11:53 - 2026/07/27

اخبار فوری و داغ هرمزگان | آخرین تماس همایون با مادر در شب حمله؛ گفت «آمریکا زد» و چند دقیقه بعد پشت خط بی‌صدا ماند / داستان دو برادر بهزیستی که بدون اسلحه قربانی یک حمله نظامی شدند؛ برادرشان از جستجوی شبانه در میان آتش و دود می‌گوید

حمله بامداد ۲۶ تیر به جنوب کشور، تنها سازه‌ها و راه‌های ارتباطی را ویران نکرد؛ برای برخی خانواده‌ها، این شب به نقطه‌ای تبدیل شد که زندگی را به قبل و بعد از خود تقسیم کرد. همایون و مازیار چترزرین، دو برادر هرمزگانی که هر دو تحت پوشش بهزیست...

اخبار فوری و داغ هرمزگان | آخرین تماس همایون با مادر در شب حمله؛ گفت «آمریکا زد» و چند دقیقه بعد پشت خط بی‌صدا ماند / داستان دو برادر بهزیستی که بدون اسلحه قربانی یک حمله نظامی شدند؛ برادرشان از جستجوی شبانه در میان آتش و دود می‌گوید

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن؛  بامداد ۲۶ تیر، حمله آمریکا به جنوب ایران، جان دو برادر هرمزگانی را گرفت؛ دو برادری که خانواده می‌گویند هیچ نسبتی با میدان نبرد نداشتند و تنها برای ساعتی از خانه خارج شده بودند.

حسن چترزرین، برادر همایون و مازیار می‌گوید همایون ۳۲ سال داشت و پس از یک سانحه رانندگی در سال ۱۳۹۵ بینایی یکی از چشم‌هایش را از دست داده بود. مازیار، برادر ۱۱ ساله خانواده نیز از بدو تولد دچار مشکل بینایی بود و هر دو تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار داشتند.

او می‌گوید وابستگی این دو برادر به یکدیگر مثال‌زدنی بود؛ همایون از کودکی مسئولیت مراقبت از مازیار را بر عهده داشت و در کنار تأمین معاش خانواده، بیشتر کارهای برادر کوچک‌ترش را نیز انجام می‌داد.

به گفته حسن چترزرین، شب حادثه مازیار از همایون خواست تا برای گردش به آب‌گرم روستا بروند. ساعتی بعد، نخستین انفجار رخ داد و موج آن مردم را هراسان به خیابان‌ها کشاند.

به گفته او، آخرین تماس همایون با خانواده درست پس از انفجار اول برقرار شد. «بعد از انفجار اول، همایون با مادرم تماس گرفت و گفت: “مادر، شما کجایید؟ آمریکا زد.” همان لحظه انفجار دوم رخ داد، برق قطع شد و ارتباط تلفنی هم از بین رفت. مادرم مدام شماره همایون را می‌گرفت، اما تماس برقرار نمی‌شد. چند دقیقه بعد که تماس وصل شد، دیگر همایون زنده نبود که پاسخ مادرم را بدهد.»

آخرین تماس همایون قبل از شهادت؛ «مادر، آمریکا زد…» / چند دقیقه بعد دیگر کسی پاسخ تلفن را نداد

برادر این دو شهید می‌گوید پس از شنیدن خبر اصابت به پل روستا، همراه خانواده به محل حادثه رفتند. شعله‌های آتش و احتمال وقوع انفجارهای بعدی باعث شده بود کسی جرئت نزدیک شدن به خودروهای سقوط‌کرده را نداشته باشد، اما او با یک چراغ‌قوه خود را به خودروی برادرش رساند.

او می‌گوید نخستین کسی بوده که پیکر همایون و مازیار را دیده است؛ «صورت‌هایشان سالم بود، اما ترکش‌ها به سر، دست و پاهایشان اصابت کرده بود. انگار فقط خوابیده بودند.»

همایون با مستمری بهزیستی و مسافرکشی، هزینه زندگی خانواده را تأمین می‌کرد و نان‌آور اصلی خانه بود. مازیار نیز آرزو داشت در آینده پلیس شود؛ آرزویی که هرگز فرصت تحقق پیدا نکرد.

حسن چترزرین می‌گوید خانواده هنوز از شوک این حادثه خارج نشده‌اند. به گفته او، مادرشان همچنان گاهی شماره همایون را می‌گیرد، خواهر کوچک‌ترشان مرگ دو برادر را باور نکرده و از شب حادثه در انزوای کامل به سر می‌برد. او در پایان ابراز امیدواری می‌کند که جنگ هرچه زودتر پایان یابد تا خانواده‌های دیگری داغدار عزیزانشان نشوند.

<!–

پ

–>

پایان/*

اندیشه قرن را در ایتا، روبیکا، پیام رسان بله و تلگرام دنبال کنید.

 

مطالب مرتبط

برنجستان