می‌دهد که مواجهه با تجربیات چالش‌برانگیز و نامطلوب در دوران رشد می‌تواند نقطه تنظیم ما را برای بهزیستی تغییر دهد، به گونه‌ای که حفظ آرامش را برای ما سخت‌تر می‌کند. چرا؟ اول، ترومای اولیه مغز و سیستم عصبی ما را به سمتی هدایت می کند که بیش از حد هوشیار باشد، و باعث می شود در هنگام استرس بیشتر مضطرب و واکنش نشان دهیم. دوم، ترس‌ها، اضطراب‌ها و خودباوری‌های منفی قدیمی که در دوران جوانی در ما نقش بسته‌اند، می‌توانند در لحظات پر احساسی در زندگی بزرگسالی دوباره ظاهر شوند و این در هیچ کجا به اندازه فرزندپروری صادق نیست.

وقتی اعتماد ما در کودکی شکسته می‌شود، غلبه بر این احساسات و واکنش‌های بزرگ از گذشته ما دشوار است.

این چه شکلی است؟

شما 5 ساله بودید و هنگام بازی با یکی از دوستانتان تصادفاً روی گلهای باغچه پا گذاشتید و مادرتان از دست شما عصبانی شد. یا 6 ساله بودی و برای بستن بند کفش هایت تلاش می کردی که پدرت با صدای بلند گفت: “چی شده؟” شما 8 ساله بودید و در تلاش برای حل یک مسئله ریاضی بودید، و پدرتان پارس کرد: “تو یک دنسی!”

10 ساله بودی و وقتی فوتبال بازی می کردی گل را از دست دادی و در تمام مسیر خانه پدرت با تو صحبت نمی کرد. 11 ساله بودی و لباس شنا می پوشید که مادرت به کمرت فشار داد و گفت: “داری چاق می شوی!” تو 13 ساله بودی و ناراحت به خانه آمدی که چگونه دو دوست صمیمی ات تو را مسخره می کنند و مادرت می پرسد: “با آنها چه کردی؟” و پدرت به تو گفت: “سخت باش!” و غیره.

این تجربیات در خط خانواده طنین انداز می شود، حتی اگر ما چیزی جز این نداریم که بچه هایمان در تمام راه هایی که آنها نیاز دارند کنارمان باشیم.

اعتراف به چیزهایی که در دوران جوانی برایمان اتفاق افتاده است، به گونه‌ای که اکنون خود را نشان می‌دهد به ما آسیب رسانده است. اینکه ما نیز اغلب احساس اضطراب، واکنش نشان دادن یا قضاوت خود یا فرزندانمان می کنیم. این که ما به سرعت در یک حالت غرق عاطفی قرار می گیریم – مانند گرفتار شدن و چرخیدن در مرکز یک موج. اینکه نقطه تنظیم سیستم عصبی ما حالتی از هوشیاری بیش از حد است.

بنابراین، چگونه کار تبدیل شدن به والدینی را که می خواهیم باشیم انجام دهیم؟

کلید درست در درون شماست: درک ارتباط بین تجربیات چالش برانگیز و ناملایماتی که در گذشته خود با آن روبرو بوده اید و اینکه چگونه به استرس و ناملایمات در زندگی خود اکنون پاسخ می دهید. برای درک داستان خود

اگر در این راه کمک می‌خواهید، نسخه‌ای از آخرین کتاب من را انتخاب کنید مجله راهنمای تجربیات نامطلوب دوران کودکی. مجله راهنمای من ابزاری است که به شما این امکان را می دهد تا فضایی را برای پردازش، درمان و بازیابی خود فراهم کنید.

مال شما،

دونا

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان