کلمات گفتاری ، عناوین خبری ، صداها ، بیان صورت و حتی عطرها می توانند واکنشهای شدید عاطفی از جمله اضطراب ، دلخوری یا عصبانیت را ایجاد کنند. این نوع محرک ها “محرک های عاطفی” نامیده می شوند و آنها شامل موقعیت های محیطی ، بین فردی یا حسی هستند که واکنش های ناگهانی و عاطفی شدید را برانگیخته است. آنها ممکن است مربوط به آسیب های عاطفی گذشته ، استرس فعلی یا پریشانی عاطفی مزمن باشد.
یک واکنش تحریک شده معمولاً متناسب با محرک واقعی یا واقعه ای است که رخ داده است. این به معنای به حداقل رساندن اثرات محرک برای کسی که از PTSD رنج می برد ، به حداقل نمی رسد. درمانگران بین پاسخ های تحریک شده در PTSD (که معمولاً به عنوان بیش از حد واکنش توصیف نمی شود) در مقابل واکنش بیش از حد در روابط متمایز شده اند (Lepera ، 2021).
محرک های عاطفی بین فردی
غالباً ، واکنش به دلیل تروما مربوط به رابطه در گذشته ، مانند خیانت ، طرد یا رها کردن ، به طور غیر منتظره ای قوی است. محرک های عاطفی بین فردی چالش هایی را ارائه می دهند که با افراد تجربه شده در PTSD متفاوت است. آنها معمولاً واکنشهای کمتری دارند ، اما می توانند بر کیفیت رابطه خاصی که درگیر است تأثیر بگذارد.
به عنوان مثال ، شما ممکن است با یک اظهار نظر ، بیان صورت یا حجم گفتار بیان شده توسط شخصی که با او رابطه مداوم دارید ، احساس ایجاد کنید. اگر پاسخ شما به آن شخص متناسب با آنچه اتفاق افتاده است ، می توانید تصور کنید که چگونه ممکن است رابطه شما با آنها تأثیر منفی بگذارد.
گام به سمت بهبودی از محرک های عاطفی
مراحل خاصی در جهت بهبودی از محرک های عاطفی توسط بسل ون در کلک ، روانپزشک و نویسنده کتاب خودیاری پرفروش توصیف شده است بدن نمره را حفظ می کند (ون در کلک ، 2014). اگرچه تمرکز ون در کلک بر واکنشهای شدیدتر مربوط به PTSD بود ، اما مراحل بهبودی ممکن است برای واکنشهای مرتبط با روابط خفیف تر نیز مؤثر باشد. این مراحل شامل موارد زیر است.
1. احساسات جسمی خود را رعایت کنید.
اولین قدم برای بازیابی از یک رویداد تحریک کننده ، شناسایی پاسخ های جسمی و عاطفی شماست. برای بسیاری از افراد ، این خود یک گام چالش برانگیز است. در هنگام وقوع ماشه ، مانند سفت شدن عضلات ، افزایش ضربان قلب یا عرق کردن ، نیاز به آگاهی از پاسخ فیزیکی در بدن ما دارد.
2. احساسات را با احساسات وصل کنید.
همراه با توجه به پاسخ فیزیکی به یک ماشه ، مهم است که پاسخ عاطفی مانند دلخوری یا ترس را تصدیق کنید و به آن توجه کنید. اجازه وجود این احساسات از تلاش برای مبارزه با آنها مفیدتر است. تلاش برای رهایی سریع خود از این احساسات می تواند آنها را شدیدتر کند.
به گفته ون دره کلک: “به سادگی متوجه دلخوری ، عصبی بودن یا اضطراب ما شوید ، بلافاصله به ما کمک می کند تا دیدگاه خود را تغییر دهیم و گزینه های جدیدی را غیر از واکنش های اتوماتیک و عادت خود باز کنیم” (ون در کلک ، 2014). به جای اینکه پاسخ دهیم که انگار یک تهدید فوری وجود دارد ، می توانیم یاد بگیریم که با احساسات بنشینیم و آنها را به عنوان واکنش موقتی خود بپذیریم.
3. ارتباط بین احساسات و افکار خود را یادداشت کنید.
مغز ما به طور غریزی پاسخ فیزیولوژیکی یا عاطفی را تفسیر می کند و به آن معنا می بخشد. به عنوان مثال ، صدای بلند شده یکی از اعضای خانواده ممکن است باعث تنش عضلات ما شود ، که پس از آن توسط مغز ما خوانده می شود و این نشان دهنده وجود تهدید برای امنیت ما است.
در حالی که پاسخ فیزیکی ، مانند تنش عضلات یا تپش قلب ، فوری است ، تفسیر مغز از آن پیروی می کند و بسته به فرد متفاوت است. هر شخص ممکن است در مورد محرکی که تازه اتفاق افتاده اند فکر متفاوتی داشته باشند.
به عنوان مثال ، یک نفر ممکن است بلافاصله آن سر و صدا را با یاد پدر و مادر فریاد آور و عصبانی مرتبط کند. شخص دوم ممکن است همان صدا را با حافظه یک شریک ناامید کننده یا یک سرپرست بحرانی متصل کند. هر شخص محرک را به روشی منحصر به فرد مربوط به شرایط زندگی گذشته یا فعلی خود تفسیر می کند.
بخشی از فرایند مدیریت پاسخ به محرک ها ، این است که مشاهده می کند که افکار برای شما به ذهن خطور می کند و سپس ارتباط بین آن افکار و احساس شما را نشان می دهد. وقتی متوجه ارتباط بین فکر و احساس می شوید ، به خودتان این انتخاب را می دهید تا یک فکر متفاوت را در نظر بگیرید که با یک احساس آرام تر همراه است. شما قدرت را نسبت به محرک رابطه به دست می آورید.
4. تغییر مکان به دور از پاسخ عاطفی به یک ماشه.
هنگامی که یاد گرفتید که احساسات و عواطف را بپذیرید و متوجه افکار شوید که آن احساسات را زنده می کند یا آرام می شود ، به شما اجازه داده می شود که متفاوت به آن ماشه پاسخ دهید. یک پاسخ متفاوت معمولاً نیاز به تغییر تمرکز شما دارد. در این مرحله ، می توانید انتخاب خود را در مورد چگونگی تغییر تمرکز خود اعمال کنید.
در زیر پیشنهاداتی از چندین روش مختلف برای تغییر تمرکز خود از رویداد تحریک کننده ، اظهار نظر یا بیان صورت است.
یک فکر خودت را برای خودتان تکرار کنید.
افکار خودمحوری عبارتند از: “من ایمن هستم” ، “من خوبم” ، “من آژانس دارم” و “من می توانم کمک کنم.” اگر وضعیت شما مزمن تر است ، ممکن است فکر کنید: “افرادی هستند که برای کمک به من در دسترس هستند.”
فکر کردن در مورد هر چیز خاص را متوقف کنید و در عوض درگیر یک فعالیت خود سلولی شوید.
فکر نکردن در مورد آنچه باعث واکنش عاطفی ما شد ، ما را برای ایجاد یک فضای امن و جلوگیری از تفسیر نادرست از وضعیت ، آزاد می کند. بدن خود را حرکت دهید: به عنوان مثال ، راه بروید ، پرش کنید یا اسکوات انجام دهید. حرکت به هر روشی سیستم عصبی شما را به حالت آرامش تغییر می دهد.
به دنبال حضور شخصی باشید که به آن اعتماد دارید.
اگر می توانید در حضور کسی باشید که به او اعتماد دارید ، ممکن است در نظر داشته باشید که برخی از کلمات اطمینان بخش یا آغوش را بخواهید. همانطور که توسط ون در کلک خاطرنشان کرد ، “وقتی ما وحشت می کنیم ، هیچ چیز ما را مانند صدای اطمینان بخش یا آغوش محکم کسی که به آن اعتماد داریم آرام نمی کند.”
5. از فرض انگیزه ای برای رفتار آنها خودداری کنید.
هنگامی که ما آغاز شدیم ، واکنش عاطفی (ترس ، دلخوری و غیره) اغلب به سرعت توسط تفسیری دنبال می شود که به نظر می رسد به ما کمک می کند تا احساسات خود را حس کنیم. فکر بیش از حد در مورد یک رویداد تحریک کننده ، اغلب ما را به تفسیر اشتباه انگیزه ها و اهداف دیگران سوق می دهد.
همانطور که توسط الن لانگر ، متخصص ذهن آگاهی توضیح داده شده است ، “اکثر مردم به طور معمول تصور می کنند که انگیزه های مردم دیگر مانند آنهاست ، اگرچه همین رفتار ممکن است معانی بسیار متفاوتی داشته باشد” (لانگر ، 2014). این عادت می تواند زمانی را که در طی آن احساس درد محرک های روابط را احساس می کنیم ، افزایش دهد ، به خصوص اگر بدترین اهداف را فرض کنیم.
دانیل گلمن در نگارش کلاسیک خود در مورد هوش هیجانی ، خاطرنشان کرد: “احساسات توجیه کننده هستند ، با مجموعه ای از برداشت ها و” اثبات “همه خودشان” (Goleman ، 2006). این یک خطر رایج است که احساسات ما می توانند “افکار ما را ربوده” و ما را به احساس توجیهی در هنگام واکنش بیش از حد سوق دهند.
غذای آماده
وقتی بیش از حد نسبت به رفتار یا کلمات شخص دیگری واکنش نشان می دهیم ، می توانیم احساس تحریک کنیم. اگرچه این نوع پاسخ های تحریک شده کاملاً مشابه واکنش های تحریک شده مربوط به PTSD نیست ، اما مراحل مشابه برای بازیابی می تواند بسیار مؤثر باشد. مدیریت واکنش های خودمان در موقعیت های بین فردی بخش اصلی هوش هیجانی است.