02:14 - 2025/01/19

حقیقت یک کالای در حال محو شدن است

[ad_1] از آنجایی که دروغ های سیاسی بیداد می کند، اطلاعات نادرست گسترده است، و هوش مصنوعی کمک بزرگی به تقلب در کلاس می کند، این پرسش ها مطرح می شود: حقیقت چیست؟ و چرا مهم است که بدانیم چه چیزی حقیقت دارد؟ در حقیقت، اکثر مردم موافقند که واق...

حقیقت یک کالای در حال محو شدن است

[ad_1]

از آنجایی که دروغ های سیاسی بیداد می کند، اطلاعات نادرست گسترده است، و هوش مصنوعی کمک بزرگی به تقلب در کلاس می کند، این پرسش ها مطرح می شود: حقیقت چیست؟ و چرا مهم است که بدانیم چه چیزی حقیقت دارد؟ در حقیقت، اکثر مردم موافقند که واقعیت عینی حقیقت است، یعنی چیزی که ما مستقیماً از حواس خود می آموزیم. حقیقت همچنین شامل نظرات حقوقی و تحقیقات علمی پذیرفته شده و نیز قضاوت ها، گزاره ها و ایده هایی است که تأیید شده اند. حقیقت اساساً از حقایق با چند استثنا تشکیل شده است، مانند ایمان مذهبی (در درجه اول بر اساس باورها) و حالات عاطفی/روانی.

در مورد اهمیت دانستن آنچه حقیقت دارد، برای درک ما از واقعیت، عقل ما حیاتی است. هنگامی که ما با باورهای نادرست احاطه شده ایم که به عنوان حقایق در اطراف ما رژه می روند، در قلمروی گیج کننده قرار می گیریم. ما نمی دانیم چه چیزی را باور کنیم یا چه کاری انجام دهیم. دروغ های بزرگ که به صورت حقیقت در می آیند ما را گیج می کنند و ما را مضطرب و مضطرب می کنند. همچنین نشانه های متناقض، یعنی کلمات ناسازگار با رفتار غیرکلامی، عدم اطمینان ایجاد می کند. به عنوان مثال، دوستی ممکن است انکار کند که مشروب می‌نوشیده است، اما بوی الکل در نفس او داستان کاملاً متفاوتی را بیان می‌کند – با اعتباری بیشتر از سخنان او.

با این حال، در حالی که تصمیم در مورد مسمومیت یک دوست ممکن است بی اهمیت به نظر برسد، موقعیت های دیگری نیز وجود دارد که باور کردن سخنان یک فرد بسیار مهم است. استخدام فردی برای یک موقعیت مسئول، تصمیم گیری در مورد یک هم اتاقی، یا تعهد دائمی به یک شریک عاشقانه، به عنوان مثال، موقعیت هایی هستند که اعتماد حیاتی است.

منبع: Slphotography/iStock

منبع: Slphotography/iStock

ممکن است در مورد صداقت دیگران اشتباه کنیم، اما وقتی دروغ های آنها را کشف کنیم، اعتماد دوباره به آنها دشوار است. ما به دروغگوهای مزمن اعتماد نداریم. وقتی احساس می‌کنیم که کسی صادق نیست، معمولاً به طور موقت یا دائم از رابطه کنار می‌رویم. اما اگر با اطلاعات نادرست یا خواسته‌های غیرواقعی خود کور شویم و دروغ‌ها را باور کنیم، باید تضادها را نادیده بگیریم، رفتار دروغگو را منطقی کنیم و در یک جهان جایگزین گم شویم.

دروغ گفتن می تواند بسیار خطرناک باشد، هم برای گیرندگان و هم برای مرتکبین. شورش ها و جنگ ها با دروغ برانگیخته و حفظ شده است. علاوه بر این، زمانی که افراد دروغ‌های مضر را باور می‌کنند و بر اساس آن عمل می‌کنند، احتمالاً دست به رفتارهای مخرب می‌زنند. به عنوان مثال، اگر شخصی معتقد است که شخص دیگری عصبانی است و احتمالاً پرخاشگر است، ممکن است پیشگیرانه حمله کند، حتی زمانی که خطر واقعی وجود ندارد. هویت اشتباه، تیراندازی های تصادفی و تکانشی در این دسته قرار می گیرند.

برای مرتکبان دروغ، احساس گناه و اضطراب ممکن است به همنوعان تکرار شونده تبدیل شوند. به طور معمول، دروغگویی که معتقد است دروغ اشتباه است، برای دروغ های بزرگ احساس گناه می کند و از کشف، شرمساری و/یا مجازات مضطرب می شود. رفتار غیرکلامی یک دروغگوی گاه به گاه که از دروغ گفتن احساس ناراحتی می کند، شامل یک نگاه فراری، تغییر در زیر و بمی صدا و/یا توقف گفتار است.

چرا مردم دروغ می گویند؟

کودکان خردسال عمدتاً برای اجتناب از تنبیه به دلیل نافرمانی درک شده دروغ می گویند و در پنهان کردن دروغ های خود به طرز چشمگیری دست و پا چلفتی هستند. سرزنش سگ یا خواهر و برادر برای شکستگی گلدان امری رایج است. کودکان خردسال همان نشانه های دروغگویی را مانند بزرگسالان نشان می دهند، مگر با شفافیت و اغراق بیشتر. سرخ شدن، تردیدهای کلامی و بی دست و پا بودن عمومی آنها نشانه هایی است که نشان می دهد حقیقت را نمی گویند.

همانطور که بالغ می شویم، در پنهان کردن دروغ ها مهارت بیشتری پیدا می کنیم. در واقع، برخی از اختلالات شخصیتی (مثلاً اختلالات ضد اجتماعی، اختلالات شخصیت خودشیفته) می‌توانند «با چهره‌ای صاف» باشند. آنها آنقدر در دروغ گفتن خوب هستند که تشخیص بی صداقتی آنها تقریباً غیرممکن است. گازگرفتگی، شکلی جدی از فریب، مستلزم دستکاری و سوء استفاده عاطفی است و در این فرآیند، قربانی به سلامت عقل و ارزش خود شک می کند.

دروغ های کمتر جدی، یعنی دروغ های سفید که برای بهبود وضعیت یا شهرت طراحی شده اند، تلاش هایی برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران هستند. دروغگو در اغراق در دستاوردهای خود سعی می کند نارسایی های خود را با نشان دادن خود به عنوان با استعدادتر، باهوش تر، ورزشکارتر، موفق تر یا ثروتمندتر از خود پنهان کند. زیربنای یک رفتار لاف زننده، عزت نفس پایین است که برای شناسایی دردناک است، حتی اگر منفی باشد.

فریب ضروری می خواند

مردم همچنین دروغ می گویند تا مورد منفور قرار نگیرند. بنابراین، به جای اظهار نظر صادقانه در مورد یک موضوع بحث برانگیز، از گفتن هر چیزی اجتناب می کنند یا با ایده های غالبی که در میان آنها می چرخد ​​موافق هستند. «دروغ‌های سفید» که برای بهبود دوست‌داشتنی یا اجتناب از صدمه زدن به احساسات دیگران طراحی شده‌اند، مانند «نه، تو در آن لباس چاق به نظر نمی‌رسی» یا «این یک معامله عالی بود» (زمانی که واقعیت دور از آن باشد)، معمولاً گفته می‌شود. این دروغ‌های بزرگ هستند که از نظر تأثیرگذاری بر افراد، جوامع و ملت‌ها بیشترین اهمیت را دارند.

به طور خلاصه

در حالی که وقتی دروغ می گوییم بینی ما مانند پینوکیو طولانی نمی شود، دروغگویی واقعیت ما را مخدوش می کند و منابع داخلی ما را تخلیه می کند. در سطح ملی، به قطبی شدن و تخریب بافت اجتماعی جوامع کمک می کند، جایی که اعتماد و همکاری برای دستیابی به اهداف مشترک ضروری است.

در سطح شخصی، احساس امنیت و سطح اضطراب ما تحت تأثیر اطلاعات نادرست است. ما نمی دانیم به چه کسی یا به چه چیزی اعتماد کنیم و در نتیجه احساس ناامنی می کنیم. علاوه بر این، وقتی همه حقایق را نداریم، مستعد تصمیم گیری های ضعیف هستیم. برای مثال، اگر آتش‌سوزی از کنترل خارج شد یا طوفانی در راه است، قبل از اینکه بتوانیم عاقلانه عمل کنیم، باید تمام جزئیات فاجعه قریب‌الوقوع را بدانیم. به طور مشابه، با تصمیم گیری های روانی در مورد اعتماد و ایمنی، ما به واقعیت ها نیاز داریم، نه خیالات.

در مورد دروغگوهای مزمن، آنها انرژی روانی زیادی را صرف مخفی نگه داشتن دروغ های خود و ایجاد واقعیت های جایگزین می کنند. در نتیجه، ممکن است از نظر اجتماعی و حرفه ای کمتر از آنچه که اگر با صداقت و اصالت بیشتری کار می کردند، موثر باشند.

در یک مطالعه اخیر روی دانشجویان دانشگاه، دروغگویان روزانه میانگین نمرات، کیفیت زندگی و عزت نفس بدتری نسبت به دروغگوهای غیر روزانه نشان دادند. در حالی که مشخص نیست که کدام یک اولین بار آمده است – دروغگویی مکرر یا عملکرد منفی تحصیلی، اجتماعی و خانوادگی – دروغگویی مزمن با اختلالات شخصیتی مرتبط است، عمدتاً آنهایی که با تکانشگری، دستکاری و عدم یادگیری از گذشته مرتبط هستند. واضح است که برای بررسی علل، همبستگی ها و پیامدهای دروغگویی مزمن باید تحقیقات بیشتری انجام شود.

در این میان، برای جلوگیری از فرسایش بیشتر حقیقت، باید در زندگی شخصی، اجتماعی و شغلی خود دروغ های جدی را فریاد بزنیم. فریاد زدن مانند دوران کودکی مان – “دروغگو، دروغگو، شلوارت در آتش است” – کار زیادی نمی کند. درعوض، ما باید برای تشخیص حقیقت به حقیقت شناسان، رهبران مذهبی و روزنامه نگاران تکیه کنیم. همچنین، والدین و معلمان در محدود کردن دسترسی فرزندانشان به رسانه های اجتماعی و امتناع از تحمل دروغ بسیار حیاتی هستند.

از آنجایی که رسانه‌های اجتماعی رایج‌ترین تأمین‌کننده اطلاعات نادرست هستند، تأیید صحت اطلاعات پیامدی موجود در پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی در سایت‌های قابل اعتماد بسیار مهم است. بدون حقیقت، ممکن است احساس کنیم در آب‌های متلاطم و بدون ابزار ناوبری سرگردان هستیم. در حالی که “حقیقت ما را آزاد نمی کند”، حقیقت ما را قادر می سازد بدون اضطراب، سردرگمی یا بی اعتمادی بی مورد زندگی کنیم و در این فرآیند تصمیمات بهتری برای زندگی بگیریم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان