01:58 - 2025/03/19

آیا مدیران واقعاً “رهبر” هستند؟ | روانشناسی امروز

[ad_1] زمانی بود که کلمه “رهبر” تصویر قهرمانانه یک پیشرو عمومی را به نبرد برانگیخت ، با تروژ سربازان وفادار ، با الهام از خودگذشتگی و شجاعت او ، و به اتهام پشت سر او پیوست. اما بسیاری از کارمندان می دانند که از خودگذشتگی و شجا...

آیا مدیران واقعاً “رهبر” هستند؟ | روانشناسی امروز

[ad_1]

زمانی بود که کلمه “رهبر” تصویر قهرمانانه یک پیشرو عمومی را به نبرد برانگیخت ، با تروژ سربازان وفادار ، با الهام از خودگذشتگی و شجاعت او ، و به اتهام پشت سر او پیوست. اما بسیاری از کارمندان می دانند که از خودگذشتگی و شجاعت امروز در محل کار خود فاقد است.

“رهبری” به عنوان یک کلمه کلیدی شرکتی در جایی قرار دارد که از هر اصل غیرقابل تشخیص است. در حقیقت ، این یکی از آن اصطلاحاتی است که به نقطه مقابل خود تبدیل شده است. بسیاری از رهبران به اصطلاح از مکانی از ترس و ناکافی فعالیت می کنند. هیچ دید نجیب وجود ندارد که از نفع شخصی آنها بالا برود. در عوض ، هدف آنها این است که اجتناب کردن هر خطری به جای مقابله با آن. رهبران این را می فهمند که آنها از یک کار راحت لذت می برند و شاید در پیشرفت خود دوباره در جای دیگری مهارت لازم را داشته باشند. بنابراین هدف به حفظ وضع موجود تبدیل می شود.

به عنوان مثال ، من یک بار در یک سازمان بهداشت روان کار کردم که پزشکان یک رویکرد جدید جسورانه اما بسیار قابل انجام را برای مسئله بیمار پیشنهاد دادند. مدیریت حتی موافقت کرد که این کار خواهد کرد. مشکل؟ قبلاً نبوده است. مدیریت نمی خواست به عنوان انجام هر کاری که از هنجارهای تأسیس شده صنعت خارج شده باشد ، دیده شود.

در حالی که در یک وضعیت معین ، مسیر عاقلانه عمل ممکن است ایستادگی کند ، این با تعریف کلمه رهبری نیست. یک رهبر رهبریبشر حرکت وجود دارد خطر شخصی وجود دارد. و برابری به این معنا وجود دارد که وقتی یک رهبر با موفقیت یک کار را انجام می دهد ، همه در همان مکان به آنجا رسیده اند. موقعیت پایان شخصی رهبر بهتر از دیگران نیست.

با این حال ، پیگیری ادامه رشد یک شرکت بیشتر از رهبری کارمندان نیست تا اینکه یک باغ داشته باشید ، رهبری گیاهان است. این به سادگی کشت است. این است مدیریت. (مسلماً) هیچ مشکلی در مدیریت وجود ندارد. این فقط رهبری نیست.

شایان ذکر است که کلمه “مدیر” از لاتین آمده است مانوس ، و ایده هدایت دست را نشان می دهد. مدیران به معنای واقعی کلمه “دستیار” هستند.

همانطور که من در مورد آنچه واقعاً یک مدیر را از یک رهبر متمایز می کند تأمل می کنم ، چند معیار به ذهن خطور می کند:

  1. خطر: یک رهبر رهبریبشر رهبران خود را در خط مقدم اتهام قرار می دهند. آنها آسیب پذیرترین موقعیت را اشغال می کنند و بیشترین خطر را پذیرفته اند. اگر اوضاع بد پیش برود ، آنها اولین کسی خواهند بود که قیمت را پرداخت می کنند.
  2. پاسخگویی: هیچ سرزنش مخفی یا منحرف وجود ندارد. اگر مأموریت ناکام باشد ، تقصیر رهبر است. این دانش است که “باک در اینجا متوقف می شود.” من یادآوری می کنم که چگونه آیزنهاور دو سخنرانی را برای D-Day آماده کرد. در آن روز ، او یکی را خواند که برای یک حمله موفق آماده شده بود ، و او از تلاش همه درگیر تمجید کرد. اما او سخنرانی دیگری را آماده کرد که در صورت شکست آماده شد ، که در آن مسئولیت کامل شخصی را برای شکست به عهده گرفت. این پاسخگویی سمت تلنگر قدرت رهبری است.
  3. فداکاری: یک رهبر مایل است هر کاری را که از دیگران انتظار دارد انجام دهد. و آنها آماده هستند تا در صورت لزوم برای محافظت از سربازان ، همه چیز را رها کنند. یکی از نمونه های مورد علاقه من از یک رهبر ، گرچه داستانی است ، Star Trek 'کاپیتان جیمز تی. کرک. در حالی که به راحتی می توان چنین نمونه ای را به عنوان چیزهای بی اهمیت رد کرد ، دلیلی وجود دارد که شخصیت 60 سال به یک نماد فرهنگی باقی بماند. کرک به طور مرتب خود را برای محافظت از خدمه خود در معرض خطر قرار می دهد. من استدلال می کنم که این چیزی راجع به رهبری که عمیقاً ابتدایی است و شاید ریشه در تاریخ تکاملی قبیله ای ما داشته باشد ، لمس می کند.
  4. پیروی: همه در مورد توسعه مهارت های رهبری خود صحبت می کنند ، اما من مطمئن نیستم که تاکنون اصطلاح “پیروی” را شنیده ام ، مگر اینکه در یک زمینه مذهبی باشد. اما همه نمی توانند رهبر باشند ، درست مثل همه نمی توانند معتبر باشند. بنابراین وقتی می بینم کسی ادعای عنوان رهبر را دارد ، از خودم می پرسم ، “آیا این شخص کاری را انجام داده است که آنها از دیگران می خواهند انجام دهند؟” یعنی آیا این رهبر بالقوه می تواند در صورت لزوم نفس خود را کنار بگذارد؟ اگر آنها پیروی ضعیفی را نشان داده اند ، به احتمال زیاد آنها یک رهبر ناسالم نیز خواهند بود.

بزرگتر از این سؤال که چه چیزی یک رهبر را ایجاد می کند ، فکر می کنم موضوعات گسترده تری وجود دارد که باید در مورد اینکه چگونه رهبر بودن ذاتاً بهتر یا بدتر از پیرو ، همکار یا یک کارگر مستقل نیست ، مورد بررسی قرار گیرد. من شخصاً به عنوان یک فرد بسیار درونگرا ، خوشحالم که خودم در تمرین خصوصی خودم کار می کنم.

بنابراین نکته این امر این نیست که بگوییم رهبری چیزی است که ما باید به آن آرزو کنیم ، یا اینکه مدیران باید رهبر باشند. مواقعی وجود دارد که ما به یکی یا دیگری یا دیگری احتیاج داریم. در واقع ، یک قسمت عالی از دفتر که در آن ، هنگامی که کارمندان دیگر هیچ رئیس ندارند ، آنها شکوفا می شوند.

درعوض ، امید من در اینجا این است که ناامید کننده های مشتری های من و دیگران را که گفته می شود به افراد مسئول محل کار خود ایمان داشته باشند ، در حالی که همزمان احساس رها شدن از آنها می کنند ، تأیید کنم. باشد که شما نمونه ای از رهبری را واقعاً تعیین کنید.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان