[ad_1]

توسط یوجین روبین، MD، Ph.D.، و چارلز زورومسکی، MD
اختلالات روانپزشکی شایع ترین و یکی از ناتوان کننده ترین بیماری های پزشکی است. حتی اختلالات با علائم کمتر می تواند منجر به ناتوانی قابل توجهی شود.
در دهه گذشته، پیشرفتهای عمدهای در روشن ساختن زمینههای ژنتیکی و عصبشناسی بیماریهای روانپزشکی صورت گرفته است. پیشرفتها در علوم مولکولی، علوم شناختی، و تصویربرداری عصبی به طور فزایندهای دانشجویان پزشکی پژوهشگرا، از جمله دانشجویان ترکیبی MD-Ph.D. برنامه ها، به آموزش دستیاری روانپزشکی.
کلاس های جدیدی از داروها در حال توسعه هستند. درمانهای مبتنی بر شواهد، از جمله، برای مثال، رواندرمانیهای خاص، تحریک مغناطیسی جمجمهای، و تزریق کتامین، تعداد ابزارهای درمانی در دسترس متخصصان سلامت روان را افزایش میدهند.
اگرچه درمانها در دسترس هستند، اما موانع قابل توجهی میتوانند در توانایی فرد برای دسترسی به درمان اختلال ایجاد کنند. این موانع ممکن است شامل فقدان یا ناکافی بودن بیمه درمانی، کمبود ارائه دهندگان، و/یا علائم مرتبط با بیماری باشد که مانع از تمایل به جستجو و پیگیری درمان می شود. تحقیقات پیادهسازی برای ایجاد راههای بهتر برای دستیابی به افرادی که از درمان سود میبرند، میتواند تأثیر ناتوانیهای ناشی از بیماریهای روانی را کاهش دهد.
بهداشت روان عمومی
اگرچه دسترسی به افرادی که قبلاً از اختلالات روانی رنج می برند ضروری است، اما یک رویکرد اضافی وجود دارد که می تواند آسیب ناشی از اختلالات روانی را کاهش دهد. این رویکرد شامل سلامت روان عمومی است.
علاوه بر زیربنای بیولوژیکی اختلالات روانی، عوامل اجتماعی می توانند خطر ابتلا به بیماری های روانپزشکی را افزایش دهند. این عوامل ممکن است خطرات بیولوژیکی را افزایش دهند.
همانطور که اولریش راینینگهاوس و همکارانش در بررسی اخیر در روانپزشکی جاما، قومیت، سطح تحصیلات و وضعیت اجتماعی-اقتصادی میتواند منجر به توزیع ریسک متفاوتی برای زیرجمعیتها بسته به موقعیت آنها در لایههای اجتماعی شود. استراتژیهای سلامت روان عمومی تلاش میکنند تا مداخلاتی را شناسایی کنند که ممکن است این خطرات را کاهش دهد و در نتیجه تعداد افرادی که به بیماری روانی مبتلا میشوند را کاهش دهد.
عوامل بیولوژیکی ممکن است تأثیر قوی تری نسبت به عوامل مستعد اجتماعی در ایجاد برخی از اختلالات داشته باشند. با این حال، تجربیات نامطلوب اولیه زندگی می تواند به طور قابل ملاحظه ای خطر ابتلا به برخی بیماری های روانپزشکی را افزایش دهد.
رویکردهای بهداشت روان عمومی می تواند به تعیین اینکه کدام گروه از افراد در برابر ناملایمات اجتماعی خاص که آنها را مستعد علائم رفتاری و شناختی مختلف می کند، مستعدتر هستند کمک کند. همانطور که جیمز کرکبراید و همکارانش در مقاله ای در روانپزشکی جهان، انواع خاصی از مداخلات اولیه ممکن است در کاهش پیشرفت بعدی برخی اختلالات موثر باشد. چنین مداخلاتی ممکن است شامل برنامههای شناسایی و مداخله زودهنگام، برنامههای آموزش اولیه و سیاستهای عمومی برای رسیدگی به فقر و ناملایمات دوران کودکی باشد.
هدف از این پست بررسی حوزه سلامت روان عمومی نیست. بلکه تشویق به یک برنامه تحقیقاتی چند جانبه است که برای ایجاد درمان هایی برای بهبود علائم بیماری های روانی کار می کند. و مداخلاتی برای کاهش بروز چنین اختلالاتی. این رویکردها باید مکمل یکدیگر باشند نه رقابتی.
[ad_2]