به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن، باورهای افراد درباره میزان جذابیتشان در نظر دیگران، ترجیحاتشان در جذب عاشقانه را شکل میدهد. طبق یک مطالعه جدید منتشر شده در مجله «تنوع فرهنگی و روانشناسی اقلیتهای قومی»، این تحقیق نشان میدهد که آمریکاییهای آسیایی و سیاهپوست معمولاً معتقدند که برای آمریکاییهای سفیدپوست جذابتر هستند تا برای همگروههای نژادی خودشان — و این باورها به نوبه خود پیشبینی میکند که گرایش بیشتری به داشتن شریک سفیدپوست داشته باشند. نویسندگان مقاله استدلال میکنند که این روند نشاندهنده تأثیر سلسلهمراتب اجتماعی و تصورات نژادی است که حتی جنبههای بسیار شخصی و صمیمی رفتارهای انسانی را به شکلی پنهان شکل میدهد.
محققان قصد داشتند الگوی دیرینهای را در روابط بیننژادی در آمریکا بررسی کنند. دادههای اداره سرشماری آمریکا نشان میدهد که دو نوع ازدواج بیننژادی رایجتر هستند: زنان آسیایی با مردان سفیدپوست و مردان سیاهپوست با زنان سفیدپوست. تحقیقات پیشین عوامل مختلفی مانند نزدیکی نژادی، کلیشههای جنسیتی و وضعیت اقتصادی-اجتماعی را برای توضیح این موضوع مطرح کردهاند، که اغلب تمرکز زیادی روی ترجیحات آمریکاییهای سفیدپوست داشتهاند.
اما این مطالعه جدید رویکرد متفاوتی داشت. به جای تأکید فقط روی ترجیحات سفیدپوستان، نویسندگان به این پرداختند که آمریکاییهای آسیایی و سیاهپوست چه تصوری از ترجیحات دیگران دارند و چگونه این باورها ممکن است روی علاقههای عاشقانه خودشان تأثیر بگذارد.
«یکی از انگیزههای این تحقیق، تجربه من در کودکی در هاوایی و صحبت درباره والدینم بود»، توضیح داد ساکاریا لایسنه آولوا-تومی، استاد روانشناسی دانشگاه هاوایی.
«وقتی مردم درباره هویت نژادی من سؤال میکردند، میگفتم نصف ساموایی و نصف سفیدپوست هستم. اغلب میپرسیدند که آیا پدرم در هاوایی بزرگ شده یا از ساموآ آمده است. چیزی که برایم جالب بود این بود که مردم بدون اینکه من چیزی بگویم، فرض میکردند کدام والد ساموایی است و کدام سفیدپوست. این موضوع همیشه در ذهنم باقی ماند.»
«با افزایش آگاهیام درباره روندهای رایج در ترجیحات نژادی و کلیشههای جنسیتی-نژادی، شروع به پرسیدن این سؤال کردم که آیا این باورها بر نحوه تفسیر مردم از هویت والدین من تأثیر گذاشتهاند یا نه. بخشی از این پروژه از همین کنجکاوی شکل گرفت که نشان دهد مردم از الگوهای روابط بیننژادی و ترجیحات نژادی آگاهی دارند و این آگاهی، فرضیات و ترجیحات روزمرهشان را شکل میدهد.»
سؤال اصلی این تحقیق بسیار ساده است: اگر شما باور داشته باشید کسی احتمالاً شما را جذابتر میداند، آیا خودتان هم بیشتر به او جذب میشوید؟ نویسندگان استدلال میکنند که این نوع باور، که به آن «فراشناخت» یا «باور درباره باورهای دیگران» گفته میشود، میتواند الگوهای جذب عاشقانه را شکل دهد و سلسلهمراتب نژادی در روابط عاشقانه را تقویت کند. در آمریکا که «سفیدپوستی» معمولاً با قدرت، زیبایی و جذابیت اجتماعی همراه است، نویسندگان معتقدند افراد رنگینپوست ممکن است این ارتباطات را درونزایی کنند و بخشی از ترجیح خود به داشتن شریک سفیدپوست را بر اساس باور به پاسخدهی متقابل آنها بسازند.
برای بررسی این فرضیه، پژوهشگران سه مطالعه انجام دادند که بیش از ۳۷۰۰ بزرگسال دگرجنسگرا در آمریکا در آن شرکت داشتند. همه شرکتکنندگان خود را آسیایی، سیاهپوست یا سفیدپوست معرفی کردند. هر مطالعه جنبهای متفاوت از ارتباط بین باور و جذب را بررسی کرد.
در مطالعه اول، از شرکتکنندگان خواسته شد تا میزان جذابیت گروه نژادی خود را در نظر اعضای گروههای دیگر ارزیابی کنند. مثلاً از زنان آسیایی پرسیده شد که چقدر فکر میکنند مردان سفیدپوست و سیاهپوست به زنان آسیایی جذب میشوند. مردان سیاهپوست هم همین سؤال درباره جذابیت خود برای زنان آسیایی و سفیدپوست داشتند.
نتایج نشان داد که هر دو گروه آسیایی و سیاهپوست باور داشتند که برای سفیدپوستان جذابتر هستند تا برای همگروههای خودشان. در مقابل، مردان سفیدپوست بیشتر باور داشتند که برای زنان آسیایی جذابترند تا زنان سیاهپوست، و زنان سفیدپوست باور داشتند که برای مردان سیاهپوست جذابترند تا مردان آسیایی.
در مطالعه دوم، ترجیحات عاشقانه خود شرکتکنندگان به صورت مستقیم سنجیده شد. افراد میزان جذب خود به هر گروه نژادی را ارزیابی کردند و سپس باید بین دو شریک فرضی از دو گروه نژادی مختلف انتخاب میکردند.
دوباره الگوی مشابهی دیده شد: شرکتکنندگان آسیایی معمولاً شرکای سفیدپوست را به سیاهپوست ترجیح میدادند. زنان سیاهپوست بیشتر به مردان سفیدپوست جذب بودند تا مردان آسیایی. مردان سفیدپوست زنان آسیایی را بیشتر میپسندیدند تا زنان سیاهپوست و زنان سفیدپوست مردان سیاهپوست را بیشتر دوست داشتند تا مردان آسیایی.
در بیشتر موارد، ترجیحات گزارششده در مطالعه دوم با باورهای کلی درباره میزان جذابیت گروههای نژادی در مطالعه اول هماهنگ بود. این یافتهها نشان میدهد که ترجیحات فردی تحت تأثیر باورهای آنها درباره دیدگاه دیگران نسبت به خودشان شکل میگیرد. البته در مواردی تفاوتهایی هم بین تصور جذابیت از سوی دیگران و ترجیحات واقعی گزارش شده دیده شد.
«اگرچه نتایج خیلی غیرمنتظره نبود، اما یک نکته جالب این بود که آمریکاییهای آسیایی و سیاهپوست اغلب میزان جذابیت گروه خود را برای دیگران کمتر از واقع تصور میکردند»، آولوا-تومی به سایت PsyPost گفت. «مثلاً مردان آسیایی باور داشتند برای زنان سیاهپوست جذابیت کمتری دارند تا آنچه زنان سیاهپوست گزارش کرده بودند. پس در حالی که افراد معمولاً میتوانند روندهای کلی (مثل اینکه کدام گروههای نژادی بیشتر به هم جذب میشوند) را درست پیشبینی کنند، دقتشان در ارزیابی جذابیت گروه خودشان برای دیگران کمتر است.»
در مطالعه سوم، آزمایش شد که آیا تغییر باورهای افراد درباره میزان جذابیتشان میتواند واقعاً ترجیحات عاشقانهشان را تغییر دهد یا نه. شرکتکنندگان به صورت تصادفی مقالات خبری ساختگی خواندند که ادعا میکردند مثلاً زنان آسیایی برای مردان سیاهپوست جذابترند یا برعکس. بعد از خواندن، دوباره میزان جذب خود به گروههای نژادی مختلف را ارزیابی کردند و شریک عاشقانه فرضی انتخاب کردند.
نتایج نشان داد که تغییر باورهای افراد درباره اینکه چه کسانی آنها را جذاب میدانند، معمولاً ترجیحات عاشقانه خودشان را نیز تغییر میدهد. شرکتکنندگان آسیایی که گفته شد برای سفیدپوستان جذابترند، جذب سفیدپوستان شدند و بیشتر شرکای سفیدپوست انتخاب کردند. وقتی گفته شد برای سیاهپوستان جذابترند، ترجیح آنها برای شرکای سفیدپوست کاهش یافت — هرچند اغلب همچنان بیشتر از ترجیحشان برای شرکای سیاهپوست بود. الگوی مشابهی برای شرکتکنندگان سیاهپوست دیده شد: وقتی گفته شد برای آسیاییها جذابترند، علاقهشان به شرکای آسیایی بیشتر شد و آنها را بیشتر انتخاب کردند.
شرکتکنندگان سفیدپوست نسبت به این دستکاریها کمی کمتر واکنش نشان دادند. مردان سفیدپوست به طور ثابت زنان آسیایی را بیشتر از زنان سیاهپوست جذاب میدانستند، بدون توجه به آنچه شنیده بودند، و زنان سفیدپوست هم معمولاً مردان سیاهپوست را بیشتر دوست داشتند تا مردان آسیایی. اما محققان تغییراتی جزئی در پاسخ زنان سفیدپوست نیز مشاهده کردند.
«نکته مهم برای عموم این است که مردم به شدت آگاه هستند (یا حداقل باورهای قوی دارند) درباره الگوهای روابط بیننژادی و ترجیحات نژادی در آمریکا و این آگاهی روی اینکه چه کسانی را جذاب مییابیم تأثیر میگذارد»، آولوا-تومی توضیح داد. «این ترجیحات اغلب جذابیت مردان و زنان سفیدپوست را تقویت میکند و در مقابل، مردان آسیایی و زنان سیاهپوست را به حاشیه میراند. اگرچه ترجیحات نژادی معمولاً به عنوان اموری شخصی یا فردی مطرح میشوند، اما عمیقاً تحت تأثیر محیطهای اجتماعی هستند. در جامعهای که بر اساس نژادپرستی سازمان یافته شده، جذب ما از تأثیر آن مصون نیست و باید این موضوع را پذیرفت.»
محققان تأکید کردند که این یافتهها به این معنا نیست که روابط بیننژادی ذاتاً مشکلدار یا بیاصالت هستند. بسیاری از زوجهای بیننژادی رضایت بالا و ارتباطات معناداری گزارش میکنند. بلکه این مطالعه به یک الگوی فرهنگی گستردهتر اشاره دارد که باورها درباره جایگاه اجتماعی و جذابیت تحت تأثیر سلسلهمراتب نژادی شکل میگیرد و این باورها به شکلی ظریف روی انتخابهای عاشقانه افراد تأثیر میگذارد.
«این مقاله حملهای به روابط بیننژادی نیست، بلکه تلاشی است برای افزایش آگاهی درباره اینکه چگونه حتی شخصیترین جنبههای زندگیمان میتواند در حفظ سیستمهای برتری نژادی نقش داشته باشد»، آولوا-تومی گفت.
مطالعه مانند هر پژوهش دیگری محدودیتهایی دارد. شرکتکنندگان فقط افرادی بودند که هویت دگرجنسگرایانه داشتند و خود را آسیایی، سیاهپوست یا سفیدپوست معرفی کردند. ترجیحات و باورها ممکن است در گروههای نژادی یا جنسی دیگر متفاوت باشد. همچنین، جذب و انتخابهای عاشقانه در شرایط فرضی سنجیده شد و رفتار واقعی در دنیای واقعی رصد نشده است. تحقیقات بیشتری لازم است تا مشخص شود آیا الگوهای مشابه در روابط واقعی یا بلندمدت هم دیده میشود یا نه.
«محدودیت اصلی پروژه ما این بود که دادهای درباره رفتار واقعی در قرار ملاقات جمعآوری نکردیم»، آولوا-تومی خاطرنشان کرد. «ما شواهد رفتاری نداریم که نشان دهد این باورها مستقیماً روی تصمیماتی مانند دعوت کردن کسی به قرار یا انتخاب در اپلیکیشنهای دوستیابی تأثیر میگذارند.»
با این حال، یافتهها به یک سازوکار روانشناختی اشاره دارد که میتواند توضیح دهد چگونه سلسلهمراتب نژادی در زندگی روزمره حفظ میشود — حتی در زمینههایی که معمولاً شخصی یا غیرسیاسی تلقی میشوند، مانند جذب عاشقانه. با برجسته کردن نقش باورها درباره باورهای دیگران، این مطالعه نشان میدهد که ترجیحات نژادی در انتخاب شریک عاشقانه صرفاً انتخابهای فردی نیستند، بلکه توسط روایتها و انتظارات فرهنگی گستردهتر شکل میگیرند.
هدف کلی این تحقیق تشویق مردم به تفکر عمیقتر درباره منشأ ترجیحاتشان است. «هر کسی معیارهای خاص خودش را برای انتخاب شریک دارد، اما ترجیحات نژادی میتواند بهویژه مضر باشد چون اغلب موجب انسانزدایی میشود»، آولوا-تومی توضیح داد. «مهمتر اینکه مردم میدانند دیگران دربارهشان ترجیحات نژادی دارند. اگرچه این موضوع مستقیماً در مقاله مطرح نشده، اما ما متوجه شدیم که مردم باورهایی درباره علت جذب گروههای نژادی خاص به دیگران دارند که بسیاری از این باورها ریشه در روایتهای برتری سفیدپوستان و نژادپرستی دارد.»
این مطالعه با عنوان «نژادپرستی عاشقانه: چگونه ترجیحات نژادی (و باورها درباره ترجیحات نژادی) سلسلهمراتب را در روابط بیننژادی آمریکا تقویت میکنند» توسط ساکاریا لایسنه آولوا-تومی و استیون اوتلو رابرتس نوشته شده است.
پایان/*
.